مجید افقهی، مردی با لبخندهای بهشتی
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:
 

سعادت می خواهد در میان فرشتگان زمینی خدا نفس کشیدن و نگاه به نگاه شدن با کسانی که از مرز شهادت برگشته اند، این سعادت دریغ شد تا عبادتی از من فوت شود، کاش این عبادت را فرصت قضا بود. کاش می شد نبودن در «جمع انصارالمهدی» را قضا کرد اما... بگذریم، این محفل نورانی شب جمعه گذشته به یاد شهیدان افقهی برگزار شد به یاد رضا و مجید، که هر دو «عشق زمینی خدا» بودند. هر دو اهل پرواز مثل همه شهدا، اصلا همه شهدا مثل هم هستند و اگر زندگی شان متفاوت باشد، فصل پایانی آن و شهادتشان یک جور است. من اما از مجید دلاور اندک خاطراتی دارم از چهره خندانش، از صمیمیت رفتارش، از شوخی های شادی آفرینش، از... اما از هیچ کدام نمی خواهم بگویم، حرف من امروز از جنس دیگری است، می خواهم بگویم، شهید مجید در میان رزمندگان هم از جمله استثنائات بود. چه برخی از افراد به جبهه می آمدند، خوب هم بودند و خوب هم هستند هنوز اما وقتی مجروح می شدند، وقتی یک عضو از بدن خود را از دست می دادند، دیگر تکلیف خود را ساقط شده تلقی می کردند و در پشت جبهه مشغول می شدند، اما شهید مجید افقهی، فرمانده دلاور گردان والعادیات لشکر ۲۱ امام رضا(ع)، جای خالی پایش را با اراده پر می کرد. او هرگز جانبازی را پایان حضور در جبهه یا حتی حضور در خط مقدم تلقی نکرد بلکه با همان یک پا مثل کوه ایستاد تا سرانجام در قله کوه به شهادت رسید. او نه تنها با یک پا خود را که گردان خود را هم سرپا نگه داشت. او تا می توانست پا به پای نیروهایش راه می رفت. به آن هایی که نمی توانستند هم جرات و جسارت و قوت راه رفتن می داد. او که با یک پا به خط می زد مگر نیروهایش می توانستند از پای بایستند؟ او ایمان را و غیرت را یک جا در بچه ها به کمال می رساند. مجید معلم جهاد و شهادت بود اما قبل از آن معلم زندگی هم بود. تواضع او، مردم داری اش، مهربانی اش، هر کدام یک کلاس درس بود، به بسیجی ها عشق می ورزید و یادم هست روزی یکی از بچه ها را-محمد کرمانی-با ماشینش از مقر لشکر تا گردان ما- الحدید-رساند و برای این که محمد شرمنده نشود، شهید مجید، در شوخی را گشود که؛ تواضع را ببین کیف کن، من فرمانده گردان شدم راننده تو یک الف بسیجی و تو را تا این جا آورده ام!محمد خندید، ما هم خندیدیم و مجید هم آسمانی خندید و سرانجام در بالای ارتفاعات «اولا غلو» در عملیات بیت المقدس۲، در دفع پاتک دشمن خون پاکش برف ها را نقاشی کرد و او به آسمان پرکشید...

خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1389/12/01 شماره انتشار 17777 /صفحه۷/فرهنگی و هنری