ما و عکس شهدا
ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ مهر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

چقدر محکم صحبت می کردند، با یقین سخن می گفتند. با اطمینان از رفتن می گفتند آن چنان محکم که مطمئن می شدی این رفتن را بازآمدنی نیست. آنان علاوه بر این که انتخاب شده بودند برای شهادت، انتخاب هم کرده بودند شهادت را و من از بسیاری شنیده ام که فلان شهید... وقتی که می رفتند با یقین به شهادت می رفتند. من هم از این مردان مومن کم ندیده ام. یادم هست آن روزها می نوشتند ما آدرس های بازگشت را از کوله پشتی هایمان هم بیرون گذاشته ایم بله، اصلا به بازگشت فکر نمی کردند. مگر امام حسین علیه السلام از مقتل بازگشت؟ خب باورمندان «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» مگر می توانستند جز این سیره، مسیری داشته باشند؟ آنان محکم سخن می گفتند، با یقین می رفتند و همه تار و پود دلبستگی ها را از پای خویش می گشودند تا خیلی راحت از زمین جدا شوند و خوب می دانستند برای رسیدن به خدا، باید از خود گذشت.و چنین بودند شهیدان که عشق را معنا می شدند و هنوز عطر عشق را باید از کوچه هایی استشمام کرد که شهیدی از آن عبور کرده باشد. هنوز هم راز عشق را باید در تصاویری تماشا کرد که در قابی، به دیوار خانه حرمت بخشیده است و به خانه ای که نفس های پرنیایش شهیدی را در خویش به یادگار دارد. راز پرواز شهدا را باید در آموزه های اسلامی یافت که پرهیز از دلبستگی ها و تقوای از دنیا را سرالاسرار سربلندی انسان می دانند، چیزی که این روزها برعکس در رفتار ما نمود پیدا کرده است تا اگر عکس شهدا را هم بالای سرمان نصب کرده ایم، عکس آنان عمل کنیم.آنان بندها را از پا می گشودند ما اما با نوار بند و میخ و قفل و جوش خود را به پست و مقام جوش می دهیم تا کسی نتواند ما را جدا کند! شهدا از رفتن می گفتند و از گذشتن، ما اما، از ماندن می گوییم، از تصاحب همه چیز به هرنام و به هرشکلی. به رفتارمان دقت کرده ایم که در تضاد با شهدا به چه روزگار عجیبی دچار شده است؟ یادمان هست برای شهدا خدا چنان بزرگ بود که همه چیز و همه دنیا و آنچه در آن است کوچک می شد و انسان با ایمان به خدا چنان قد می کشید که کوه ها در برابرش حقیر می شد، امروز اما، ما، خالی از خدا، چنان کوچک می شویم که گاه یک میز، یک صندلی همه دنیای ما می شود. برای یک لقمه نان شبهه ناک، برای یک ساعت ماندن در پست و مقام، به هر کس دخیل می بندیم و خدا برایمان جور دیگری تداعی می شود... بگذریم. امروز، به دنیا چسبیده ایم به همین خاطر است که از عشق تهی می شویم، درنگاه ما، بشارت هیچ معجزه ای نیست و لب هایمان پیغام مهربانی را روایت نمی کند. دست هایمان از عطر صداقت خالی است و از کوچه هایمان گاه بوی گناه به مشام می رسد. انگار به نفرین مبتلا شده ایم یا رفتارمان را برای خودمان ترجمه کرده اند و... بگذریم، هفته دفاع مقدس هم به پایان آمد، ما، اما، اگر عقل داشته باشیم جست وجوی عشق سال های پاکی را همین امروز آغاز می کنیم. اگر معرفت داشته باشیم همین الان خود را درست می کنیم تا بتوانیم خانه خود را، محله خود را، شهر خود را، کشور خود را و دنیای خود را درست کنیم...

خراسان رضوی - مورخ پنج‌شنبه 1389/07/08 شماره انتشار 17662 /صفحه۷/فرهنگی و هنری