اسم شما، رمز بزرگی ماست یا امام رضا(ع)
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

چشم هایم پر «التماس دعا»ست که پی «اجابت» به حضورتان آورده ام آقا! آخر در این یک سال هر جا که رفته ام، هر که را که دیده ام تا فهمیده است که «آفتاب نشین» کوی شمایم، دلش یاد شما کرده و چشمانش پر از شوق، همزبان لبانش شده است که: «التماس دعا»! حرم که مشرف شدی، ما را هم دعا کن! و اینک من، آمده ام با یک جهان التماس دعا. یعنی هر بار که پلک می زنم، یک نامه باز می کنم خدمت شما آقا! این درست که نامه ای ننوشته اند اما هر نگاهشان که با نگاهم چشم در چشم می شد، هویت و شکوه یک نامه داشت و من حالا همه آن نامه ها را به حضور آورده ام و مطمئنم اجابت خواهید فرمود که اگر این اطمینان نبود، نه آنان برای «دعا»، «التماس» می کردند و نه من پیغام آور آن «التماس» می شدم.ما در شما به یقین رسیده ایم و باور داریم کرامت شما آقا، نه که خودی و غریبه نمی شناسد، کافر و مسلمان هم ندارد و خورشید انوار شما بر همه نور می افشاند و «سقاخانه» شما زمزمی است که به اندازه همه لب های عطش زده «آب حیات» می بخشد. پس حق داریم همه خوبی ها را از شما بخواهیم. شما که نانوشته ها را می خوانید و ناگفته ها را می دانید، خوب می دانید که دعای ما، التماس همه خوبی هاست. ما به کوچکی خود نگاه نمی کنیم حتی به دست های خالی مان که تهی تر از همیشه است هم کاری نداریم بلکه به بزرگی شما دخیل می بندیم و کرامت شما را باور داریم. اصلا می گویم وقتی باران لب های خشک و دست خالی کویر را بی نصیب نمی گذارد مگر می شود از باران لطف شما بر دست های خالی خود ناامید شد؟ نه، من با همه ایمانم، همه امیدم به حرم می آیم و تازه پیغام همه عاشقان را با خود دارم برای اجابت. اجابتی که قبل از رسیدن به مشهد و به حرم، وعده اش را همان دم التماس دعا گفتن به مردم داده ام.

مثلا دو سال پیش وقتی در مازندران مجری برنامه ای دستم را گرفت تا قول بگیرد برای «التماس دعا» رساندن به شما، گفتم: آقا دعایتان را مستجاب می کند. ببخشید. شما امام من هستید و من کوچک ترین ماموم شما اما هر جا که می روم، خود را سفیر حرم شما می دانم و به همه قول می دهم، آخر ما، نه تنها نمک پرورده که عشق پرورده ایم و به خود حق می دهیم عشق شما را بر همه بخوانیم و عشق همه به شما را به سوغات آوریم.

آقای من! به مردم گفته ام، به حرم که می آیند، یا حتی از راه دور که دل به طواف می فرستند، به کم قناعت نکنند. گفته ام وقتی «حاتم» از چند در نیازمندان را اجابت می کرد، آقای من از هزار در هم که در آیید حاجت روایتان می کند، پس کم نخواهید. حتی گفتمشان که من خود از درهای مختلف مشرف می شوم و از هر در که می روم به هر سلامی که تازه می کنم، جان خود را از توشه عشق انباشت می  کنم. به آن ها هم گفته ام حالا هم به همه می گویم از هزار در بر «آقایم» وارد شوید و دستانتان را پرواز دهید به حضور آقا که هیچ دستی را خالی باز نمی گرداند. آقاجان یک چیز دیگر هم به زائران گفته ام؛ به شهر و دیار خود که باز می گردید، «حرم» را به دل خود ببرید تا اگر نشد به حرم بیایید از فیض حرم در دل خود به شکوفه بنشینید. چه باور دارم، تنها دل هایی همیشه بهارند و همیشه پرشکوه و شکوفه اند که حرم را در خویش داشته باشند.آقای من! آفتاب نشینی حرم شما به من این جرات را داده است که پاکت های پرالتماس دعای مردم را به حضور آورم و این پیغام رسانی مرا و ما را و همه ساکنان شهر آفتاب را در چشم مردم عزت بخشیده است تا وقتی التماس دعا می شنویم، قاصد این نیاز عاشقانه باشیم و من و ما و همه ساکنان شهر آفتاب این عزت را از شما داریم و نام شما را «اسم رمز» بزرگی و بزرگواری می دانیم ...

خراسان - مورخ چهارشنبه 1389/07/28 شماره انتشار 17678 /صفحه۲