جامعه مهدوي
ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

 
کار از «انارجل» گذشته و به «انالحق» رسيده است. انگار آن هم از سوي کساني که‌«شطح و طامات» را‌«کفر» مي‌دانند و اما خود را حق مي‌شمرند و چنان مطلق‌انديش شده‌اند که جز خود را بر نمي‌تابند. من اما، ما، اما ايشان، اما، همه حق‌خواهان و منت‌کشيدگان لطف دوست، اما، تو را به انتظار نشسته‌ايم، نه، به انتظار ايستاده‌ايم چرا که منتظر نمي‌تواند بنشيند و آنها که مي‌نشينند و از نماز هم به «جلسه استراحت» آن دلخوشند را باانتظار کاري نيست حتي اگر خود را منتظران حقيقي بدانند. ميان دانستن و بودن فاصله فراوان است. منتظران آقاي من، ايستاده‌اند، ايستاده، حتي اگر همه باطل بخواهند بنشاندشان، نمي‌توانند. منتظران، صالحان روي زمين هستند، به حق خود قانع و براي احقاق حق ديگران پاي به راه. آنکه «رانت» مي‌خورد و «مقام» مي‌خرد و «فرصت» مي‌فروشد. آنکه رشوه مي‌دهد و مي‌گيرد. آنکه به هر نحوي سرجايي است که حقش نيست. آنکه بر سر نفس خود امير نيست و در مبارزه با انواع و اقسام شياطين ناتوان، منتظر نيست. منتظران صالح، اول بايد خود را اصلاح کرده باشند و بدانند، نهضت مهدي«عج» نيز در پي اصلاح و پيراستن جامعه از پلشتي‌هاست. آنکه اهل پلشتي -حالا به هر شکلي- باشد در جامعه امام ز ماني جايي ندارد. آنکه از فرط پرخوري دچار سوءهاضمه شده، در زمانه و زميني که بسيارشان دچار سوءتغذيه هستند، امام زماني نيست حتي اگر هر روز دعاي فرج بخواند. و آنکه گرسنگي ديگران، فقر ديگران، فاقه ديگران او را به فغان نمي‌آورد در جامعه امام زماني، جايي ندارد. حتي آنکه براي «فاقه» ديگران، نسخه‌هاي بي‌«افاقه» هم مي‌نويسد، مهدوي نيست. آنکه بر سر شاخه مي‌نشيند و بن مي‌برد، آنکه بر سرکاري مي‌رود و کار نمي‌کند، آنکه خويشان خود را به چشم ديگر مي‌بيند، آنکه سالاري را شايسته نزديکان خود مي‌داند، نمي‌تواند «شيعه» باشد و در دولت يار، دولتمند. در دولت کريمه، انسان صاحب کرامت است و کسي را توان حرمت شکني از ذات خليفة الهي انسان نيست. و به قول ناصرخسرو، انسان نهال خداوند است و آن را جز به حکم خدا- نه بايد برکند و نه شکست....در اين دولت، فرصت‌ها و ثروت‌ها و امکانات عادلانه توزيع مي‌شود و فقر از ميان مي‌رود، چنانکه جهل به عدم مي‌پيوندد. امنيت، راهبرد مي‌شود و در سايه آن زندگي، طعم سلامت مي‌يابد. تفقه و تدبر و انديشه، مهم همه مي‌شود و جامعه انساني، شکل حقيقي مي‌گيرد. در جامعه‌اي چنين تنها کساني مي‌توانند نقش‌آفريني کنند که نقش حقيقت زده باشند. زمين آن روز به مستضعفان به وراثت مي‌رسد و اهل استکبار را راهي در آن ميان نيست و کسي براي من گفت در رويايي صادقه، به زيارت فضايي چنين نايل شده است که بوي سيب مي‌باريده و نواي خوش يا جيب پس ازامن يجيب در همه جا پيچيده و ما، برهنه پا و بي‌قرار ازسمت مزار شهداء درگذر از شهري زلال، به سوي مشرق مي‌دويديم و خورشيد آندم آينه‌دار مولا بود.