خاطرات شهدا باید ما را از خطرات غفلت نجات دهد
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:
در «محفل انصارالمهدی» عنوان شد:
 خاطرات و یاد شهدا، باید ما را از خطرات هولناک غفلت نجات دهد. این سخن کلیدی است که از زبان یک فرمانده دفاع مقدس بیان می شود. در جلسه یادبود شهید «محمد رشید ترابی» که قبل از آن زمزمه عاشوراخوانی بار دیگر نسبت عقیدتی و تبار معرفتی شهیدان ما را با عاشورا پیوند زده است. در این جلسه هم رزمان شهید خاطراتش را مرور کردند و آن گاه این کلمات به گوش رسید؛

 

وصیت نامه راهگشا

به آرزویش رسید، به همان حالت هایی که در وصیت نامه به دعا از خدا خواسته بود. «شهید محمد رشید ترابی» را می گویم، همان «رشید محمد» بچه های غواص را. او خواسته بود برای این که شرمنده حضرت علی(ع) نشود، فرقش شکافته شود. برای احترام حضرت زهرا(س) پهلویی شکسته داشته باشد و دست هایش هم به حضرت عباس اقتدا کند، چنین هم شد. برادرش حمید، این ها را می گفت و گفت وقتی در بیمارستان او را در اتاقک شیشه ای دیدم که فرق شکافته  شده اش را بسته بودند. پشت و پهلویش در هم شکسته بود و دست هایش را هم بسته بودند اول خیلی نگران شدم. برادرم بود، عزیزم بود به این روز افتاده بود، اما... شهید که شد وصیت نامه اش را که خواندیم دیدیم انگار خداوند تک تک دعاهایش را مستجاب کرده بود و این نبود مگر آن که خود قبل از شهادت مستجاب شده بود. برادر شهید که خود نیز معطر به عطر روزگار عشق است، گفت: در آموزه های دینی بر «صله رحم» تاکید شده است اما ماها چقدر به همین نکته توجه داریم؛ صله رحم عمر را زیاد می کند اما ما چقدر آن را به کار بسته ایم؟ شهید اما اهل صله رحم بود، قبل از اعزام در مرخصی و... خانه تک تک اقوام می رفت و حلالیت می طلبید، به آن ها مهر می ورزید و... برادر شهید سخن می گوید، من اما به این فکر می کنم که چقدر عمر شهید طولانی است و چقدر صله رحم این جا کارساز بوده است. شهید عمرش به درازای تاریخ عشق است. بی مرگی او را جاودانه کرده است.کاش ما هم از شهیدان زندگی بیاموزیم، کاش فقط به عکسشان نگاه نکنیم و آن وقت عکس آن ها عمل کنیم، کاش اگر شهید نشدیم شهیدگونه زندگی کنیم این کلمه وقتی در ذهنم نقش می بندد که به چهره نورانی بچه های «انصارالمهدی(عج)» نگاه می کنم که هر کدام یک شهید زنده اند، در این میان من اما... گاهی خسی را هم به میقات راه می دهند و من خار، به عطر گل های اهل میقات دلخوشم...

مجید شریف ترابی، برادر دیگر شهید نیز از وصیت نامه شهید می گوید، همان وصیت نامه ای که در حلبچه نوشته بود. او می افزاید: این وصیت نامه همه سوالات ما را جواب داد. من اولین نفری بودم که از شهادت محمد باخبر شدم، پدر هم قم بودند. من خیلی ابهام داشتم اما وقتی به خانه برگشتم، در صفحه اول آلبوم شهید وصیت نامه  اش را یافتم که در آن محل دفنش را و خیلی چیزهای دیگر را نوشته بود. برادر شهید میان شهادت محمد و پدرش هم رابطه برقرار می کند و می گوید: پدر مداح امام حسین(ع) بود و می گفت روضه علی اکبر بسیار خوانده بودم اما نمی توانستم عمق ماجرا را بفهمم و این که چرا مولا اباعبدا...(ع) نتوانست علی اکبر را به حرم بیاورد. اما وقتی محمد را در معراج شهدا دیدم آن درس برایم تجربه شد و از آن پس روضه های علی اکبر را جور دیگری می خواندم. او افزود: میان شهادت محمد و رحلت پدر ۱۹ سال فاصله بود، دقیقا ۱۹ سال، محمد و پدر هر دو دوم محرم رفتند، اما جالب این که پس از ۱۹ سال برای پدر در نزدیکی قبر محمد، جاقبر پیدا شد. او افزود: شهدا خود را ساختند و رفتند، تکلیف ما را هم مشخص کردند؛ خود را بسازیم و مودب به ادب الهی شویم تا شایستگی شهادت پیدا کنیم.

«عبدل آبادی» از پیشکسوتان اطلاعات و عملیات و غواصی هم در جلسه نکوداشت هم رزم شهیدش سخنان تامل برانگیزی گفت: آن  روزها، به مرگ نزدیک بودیم به خدا هم نزدیک تر. آن روزها یوم ا... بود و پر از آیات خداوند که راه را نشان می داد. لذا می دیدیم از میان ۲۴ غواص که به خط می زدند، ۸ نفر برمی گشتند و اغلب شهید می شدند. عبدل آبادی با نگاهی به امروز هشدار داد که عافیت طلبی، دنیاخواهی و...ما را به فراموشی غیرت دینی و مسئولیت ایمانی مبتلا خواهد کرد آن وقت فجایع بزرگی روی خواهد داد. چنانکه برای مدینه اتفاق افتاد که چند دهه پس از پیامبر بزرگوار، این شهر پایگاه صادرات آوازخوان و... شد.او افزود: با یاد شهدا و ندای شهدا خود را بیمه کنیم، عاشورای دفاع مقدس را با عاشورای حسینی گره بزنیم و پاس بداریم و در مسیر مستقیم شهدا گام برداریم تا راه را گم نکنیم مبادا ما که روزی در خط مقدم نبرد بودیم امروز در بیراهه قرار گیریم... حرف های عبدل آبادی، این نکته را در ذهنم پرنور می کند که با خاطرات شهدا باید از خطرات غفلت عبور کنیم. مبادا دام نشین شیطان شویم. پس هوشیار باید بود چنان که در بخش پایانی نماهنگ شهید هم این بیت شعر از محمدحسین جعفریان نقش بسته است که؛

بحر، مرداب است بی امواج، آی!

عشق، یک شوخی است بی حلاج، آی!

خراسان رضوی - مورخ شنبه 1389/10/04 شماره انتشار 17730 /صفحه٧/فرهنگی و هنری