پلیس، معجزه نمی کند
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:
 

اول: همیشه پلیس را در لباس فرم که همان لباس اقتدار قانون است تصور کرده ایم او را مظهر قدرت دانسته ایم و همه مشکلات را پیش او برده ایم تا رفع کند و بسیاری سوالات را هم به او عرضه کرده ایم تا حل کند اما یادمان نبوده است که پلیس قبل از آنکه پلیس باشد انسان است. با همه اوج و فرودهایی که همه ما داریم پس توقعات از او باید در اندازه منطقی باشد. دوم: چنان محو اقتدار پلیس هستیم و «کودک درونمان» به این اقتدار باور دارد که شاید به سختی هایی که پلیس تحمل می کند فکر هم -حتی-نکنیم! بلکه فقط توقع داریم پلیس به هر قیمتی مشکلات ما را رفع کند، بالاتر، گاه انتظار معجزه داریم و اگر پلیس معجزه نکند، هزار حرف نابایسته بر زبان می آوریم سوم: می خواهیم از امنیت حداکثری برخوردار باشیم اما حاضر نیستم گاه حتی به اندازه یک تماس تلفنی با پلیس، همکاری کنیم. تازه خیلی ها مان اگرنه در زخم زدن به امنیت اما در خراش دادن بلور احساس امنیت از طریق نقل خبرهای بی پایه اما هراس انگیز ایفای نقش می کنیم اما...

چهارم: فصل راحت  باش مردم، معمولا زمان آماده باش پلیس است، مردم شادمانه به سفر می روند، او باید بماند تا مبادا در نبود صاحب خانه، دزدی ناجوانمرد اموال به سفر رفته را به یغما برد. عید می شود شادی ها اوج می گیرد مردم دیدها را به بازدید گره می زنند، پلیس اما باید در پایگاه خود هوشیارتر از همیشه، چشم بگردانند به مراقبت از امنیت مردم. ماه رمضان می آید، سفره های افطاری، دوستان را با محبت افزون تر گردهم می نشاند. باز پلیس نمی تواند قراری بگذارد نه می تواند قول دهد که به میهمانی می رود و نه می تواند افطاری بدهد و کم نبوده اند پلیس هایی که دعوت شده اند و نتوانسته اند بروند و یا دعوت کرده اند و نتوانسته اند وفای به عهد کنند و این حتی باعث دلخوری دیگران هم شده است. ماه محرم می رسد، عاشورا جان ها را بی تاب می کند، همه هر جامه ای داشته باشند از تن به در می کنند تا سیه پوش حقیقت نورانی باشند که در کربلا به شهادت رسید. اما باز پلیس نمی تواند او باید در جامه خدمت و در دل خود سوگواره برگزار کند. مردم در شهر و روستا زیر چتر امنیت زندگی می کنند اما پلیس باید در مرز یا در شهر، به قیمت جان مراقبت کند که پایه چتر آسیب نبیند. تازه در این دشواری ها او تنها نیست بلکه باید تحمل آن را برای خانواده اش هم آسان کند. اما...

پنجم: پلیس از بس پیداست، از بس جلوی چشم است، قدرش ناپیدا و دور از چشم است. مثل هوا که از بس فراوان است کسی به آن فکر هم نمی کند اما اگر-خدای نکرده- هوا چند لحظه قطع شود می فهمیم چه بلایی نازل شده است.

خراسان رضوی - مورخ شنبه 1389/07/17 شماره انتشار 17668 /صفحه۶/جامعه