شیرینی شهادت در کام قاسم
ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

 عاشورا شب عجیبی است. شبی است که برخی یک شبه هزار سال بزرگ شدند و به مقصد رسیدند و بسیاری هزار فرسنگ دور شدند از مقصد و خرد شدند، حقیر شدند و زشت شدند و عجیب روایتی شد عاشورا در تاریخ و هنوز هم با عاشورا معنا می شود رفتار آدمیان و هنوز گروهی یک شبه هزار ساله قامت می شوند و خیلی در خویش می میرند قبل از آن که معنای زندگی را بیابند، کربلا هنوز تازه است.صدای نینوا هنوز آدم ها را به یاری حسین(ع) می خواند و دنبال نوجوانانی می گردد که «قاسم وار» برخیزند و به یاری حق بشتابند. راستی اگر قاسم نبود، حسین فهمیده ها الگوی خود را کجا می یافتند؟ اگر قاسم نبود، چگونه می شد در کوچه های هزارتوی تاریخ، چراغ عشق روشن کرد و در تاریکی خیمه امام، شهادت را دید و پسندید و انتخاب کرد؟ و راستی عجب حکایتی دارد این قاسم، این دلاور علی  نشان مجتبی و چه عشقی دارد به او امام حسین(ع) و چه عشقی دارد او به امام! وقتی امام از شهادت اهل عشق می گوید و نور شهادت در پیشانی خیمه نشینان حجت خدا هویدا می شود، قاسم به قامت کوچک خود نگاه می کند و نجواکنان می پرسد آیا من هم شهید خواهم شد؟ چشمان امام(ع) می درخشد که؛ جان دلم مرگ در نگاه تو چگونه است و قاسم همه حلاوت عشق را در کلام می ریزد و کام همه عاشقان عالم را شیرین می کند که «احلی من العسل »و امام نوید می دهد که تو نیز انتخاب شده ای و قاسم بهشت را در جان خویش جاری می بیند!

روز عاشورا که می رسد پس از علی اکبر، قاسم به میدان می آید، اما کدام زره می تواند اندازه این قامت کوچک اما بزرگ تر از بزرگ شود. مگر می شود برای کوه، برای ماه، برای دریا «زره» دوخت؟ نه، قاسم، جان، زره می کند، به جای کلاهخود هم عمامه می گذارد تا شوق به شهادت را نشان دهد. پس سوار می شود و تیغ می کشد در سپاه کفر! و... گویی علی به لشکر زده است، می گریزند لعیمان و یکی از آن میان فریاد می زند، این شیر، اگرچه کوچک است اما از بزرگان است او نوه علی است و... تیغ در تیغ می شود با هر که جرأت به میدان آمدن داشته باشد و این شجاعت اوست که هراس و خشم را توامان در سپاه دشمن می افکند، تا این که «عمرو بن سعید بن فضیل ازدی» به حمید بن مسلم، وقایع نگار صحنه می گوید من به قاسم حمله خواهم کرد و در برابر سخن حمید که اگر او مرا بکشد هم پاسخ نخواهم داد به اصرار می گوید بر او حمله خواهم برد و چنین می شود که آن دنی شقی با یارانش بر نوجوان آل ا... هجوم می برد و تیغی بر فرق ماه نشان او می زند تا فریاد قاسم به آسمان برسد و به امام حسین(ع) برسد و آن شیر بیشه شجاعت به سرعتی زیاد تیغ بر کشد و جمعی را که دور قاسم را گرفته بودند چنان بتاراند که آن شقاوت پیشه ای که از اسب به زیر آمده بود تا سر قاسم(ع) را جدا کند زیر پای اسبان یاران خودش راهی جهنم شود و دویست سوار جنگی دشمن که آمده بودند به هلهله کنار پیکر قاسم، به هر سوی بگریزند... غبار که فرو نشست چشمی اگر بود به چشم های حسین اقتدا می کرد در گریه بر قاسم، اما دریغ که در سپاه کوفه، چشمی به حقیقت باز نمی شد...

خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1389/09/22 شماره انتشار 17722 /صفحه اول