یک جوان و چهار جعبه میوه
ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

دو جعبه نارنگی، دو جعبه سیب همه داشته جوان بود که در محله طلاب مشهد- نزدیکی های صدمتری روی فرغون گذاشته بود تا با فروش آن، لقمه ای حلال تهیه کند و سرسفره ببرد. نایلون های او هم نو نبود، اما کلامش نو بود، نوبود و نورانی. با بسم ا... میوه ها را می کشید و پول آن را -که از قضا نسبت به مغازه های اطراف ارزان تر می گرفت- با الحمد ا... می گرفت. در چهره اش رضایت موج می زد و مثل خیلی از جوان ها به دنبال پست مدیرکلی نبود، رویاپردازی اورا به هزار بلا دچار نمی کرد. او یک سپر بزرگ و قوی داشت به نام رضایت و قناعت که روئین تنش می کرد در برابر خطراتی که سرراه هر جوانی می تواند باشد.از میوه هایش هم با داد و هوار تبلیغ نمی کرد تا- خدای نکرده- دروغ نگفته باشد و صدایش هم آرامش مردم را برهم نزند، بگذریم. من تلاش این جوان را برای رسیدن به روزی حلال را پسندیدم و آرزو کردم، کاش جوان ها از آسمان آرزوها پایین بیایند و با احیای قناعت و صداقت، این دو خصلت نیک اسلامی و ایرانی فرصت دیدن زیبایی های زندگی را هم داشته باشند و یادشان باشد و بماند که اگر حرکت کردی، خداوند برکت خود را روزیت خواهد کرد. من مطمئنم این جوان صادق با ۴ جعبه میوه اش، برکت را درخواهد یافت و موفقیت هم در آینده روزی اش خواهد شد. خداوند صداقت و برخاستن را دوست دارد، بندگانش هم دوست دارند، پس او موفق می شود...

خراسان رضوی - مورخ پنج‌شنبه 1389/09/11 شماره انتشار 17713 /صفحه۶/جامعه