بی بی رقیه سردار بی شمشیر اما فاتح
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

به کوچکی جسمت نگاه نمی کنیم بی بی، بل دیده می شوییم در تماشای جانت که جهانی را به بعثت می کشاند.

تو نه یک دختر سه ساله که سیده ای بودی در قامت یک سردار. یک سردار بزرگ! بی بی! سردار فقط آن نیست که تیغ می کشد در سپاه کفر و حسین را، علیه السلام، به تیغ و نیزه و تیر، یاری می کند. مگر نه این که پیروزی سیدالشهدا، فراتر از تیغ و تیر بود بلکه بر «تیغ و تیر» بود. تیرها و تیغ ها در دست دشمن کافر کیش فراوان تر بودند آن چه در میان سپاه کوچک اما بزرگ، کم شمار اما پرشعور امام چشم را در تماشای خود بالغ می کرد نه تیغ و تیر که قیام علیه تیر و تیغ بود. قیامی که جسم و جان را با هم به معرکه می آورد. در چنین «بشکوه قیامی»، می شود کودک بود اما بزرگی کرد، نجنگید اما دشمن را شکست. چنان که تو «بی بی بزرگ همیشه تاریخ»، شکست را به نام یزید نوشتی در حالی که او می خواست سند پیروزی را به نام خود ثبت کند و بر تارک تاریخ هم بدرخشد! اما آن که برای همیشه «طاهره باهره» ماند شما بودید «بی بی رقیه» که در کربلا، با مظلومیت و معصومیت خویش ددمنشی کوفیان را نشان دادید که به کودکی هم رحم نمی آورند و به راستی بر چنین مردمی خداوند چگونه رحم آورد؟ شما داعیه های دین خواهی آنان را باطل کردید وقتی بر کودکی چنین ظلم روا می دارند، شما برای همیشه کوفیان را مردود کردید. از کربلا هم علم ناپیدای سرداری در دستان کوچک شما بر چشم فرشتگان خدا می نشست. شما سخن نگفته افشا می کردید ماهیت یزیدیان را. گریه شما، غبار یتیمی نشسته بر گونه شما، بالاتر از هر فریادی بود و صریح تر از هر سخنی.

برای ابطال پرونده مسلمانی و جوانمردی یزید و همه یزیدیان همین بس که دخترکی سه ساله را به اسیری بردند در حالی که سر نورانی اما خون آلود پدر و برادرانش جلوی چشمش بود و در مجلسی می نشاندند که «باطل به ظاهر غالب» بر لبانی که عطر بوسه پیامبر و آیات خداوند توامان از آن تراوا بود، چوب خیزران می زد. در شام این شهر بی صبح و بی سپیده نیز باز این شما بودید که سخن نگفته یزید را، مشروعیت حکومتش را، مقبولیت خودش را، آل امیه را، همه را یک جا رسوا می کردید. وقتی هم از بی بی زینب، سلام ا... علیها، سراغ «بابا» را گرفتید جنگ با یزید را به اوج رساندید و عجیب این که در این اوج، شما با شهادت بر سر تشتی که سر پدر در آن بود، یزید را کشتید و تشت رسوایی همه ظالمان جمله اعصار را از بلندترین بام به زیر افکندید، تا صدایش عالم گیر شود و همه زمان ها و زمین ها عاشورا را باور کنند و بیاموزند در این مدرسه که می شود تیغ نکشید، اما سردار شد، می شود سخن نگفت اما افشاگری کرد و نقاب از چهره اصحاب ظاهر درید...

خراسان رضوی - مورخ پنج‌شنبه 1389/09/18 شماره انتشار 17719 /صفحه اول