پليس و کليد طلايي اعتماد
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

تنها بي‌عملان هستند که دچار خطاي در عمل نمي‌شوند، مثل ديکته‌هاي نانوشته که اصلا غلط ندارند، هرکس عمل مي‌کند، هرکس ديکته مي‌نويسد، لاجرم دچار خطا هم خواهد شد، منتهي بايد کاري کرد که آمار «خطا»‌را «کاهش»‌داد و منطقي کرد. از اين زاويه اگر به نيروي انتظامي و عملکرد آن بپردازيم، ره‌آورد بهتر خواهد بود، ما نيز در اين نوشتار از منظر آسيب‌شناسي اين نهاد به چند نکته اشاره مي‌کنيم با تاکيد بر اين نکته که تحولات روي داده در زمان سردار قاليباف، قابل توجه و تقدير است و نحوه تعامل پليس با مردم هم نسبتا بهتر شده و عملکرد آنها هم قابل توجه‌تر است. اما با همه اينها، ناجا مثل هر نهاد و شخصيت حقوقي يا حقيقي ديگر نيازمند آينه‌اي است براي ديدن خود و مطبوعات مي‌توانند يکي از اين آينه‌ها باشند و ما به عنوان آينه، آنچه را مي‌بينيم، صادقانه بازمي‌گوييم.
به اعتقاد نگارنده، مهمترين آسيبي که عمل‌گري پليس را تهديد مي‌کند «عادي شدن جرم» است، از آنجا که پليس همواره با جرم و مجرم به تعداد فراوان سر وکار دارد. ذره، ذره از حساسيت او هم کاسته مي‌شود و اين عمل‌گري او را به جد، تحت تاثير قرار مي‌دهد. اين روند را در جامعه هم مي‌بينيم که پيشتر با وقوع يک جرم، سر و صداي فراواني به پا مي‌شد اما امروزه همان جرم در اندازه بزرگتر و فراوانتر، آنگونه که بايد حساسيت‌برانگيز نيست. اين در جامعه هم بسترساز تکرار جرم است و از سوي پليس راه را براي جرم باز مي‌کند و به مجرمان «راحت‌خيالي» مضاعف مي‌بخشد، حال آنکه هر مجرم بايد همواره سايه پليس را روي سر خود احساس کند. پيشتر هم گفته‌ام که پليس بايد مثل فوتباليست باشد که اگر هزار گل زد باز براي زدن گل هزار و يکم کم تلاش مضاعف کند و گل زدن براي او عادي نشود حتي اگر گل زدن به يک تيم ضعيف باشد. پليس هم در برابر جرايم وتخلفات بايد حساس باشد و هيچ جرم و تخلفي براي او فاقد حساسيت نشود، چون اگر او حساسيت خود را از دست بدهد، جامعه امنيت خود را از دست خواهد داد، حال آنکه براي او فلسفه‌اي جز امنيت‌باني جامعه ننوشته‌اند. مضافا اينکه آنچه براي او جرمي عادي شمرده مي‌شود براي مردم عادي نيست و اصلا پذيرفتني نيست که يک جرم به دو جرم برسد و يک مجرم به کارخانه توليد جرم تبديل شود.
اقتدار يا قدرت
پليس بايد مقتدر باشد براي اعمال قانون، پليس غيرمقتدر حتي اگر قدرت هم داشته باشد نمي‌تواند انجام وظيفه کند و ناگزير به ورطه استفاده از قدرت مي‌افتد، حال آنکه پليس مقتدر، سخنش به مراتب از اسلحه‌اي که در کمر دارد، کاراتر و نگاه او از گلوله اثرگذارتر است. پليس وقتي مقتدر عمل کرد وجامعه نيز اقتدار امنيت‌بانان خويش را پذيرفت ديگر نياز به اعمال قدرت نخواهد بود تا به آسيبي به نام «سود استفاده از قدرت» برسيم که هر از گاه شاهد بروز نمونه‌هايي از اين دست باشيم که هم در جامعه پيامد منفي دارد و هم عملا سلامت پليس را تهديد مي‌کند.
* ‌اعتمادسوزي
پليس براي انجام وظيفه نيازمند توليد اعتماد عمومي وپاسداري از آن است. پليس مي‌تواند موفق باشد که پشتوانه مردمي داشته باشد و مردم او را حمايت کنند. براي توليد اعتماد هم بايد با عملکرد صادقانه، صريح، قاطع و عدالتخواهانه و علمي، روي دهد تا اعتماد، اندک، اندک شکل بگيرد. درنظر داريم که ساختن اعتماد مثل ساختن يک بناي بلند است که بايد هزاران خشت بامصالح ديگر، دانه، دانه به شکل منطقي روي هم چيده شود تا بنا شکل بگيرد. اما براي تخريب آن يک لحظه و يک ماده منفجره کافي است، اگر نخواهيم زلزله را مثال بزنيم که ظرف چند ثانيه، يک شهر که براي ساختن آن سالها زحمت کشيده شده، به تلي ازخاک بدل مي‌شود...
در فرآيندهاي اجتماعي هم بناهاي بلندمرتبه اعتماد گاه دچار زلزله مي‌شود که ديگرباره ساختن آن شايد اصلا ممکن نباشد. به هرحال پليس ما بايد بداند اعتماد امروزي درست به اندازه، حاصل عمل درست ديروزي بوده است و اعتماد فرداها و خداي نکرده بي‌اعتمادي فرداها حاصل کار امروز آنهاست پس بايد هوشيار عمل کنند...
به هرحال، اعتماد، گوهر ارزشمندي است که بايد با همه توان براي حفظ و افزودن بر آن تلاش کرد. اين کليد قفلهاي بسته است که در جاهاي مختلف فرارو قرار مي‌گيرد، اين کليد طلايي را قدر بايد دانست.