امیر شش ماهه عشق
ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

حسین علیه السلام تنها بود، به هر سو که می نگریست یاوری نمی دید، صدایش- که صدای خدا بود- یاری می خواست. ناگهان در خیمه دیدند، علی اصغر بی تابی می کند، هر چه صدای مولا بلندتر می شد صدای اصغر هم اوج می گرفت، انگار می گفت: پدر! من هنوز زنده ام، پس تو یک سرباز دیگر هم داری و اینک این منم که باید به میدانم ببری و انگار امام شنید این پیام را و دومین علی خانواده اش را به میدان برد، برابر چشم کوفیان و... آن ها وقتی دیدند شاید گفتند، حسین(ع) خسته شده است، قرآن را بر سر دست گرفته به میدان آمده است تا از او دست بدارند. شاید پنداشتند امام، عمامه و ردای پیامبر(ص) را به میان آورده است تا از میدان کنار بروند، اما حجت خدا، جلوتر که آمد دیدند، قنداقه ای در آغوش اوست و حسین(ع) با همان لبانی که قرآن می خواند از کوفیان برای شش ماهه بی تاب خویش تقاضای آب کرد اما... امام عاطفه سنگ شده شان را به زلالی می خواند که صدای نفرین شده عمر سعد برخاست؛ هان حرمله! مگر نمی شنوی،صدای حسین را؟ پاسخ نمی دهی؟ و حرمله، آن شقی پست، تیر بر چله کمان نهاد و پرسید، پدر را بزنم یا پسر را؟ و اشارت عمر سعد به گلوی علی اصغر بود انگار که حرمله تیر را رها کرد تا حضیض پستی را نشان دهد در برابر اوج مظلومیت و حسین علیه السلام، خون های زلال اصغر را به آسمان پاشید تا همه بدانند در کربلا، بشریت به «ادنی مرتبه» رذالت سقوط کرد و الا در هیچ مرام و مسلکی شش ماهگان را با تیر پاسخ نمی گویند و در هیچ جامعه ای، جواب تشنگی، تیر نیست. اما... آن روز در آن سرزمین باید همه چیز مشخص می شد، باید اوج اوج در برابر حضیض حضیض خود را نشان می داد. باید همه چیز برای همه کس و برای همیشه روشن می شد و این نیازمند سرداری بزرگ بود که وجودش همه چیز را روشن کند و علی اصغر، این سردار شش ماهه چنین کرد و به راستی چه کسی می توانست بطلان یزید را چنان رقم زند که هر کس وقایع عاشورا را می خواند به حقانیت حسین علیه السلام ایمان بیاورد؟ چنان که یک دانشمند فرانسوی می گوید اگر در کربلا هیچ اتفاقی نیفتاده باشد، هیچ کس کشته نشده باشد، آتشی به خیمه ها شرار نکشیده باشد، فقط همین که علی اصغر شهید شده است کافی است تا حقانیت حسین و بطلان یزید را گواهی کنیم...آری، در کربلا، دلاوران اگر کشته شدند در میدان رزم بیشتر از کافرکیشان کشتند و از کشته هاشان پشته ساختند. اما علی اصغر کسی را نکشت اما او را کشتند. او را در آغوش پدر کشتند، او را با لبان تشنه کشتند نه او را که همه انسانیت را کشتند و علی اصغر را خونی بود که هنوز تاوانش بازستانده نشده، هر چند «مختار» پاسخی در خور به «حرمله» داد اما تاوان خون اصغر را باید امام حق بستاند از همه باطل...

خراسان رضوی - مورخ سه‌شنبه 1389/09/23 شماره انتشار 17723 /صفحه٧/فرهنگی و هنری