سجاد امام جهاد
ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

«دعا ابراز بندگي است نه ابزار زندگي» اين روح کلام سيدالساجدين(ع) است که در واژه واژه‌اش جاري است، چنانکه جان در آدمي و آب در چشمه. مهمترين درسي هم که از مکتب امام مي‌گيريم همين است» ما «بنده‌ايم». بنده‌اي که در بندگي، به آزادي مي‌رسد نه آزادي که سرانجامش بندگي است. شايد بتوان گفت آدمها در تجربه اين هر دو ناگزيرند. آنانکه خود را «آزاد» مي‌انگارند و به عالم عبوديت پاي نمي‌گذارند، به بندگي هواهاي نفساني و شياطين انس و جن مي‌افتند. تجربه آدمي، نمونه‌هايي از اين دست را هزار، هزار فرارويمان قرار مي‌دهد آنقدر که به هر سو نگريم تجسم‌هاي آزادهاي دربند را فراوان مي‌بينيم. اما روح کلام ماندگار امام سجاد و آموزه‌هاي اولياءا... اين است که انسان از همان عهد نخستين که آفريده شد، بنده بود، در عهد الست با «بلي» گفتن به «الست بربکم» خداوندي، براين «بندگي» مهر تاييد زد و در اين بندگي به آزادي رسيد و باز گواه اين ماجرا فراوانند و اولياءا... و اوتاد نشانگر اين حقيقتند که انسان درست به همان اندازه‌اي «آزاد»‌است که «عبوديت»‌را تجربه کرده است و به همان اندازه‌اي که در «بندگي» به کمال رسيده «آزادي» با جان او عجين شده است و در اعمال او چون روح جريان يافته است. استغنا، بلندنظري، شگرف‌همتي، شجاعت، حق‌گويي و حق‌بيني و... تنها از آزادگاني به ظهور مي‌رسد که «بندگي»‌را تجربه کرده باشند. پيشوايان ما هم هرکدام به هر زباني اين را به ما تعليم کرده‌اند و روح کلي موجود در زندگي معصومان که «کلهم نور واحد» هستند همين است و فلسفه بعثت و نبوت و ولايت جز ولادت در بندگي و به کمال رسيدن در عبوديت و آزاد شدن از قيدهاي شيطاني، نيست. تلاش امام سجاد که در دعاهايش متبلور است اين است که ذائقه انسان را خدايي کند. آنگونه که بداند گناه براي او نه نان که آفت جان است. بداند اين جان امانت الهي است که بايد به جانانه‌اش تحويل دهد نه اينکه آن را سيبلي کند فراروي تيرهاي شيطاني. امام سجاد که «زيباترين روح پرستنده» لقب گرفته‌است ما را نيز به پرستش و نيايش فرا مي‌خواند و يادمان مي‌دهد که چگونه به همکلامي خدا برويم و دريابيم که آنچه را گاه از خدا مي‌خواهيم تکليفي است که بايد خود به نيابت از او در جايگاه خليفة‌اللهي به انجام رسانيم. از زبان امام سجاد مي‌خوانيم «خدايا فقيران را غنا ببخش» و در ضمير خويش يک انديشه را «جا» مي‌دهيم تا با کمک به همنوع مستمند خود به اين نيايش «جان»‌ بدهيم. مگرنه اينکه خداوند در اموال برخورداران حقي براي سائل و محروم گذاشته است تا امانت‌دارانه به او برسانند و مگر نه اينکه اگر فرصتها عادلانه قسمت شود و امامت براساس الگوي علوي باشد، فقيري نمي‌ماند تا غناي او را از خداوند بطلبيم چون او خود پيشتر به فقرستيزي و تکريم انسان فرمان داده است و اين ماييم که بايد به فرمان‌بري آن کنيم که بايد. امام به ما تعليم مي‌کند «اللهم اصلح کل فاسد من امورالمسلمين»‌ را در نيايش با خدا زمزمه کنيم تا به يادمان بيايد خداوند پيشتر، «امر به معروف و نهي از منکر» و نهايت، «جهاد» را براي اصلاح امور مسلمين تشريح فرموده است پس اين درست که «دعا» ‌ابزار زندگي نيست، اما زندگي بدون «دعا» چيزي کم دارد. زندگي بدون دعا، زندگي نيست، آرامش ندارد، تحرک سازنده ندارد. شجاعت ندارد. خويشتنداري ندارد. دعا آمده است تا زندگي‌ها را با مفهوم بندگي به کمال برساند و مگر فلسفه بعثت جز اين بود؟ به کمال رساندن مکارم اخلاق، دعا هم همين هدف را در پيش دارد. غزلي سودايي نيست که رقص‌واژه بر سر زبان را شکل دهد. بلکه تغزلي است عارفانه و عاشقانه که زندگي را براساس عشق و معرفت مهندسي مي‌کند. دعا، يعني زندگي و زندگي يعني دعا، يعني همکلامي با خدا، يعني خدايي شدن و روشن است که وقتي افراد خدايي بشوند، جامعه هم خدايي مي‌شود. درجامعه خدايي هم شيطان جز به صوت نمي‌تواند به تماشايش بنشيند که در جامعه‌اي چنين او هيچ مشتري اي ندارد و اين خود بزرگترين جهاد است، جهاد اکبر.