پرچم یاد شهدا باید در اهتزاز بماند
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:
حجت الاسلام والمسلمین ماندگاری در جلسه انصارالمهدی(عج)
فرهنگی گزارش مراسم «پرچم افراشته یاد شهدا باید همچنان در اهتزاز بماند و نباید بگذاریم این پرچم بر زمین بیفتد»؛ این کلامی است که حجت الاسلام والمسلمین ماندگاری در جمع افرادی بر زبان می آورد که به عشق شهدا گرد هم آمده اند تا این بار در خانه شهیدان سیدجواد و سیدکریم خوش قلب طوسی، جلسه ماهیانه انصارالمهدی(عج) را برگزار کنند و باز من همچون خسی در میقات خود را در جمعی از عرفات برگشته و عارف شده می یابم و چقدر خوشحال کننده است که «خار» باشی اما همنشین گل و چقدر مستت می کند عطر گل حتی اگر خار باشی و اینک این روایت خار است، روایت خسی از میقات عشق. بگذارید برایتان روایت کنم از عشق؛حجت الاسلام ماندگاری که به حرمت همنفسی با شهدا به این محفل آمده بود، گفت: قصه زندگی شهدا را برای مردم روایت کنید. وی تاکید کرد: روایت گری زندگی وشهادت این اسوه های غیرت، زندگی ساز است. او در خانه ای که به عطر نفس شهدا، به تصاویر و دست خط شهدا زینت یافته بود، از جهان بینی شهدا گفت و از رزق شهادت و دعا کرد سهم همه عاشقان شود و چه آمینی گفتند از عمق جان، آنانی که هنوز برعهد خویش با جانان استوار مانده بودند و تجسم ا... و منهم من ینتظر» بودند از قبیله «من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه و منهم من قضی نحبه» و امید داشتند به «ومابدلوا تبدیلا»... آقای ماندگاری روضه هم خواند و از دلدادگی شهدا گفت از حساسیت به نام علی اصغر(ع) به نام زینب کبری(س)، به نام حضرت عباس(ع) به نام مولا حسین(ع) ...و عجب ضجه ای بر می خاست از جان ها... صحبت ماندگار حجت الاسلام ماندگاری به پایان می رسد و من چشم می گردانم در میان در و دیوار که به تصاویر شهدا مزین است و با خود می گویم عجب خانواده ای دارند این شهدا و چقدر بزرگ اند این پدرومادر که تصاویر شهید خویش را با عشق بر در و دیوار زده اند و چقدر قوی هستند که با نگاه به این تصاویر استوارتر هم می شوند. حس می کنم والدین شهیدان خوش قلب طوسی، پسران خویش را زنده تر از همیشه حس می کنند. چون وقتی هم رزمان شهیدان، از آ ن ها می گویند، پدر چنان می خندد که گویی همین الان به قامت «کریم» نگاه می کند و چنان پرتامل نگاهش را به تصاویر می دوزد که انگار همین الان با جواد هم صحبت می شود. در ادامه وحید اخوان از هم رزمان شهید سیدکریم از خلق کریمانه این شهید می گوید که هیچ گاه کسی از او چیزی نخواست که او نه بگوید. او گفت: سیدکریم به کرامت اخلاقی رسیده بود و اگر شهید نمی شد به حقش نمی رسید. حجت الاسلام موحدی نیز در میان گریه از کریم گفت و آیه من المومنین رجال... را خواند و به سیدجواد که رسید به هق هق افتاد و عجب حالی به جمع داد، این «حجت  الاسلام والمسلمین»، که روزگاری فرمانده گردان بود و روزگاری در اسارت آزادی و آزادگی را تجسم می بخشید. او یک نکته هم گفت: گرفتار بودم، به شهید سیدجواد متوسل شدم، خوابش را دیدم که آمد با دوچرخه با لب پرخنده، سیب سرخی به من داد و رفت، فردای آن روز، مشکلم رفع شد.مادر شهیدان هم  زبان به گفت  گشود و از رسالت زینبی سخن گفت تا بدانیم راز پایداری انقلاب را. او گفت تا زنده است از شهید و شهادت و ولایت خواهد گفت.سخن مادر که به سید جواد و سیدکریم رسید، گفت: خدا هر دو تا را از بچگی برای خود انتخاب کرده بود، این دو بچه، از همان اول بزرگ بودند و بزرگی می کردند، مثلا بعضی وقت ها می آمدند و می گفتند فلان بچه ما را زده است، ما هم بزنیم؟ می گفتم شما ببخشید و می بخشیدند، با این که می توانستند تلافی کنند، می توانستند بزنند اما اهل گذشت بودند، این مادر ادامه داد: بچه ها حرمت داری می کردند، نبود که چیزی بگویم و«نه» بشنوم. از آن ها خواستیم درس بخوانند که در جبهه درس را ادامه دادند.او گفت: امام(ره) در تلویزیون صحبت می کردند، سیدجواد تمام مدت به احترام سرپا ایستاده بود، صحبت امام(ره) که تمام شد، گفت: می روم جبهه و مرخصی را ناتمام گذاشت و رفت... مادر همچنان بر صراط مستقیم شهدا تاکید می کند و سخن به پایان می برد.در ادامه هم تنی چند از برادران و هم رزمان از شهیدان می گویند، از سیدکریم که «بمب روحیه» بود و ده ها ترکش در بدن داشت و از سید جواد که تاریخ شهادت خود را پیشتر گفته بود.... و عجب شبی بود این شب که از شهید سخن می گفتند کسانی که خود اهل شهود بودند...
خراسان رضوی - مورخ شنبه 1389/11/02 شماره انتشار 17754 /صفحه٧/فرهنگی هنری