جامعه نو

تشیع ماندگار جعفری
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩
 

 

در عصر شمشیرها، گاه «غالب» خود به «مغلوبی تمام عیار» تبدیل می شد و «مغلوب ظاهری» در قامت «غالب واقعی» رخ می نمود. چنان که در کربلا چنین شد و یزید به ظاهر غالب برای همیشه مغلوب شد و امام حسین (ع) که «مغلوب ظاهری» نبرد بود برای همیشه پیروز و نماد پیروزی حق شد. اما در دیگر اعصار چنین نبود، مخصوصا در دوران امام صادق علیه السلام در زمانه طرح گفتمان ها و اقامه برهان ها و مهندسی مکتب ها نمی شد جز در چهره «غالب» سیمای پیروزی را فرادید گذاشت. این جا گفتمانی به پیروزی می رسید که واقعا هم پیروز بود و می ماند لذا اگر مکتبی شکست می خورد برای همیشه حذف می شد چنان که بسیاری مکاتب غیر حق نابود شدند اما این که در این عصر، نسلی پرورش یافت که غلبه و استیلا را برای «مکتب حق» همیشگی کرد به برکت وجود مبارک امام صادق (علیه السلام) بود که در پرتو یک نهضت عظیم علمی و فرهنگی برای نجات افکار مسلمین از الحاد و بدبینی و کفر و سایر انحرافاتی که هر روز به رنگی فراراه و فراروی مردم شکل می گرفت، قامت بست، چنان بلند و بلندمرتبه که شعاع انوار وجودش از کران تا کران را در بر می گرفت و کوچه های باور مردم را روشن می کرد به گونه ای که باورمندان امامت هرگز «پوستین وارونه» را به نام دین نپوشیدند و به وارونه سازی آموزه های اسلام که توسط بنی امیه و بنی عباس انجام می شد تن در ندادند و از این راه، هر کدام از شاگردان امام صادق(ع) در اندازه یک «حجت» برای «مسلمانان» ظهور کردند و در هر علمی که آن روزگاران رونق داشت، از مکتب امام صادق(ع) حجتی با برهان قاطع در ساحت آن علم حضور می یافت و حرف آخر را می زد.

فروغ تعالیم امام چنان بود که کافران و مناظره کنندگانی را که بهره ای از انصاف داشتند، به راه حق رهنمون می شد و هدایت به حق که به فرآیند تبدیل شده بود، اهل باطل را به واکنش واداشت تا جایی که بر امام سخت گرفتند و نام شاگردان امام را به فهرست سیاه، بردند و آنان خود نیز آگاهانه «دار خویش» را بر دوش می کشیدند و با انتخاب مرگی عارفانه در قامت شهادت، خود را برای پرداخت هزینه ترویج افکار صادق آل محمد آماده می کردند. کسانی چون هشام بن حکم، محمدبن مسلم، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مومن الطاق، مفضل بن عمر، جابربن حیان، زراره و ... هر کدام، دلیل راهی بودند که امام به فراخور ذوق و اندیشه شان آنان را در یک حوزه علمی، قرار می داد و خود نیز چونان خورشید در کانون نوردهی به ستاره های پیرامون خویش بود که منظومه نور را تشکیل می دادند در کهکشانی که «حقیقت» نام داشت.

امام به مثل، فرماندهی بود که پیروزی بر دشمن را در تقویت جبهه خودی می دید و ساحل را چنان محکم می کرد که امواج را از همه آمدن هایشان جز سرشکستگی و بازگشت بهره ای نباشد، چنان که از هجوم افکار گوناگون داخلی و وارداتی و باورهای پرخطر، آن چه سرفراز و پیروز بیرون آمد، اندیشه امام بود و تشیع نیز ماندگاری خود را مدیون خاکریز بلند و مستحکمی است که امام صادق(ع) در ادامه کار اجداد طاهرین خویش ساخت و نور و اندیشه ای که پرداخت و باورهای ناحق را در هم شکست، مکتب های باطل را در شکارگاه منطق رفیع خویش شکار کرد و چنان فراز آمد که پندار باطل را جز فرود چاره نماند.جالب این که امام در همه زمان همواره برای تقویت و توسعه پایگاه های مردمی خویش می کوشید و با حفظ و تعمیق رابطه با پایگاه ها، آن ها را از علف های هرز وجین می کرد و در برابر هجوم پندارهای پرمشکل بر سرشان چتر امنیت می گرفت و از همین روست که تشیع راستین را بعد از علوی، جعفری می خوانند چه امام با شیوه هنرمندانه راهبری خویش «مذهب حق» را به حق خویش رساند و از گزند بدخواهان مصون داشت و در مبارزه ای فرهنگی، در جای پیروز، نام تشیع را نوشت. پیروزی که شکست را نمی شناسد.

خراسان - مورخ یکشنبه 1389/12/01 شماره انتشار 17777 /صفحه۲