راه را اشتباهی نرویم!
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:
سیاه و سفید(٢٨٣)

راه را اشتباهی می رویم آقایان! اشتباه می رویم مسیر را خانم ها. اگر غیر از این بود که ماجرا به این جا نمی کشید و زندگی ما چنین نبود. اگر درست می رفتیم می فهمیدیم که دنیا را برای ما آفریده اند نه این که ما را برای دنیا خلق کرده باشند. اصلا خداوند زمین و هر چه در آن است را برای ما آفریده است و ما را برای خود خلق کرده است. پس راه را اشتباه نرویم و آزادی و آزادگی خود را به بردگی دنیا نفروشیم. یادمان باشد ما در جان خویش «عالم اکبر» را داریم و جهان عالم اصغر است. پس حیف است، عالم اکبر، در دنیای اصغر گم شود. آیت ا... امجد، با هشدار و هوشیار باش از فرو افتادن به بندها پرهیزمان می دهند و روی نکته دقیقی انگشت می گذارند که به واقع دلیل گم شدن ماست. ایشان می فرمایند: «ما خیلی از قرآن، اهل بیت و اسلام دوریم، خیلی از حقایق دوریم، تکانی بخوریم. بله، قرآن نور است، اسلام نور است، اهل بیت نورند و چون از نور دور شده ایم، به چاه و چاله، به راه و بیراهه می افتیم. اما اگر تکانی به خودمان بدهیم اگر چشم هامان را باز کنیم. اگر در پرتو انوار قرآن قرار گیریم، همه چیز عوض خواهد شد. اگر قرآن از طاقچه ها به دست ها و چشم ها سپرده شود، پدرها و مادرها به نور خواهند رسید، خانه ای که براساس آموزه های قرآنی مدیریت شود، فرزندان آن خانواده هم از روشنایی بهره خواهند برد تا اگر فصل سخن گفتن رسد، به «جادلهم بالتی هی احسن» خواهد رسید. اگر کلام شکل گرفت هرگز جز به صداقت نخواهد بود. اگر دست ها را نگاه کنی پاکی را خواهی دید، چنان که در دیده و دلشان هم جز پاکی نیست.مکتب ما، درس قرآن ما، مشق اسلام ما، آموزه های اهل بیت ما جز این نیست، خوبی و خوبی و باز هم خوبی. استاد امجد به تاکید می گویند: «مکتب ما مکتب گذشت و انسانیت است. مکتب آقایی و خوبی مکتب علی(ع) می باشد. هر چه بدی است در مکتب معاویه است... یا باید زیر پرچم علی(ع) باشیم یا زیر پرچم معاویه... نبایستی علی گو و معاویه خو باشیم...» حالا دوباره این فرازها را بخوانیم و خود را به این عیار بسنجیم، آیا واقعا میان رفتار ما با مکتب مولا علی نسبتی هست یا - خدای نکرده- رفتار ما، گفتار ما، پندار ما و حتی نیت ها و آرزوهامان هم رنگ و بوی غیر دارد؟ متاسفم که گاه می بینم برخی افراد چنان از حسد سرشار می شوند که کبریت نکشیده منفجر می شوند علیه همدیگر، حتی آدم هایی که باید لااقل به اندازه سن شان بزرگ شده باشند و ما آن ها را در هیئت و هیبت آدم  بزرگ ها می بینیم اما انگار حسد و حقد و کینه در آن ها بزرگ شده است و مهر و محبت و شفقت شان در همان کودکی مرده است که اگر نمرده بود گاهی پنجره ای به سوی مهربانی باز می کرد در وجود این افراد ولی ... خب کسی که نازیبایی ها در وجودش افزایش پیدا کنند او را از مکتب علی(ع) دور و به مکتب معاویه نزدیک می کنند و راه سومی هم نیست چه در این جهان همه چیز یا زیباست و علوی و یا معاویه صفت و زشت و این خود ما هستیم که در ساحت نظر و عمل باید جایگاه خود را مشخص کنیم که که هستیم و جایگاهمان کجاست. با شعار نمی شود که آدمی شد همه آدم ها داعیه دار بهترین بودن هستند و لااقل یک میلیارد و پانصد میلیون نفر علاوه بر شهادت به وحدانیت خدا، رسالت محمد (ص) را هم گواهی می دهند اما به راستی آیا همه ما مسلمانیم؟ اگر مسلمانیم پس این همه نامسلمانی چیست که در جان و جامعه و جهان مان بیداد می کند؟ به سخن اول استاد امجد برمی گردیم که گفت: «تکانی بخوریم، بله باید تکان بخوریم، این تکان باید به انقلابی در ما تبدیل شود تا دگرباره به مکتب اهل بیت (ع) برگردیم...»

خراسان - مورخ سه‌شنبه 1389/07/13 شماره انتشار 17665 /صفحه٨/خانواده و سلامت