اربعین حسینی و چند سوال!
ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

تقویم چهل بار ورق خورد و رسیدیم به «اربعین»، اما چه کردیم در این مدت؟ این پرسشی است که پیش روی ماست. نگوییم مگر در چهل روز چه می شود کرد چون این بازه زمانی، همان زمانی است که در اختیار امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) و کاروان اسرا بود و کاری کردند کارستان. آنان در این مدت همه باطل را افشا کردند، یزید را در هم شکستند و حقانیت امام را ثابت کردند و برای همیشه یک الگو فرا راه بشریت قرار دادند به نام حسین(ع) و یک نهضت به نام عاشورا و یک مکان به وسعت زمین به نام کربلا.

ما، آیا درس گرفته ایم؟ پاسخ را هر کداممان باید درون خویش و در پندار و گفتار و کردار خود جست و جو کنیم. من، اما، می خواهم به جای پاسخ به شرح یک دوبیتی بپردازم که بارها شنیده ایم، خوانده ایم، گریسته ایم:

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا/ترسم اندر دل بماند آرزوی کربلا

تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده /تا بگیریم در بغل قبر شهید کربلا ...

و این روزها، عجیب این ابیات در من تلاوت می شود و مرا زیر باران سوال می برد و به راستی از خویش می پرسم، مگر «بوی کربلا» چیست؟ آیا به واقع شامه ما به آن دل خوش دارد؟ نمی دانم، اما این را خوب می دانم که بوی کربلا، یعنی صداقت، یعنی عطر هوشیار کننده عدالت، یعنی مروت، یعنی شهامت، یعنی مردم داری، یعنی ایستادن پای علم حق و جانبازی در رکاب امام حق.

بوی کربلا، یعنی رایحه دل انگیز همه خوبی ها. پس هر کس آرزوی کربلا دارد و بیمناک است از این که این آرزو بر دلش بماند، بداند، همین جا، در همین زندگی، در همین زمان و زمین می تواند و باید عطر حسین بگیرد و کربلایی شود، چون اگر زندگی ما عطر حسینی نگیرد، مقیم شدن در کربلا هم چاره کار نیست. مگر در کربلا فقط سپاه حسین بود؟ نه، هزاران برابر یاران امام حسین(ع) از یاران یزید بودند. خیلی ها بی طرف بودند و اطراف کربلا، اما راه به حق نیافتند که مهر باطل خوردند چون بوی حسین نگرفته بودند. چون در زندگی حسینی نشدند، به کربلا رفتند اما نابود شدند. امروز هم همان ماجراست، امروز هم روز عاشوراست و کربلا، همین جاست. آیا به آموزه های امام جان جلا داده ایم؟ آیا چنان خود را پرورده ایم که در آراسته شدن صحنه کربلا، خود را به سپاه امام برسانیم یا - خدای نکرده - اگر به کربلا برسیم در سپاه مقابل خواهیم بود؟ اجازه بدهید یک سوال دیگر بپرسم؛ آیا به راستی تشنه «آب فرات» هستیم؟ آیا یادمان مانده است که عباس(ع) هم تشنه آب بود اما به احترام امام، همه فرات را برای همیشه تشنه لبان خود گذاشت؟ حالا ما تشنه کدام آب فرات هستیم؟ هیچ می دانیم آب فرات برای ما، وفای عباس است نه آبی که بر زمین جاری بود و لشکر یزید از آن می نوشیدند؟ آیا ما به واقع تشنه وفای عباس هستیم یا در خیال نوشیدن از یک رود آب؟ آیا زیبایی وفا در زندگی ما تجلی یافته است؟ آیا به عهدی که می بندیم از عهد الست تا عهد ازل، بدان وفا می کنیم؟ یا ؟...

اصلا اگر اجل به ما همه تاریخ را مهلت داد، ما به دنبال حسین(ع) خواهیم رفت؟ آغوشمان برای در بغل گرفتن «قبر شهید کربلا» آماده است یا برای رفتن به آغوش امام حسین علیه السلام؟ قبر را خیلی ها در بر گرفتند و می گیرند و خواهند گرفت و این عزیز و عزت آفرین است. اما حقیقت بالاتر سهم کسانی است که امام در آغوششان بگیرد و یادمان هست که در آن روز سرخ هر که را امام به آغوش کشید در آستانه شهادت بود، در بارانی از زخم ها. آیا حاضریم در پاسخ به هل من ناصر امام، تا شهادت برویم؟بگذریم، نه شعارهای عاشورا حرف ساده ای است و نه شعرهای عاشورایی بلکه هر کلامش کلیدی است برای بزرگ شدن، برای گذر از باطل، برای عبور از بی طرفی و رسیدن به حق. حالا با این نگاه، هر که دارد هوس کرب و بلا بسم ا...

خراسان - مورخ دوشنبه 1389/11/04 شماره انتشار 17756 /صفحه۲