جنگ بود، شما کجا بودید؟!
ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

اگر این جنگ تا امروز هم ادامه می یافت، شما مرد میدان نبودید که اگر بودید در همان عاشورای ۸ ساله نسبت خود را با امام حسین علیه السلام با پوشیدن جامه رزم مشخص می کردید. نه این که حالا، پس از بیست و دو سال که از پایان و سی سال که از آغاز جنگ می گذرد، بدون اثبات برادری مدعی ارث و میراث شده اید. اگر صداقت داشتید، آن روزها قامت می کشیدید تا قامت مردانگی خم نشود. نه این که قصه چنان شود که وقتی رزمندگان ما، پس از شکستن خط یک و دو و سه دشمن وقتی می خواستند نفس دشمن را ببرند خود هم از نفس بیفتند. بروید و آمار را مطالعه کنید که از جمعیت کشور چه تعداد اهل رزم بودند و چه تعداد مثل شما اهل بزم. اگر صداقت داشتید جبهه آنقدر پر از نیرو می شد که دست فرماندهان برای انجام عملیات های متعدد، در جبهه ها و زمان های مختلف باز می بود. نه این که در هر سال جز یکی دو عملیات بزرگ بقیه عملیات ها جریان ساز نبود. شما که این قدر حرف می زنید آن قدر سواد دارید که کتاب های کارنامه عملیات ها را بخوانید. آن قدر حالیتان هست که بر سبیل حساب «دو دو تا چهارتا» تعداد یگان های رزم ایران و عراق را در آغاز و در پایان جنگ مقایسه کنید تا بفهمید نسبت جمعیت دو کشور چگونه بود و نسبت یگان های رزم شان چه. اگر صداقت داشتید زمان جنگ حرف و ادعایتان را عملی می کردید نه امروز که از جبهه گفتن هزینه ندارد.چقدر این بیت شعر خدا بیامرز آغاسی شرح حال شماست که:

وقت جنگ آمد، تماشاگر شدند/صلح آمد، لاله پرپر شدند!...

بله، با شما هستم، «لاله های پرپر» و مردان «شهادتخواه» زمان صلح !با شما هستم مدعیان رزمندگی امروز! شما صادق نیستید. حرف مومنان را عملشان تایید می کند اما میان سخن و عملکرد شما فاصله از زمین تا آسمان است. دیروزتان را ملت دیده است و هنوز به یاد دارد کجا بودید وقتی جنگ بود و عرصه بر مردان عالم تنگ. تازه ما هم از یاد ببریم، پرونده ها نام شما را ثبت کرده اند. پس حق داریم حرف های امروزتان را باور نکنیم و باور نمی کنیم هم، مطمئن باشید!اگر جنگ تا امروز هم طول می کشید، باز شما مرد جنگ نبودید. اما مانده ام در این پررویی تان که ضرب المثل «سنگ پای قزوین» را از سکه انداخته است. حالا شما طلبکار شده اید. یک گروهتان دیروز یقه بچه های جنگ را می گرفتند که چرا بعد از فتح خرمشهر جنگیدید و یک گروهتان امروز یقه آنانی را جر می دهید که چرا قطعنامه را پذیرفتید و جنگ را پایان دادید. گروه اول در همان سال های اول جنگ که هنوز خرمشهر در اسارت بود هیچ گلوله ای که نه، کلامی هم به سمت دشمن شلیک نکردند و گروه دوم هم در همه هشت سال جنگ سرشان پایین بود و حالا طلبکار شده اند وقاحت را هم به حدی رسانده اند که به هوشمندی وکیاست امام خمینی هم طعنه می زنند که فلان و فلان و فلان پایان جنگ و قبول قطعنامه را بر امام تحمیل کردند. اطلاعات غلط دادند... دروغ گفتند و ... انگار امام از همه جا بی خبر بود؟! انگار اینان بهتر از امام می فهمیدند و باخبر بودند که حالا پس از ۲۲ سال از پایان جنگ از خواب بیدار شده اند! بگذریم، این روزها حرف هایی می شنویم و می خوانیم که جای سکوت نمی گذارد و باید به فریاد گفت اگر این جنگ تا امروز هم طول می کشید شما مرد جبهه و جهاد نبودید. اگر پایان یافتن آن گونه جنگ مقصری داشته باشد شماها هستید که به جبهه نرفتید. نه فرماندهان و مسئولانی که لحظه به لحظه عمرشان با دفاع مقدس عجین بود...

اگر شما اهل جبهه می بودید، همه خطوط آن چنان از نیرو پر می شد که فرماندهان مجبور نمی شدند برای عملیات در غرب، نیروها را از جنوب به آن منطقه بکشانند و استرس این جبهه را داشته باشند.اگر اهل کمک به جبهه هم بودید، اگر مرد بودید وضعیت اقتصادی نیز ما را نه تنها به آن شرایط نمی کشاند بلکه ما را در موضع برتر قرار می داد. عراق، همه توانش را به جنگ آورد، اما شما چه کار کردید، چقدر جنگیدید، چقدر کمک کردید، چقدر همراه بودید که امروز از همه طلبکارید؟

خراسان - مورخ چهارشنبه 1389/06/31 شماره انتشار 17655 /صفحه۲