شهدا یک مقصد داشتند ما هزار تا!
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:
 
 
مشکل ما این است که هزار مقصد برای خود تعریف می کنیم در هزار جهت، لذاست که به هیچ کدام نمی رسیم چون گاهی هدف ها و مقصدها در تضاد با یکدیگرند. خیلی تلاش ها همدیگر را خنثی می کنند از جمله گاه راهی مسجد می شویم، گاه مسیرمان برخلاف مسجد است، اما رستگاران کسانی بودند که یک هدف داشتند و آن خدا بود. مسیر مشخص بود، هدف مشخص بود، فقط تلاش ها باید به کار می شد تا به مقصد برسند و رسیدند هم، شما حسین خرازی را نگاه کنید. سری به مهدی و حمید باکری بزنید، به قامت محمود کاوه نگاه کنید، حاج ابراهیم همت را بخوانید. آیا جز یک هدف در همه زندگی شان می توانید پیدا کنید؟ من که هر چه نگاه می کنم جز خدا نمی بینم. مسیرشان را که رصد می کنم جز به سمت قبله نیست. آنان هدف را، راه را، عشق را «انتخاب» کردند و سرانجام به آن رسیدند. این روزها که سالگرد عملیات های خیبر و بدر و والفجر۸ و ادامه کربلای پنج و ... است به مردانی فکر می کنم که جز خداوند در زندگی شان وجود نداشت و چنان خدایی شده بودند که مظهر شئون خدا شده بودند. قهر و آشتی، سکوت و فریاد، قیام و قعود و حتی نگاه کردنشان هم برای خدا بود. اگر بر اسیر رحم می آوردند، اگر خون خود را به او هدیه می کردند، اگر با دوست و دشمن مروت می کردند، اگر ایثار را به اوج می رساندند، اگر زخم هایی که در جنگ بر می داشتند آنان را از جبهه دور نمی کرد که برعکس مشتاق ترشان می کرد، همه و همه از این رو بود که آنان قصد رسیدن به خدا را داشتند و جزبرای فنا شدن از خویش و قامت کشیدن و بقا یافتن در او هدفی نداشتند... و به راستی آنان جز نام نداشتند و سرانجام همان را هم در نرد عشق باختند تا در نام خدایی شهید جاودانگی یابند. کاش می شد آنان را آن گونه که بودند، آن گونه که زندگی کردند و الگو شدند به جامعه شناساند تا امروز، فقر الگو، بهانه ای نشود برای رو کردن نسل نو به الگوهای دروغین. کاش خود ماها از هزار رنگی و هزار مقصدی به خود می آمدیم و چون آنان خدای واحد را در نظر می آوردیم و گام هامان را برای رسیدن به او تند می کردیم نه این که اختیار نگاه و گام هامان به دست نفس اماره افتد که ما را از حق دور می کند. باور کنید اگر هدف ما، مخصوصا بالادستان، خدا باشد، هیچ اختلافی به وجود نمی  آید. اختلاف از خدا ندیدن ها و «من» ها و منیت هاست. اختلاف ها از خودخواهی ها و منفعت طلبی هاست. «اختلاف»ها، از «خلاف»هاست که بعضی هامان می خواهیم بر آن لباس حق بپوشانیم و الا اگر همه اهل حق بودیم، اگر یک مقصد داشتیم، اختلاف نبود، چنان که اگر همه انبیا یک جا جمع شوند، مطمئن باشید اختلافی پیش نمی آید. کاش امروز، هدف مان را خدایی کنیم، تکریم شهدا، یعنی زندگی را چون آنان بنا کردن. نکوداشت شهدا، یعنی نیکی کردن، نیک زندگی کردن. بزرگداشت شهدا، یک مراسم و یک جلسه نیست. بزرگ شدن و بزرگواری کردن است. اگر حسین خرازی با یک دست راه را تمام شده نیافت و تمام قد تا شهادت ایستاد، ما هم با دو دست بر حبل ا... چنگ زنیم. اگر باکری و همت عاشقانه زندگی کردند در مسیر عشق خدا، ما هم عاشقانه زندگی کنیم و خدا را در لحظه لحظه حیاتمان داشته باشیم تا بتوانیم رابطه خود را با شهدا تعریف کنیم والا وقتی رابطه خونی و عمویی ابولهب با پیامبر بزرگوار با «تبت یدا» قطع می شود، رابطه هموطنی ما با شهدا، اگر در صراط مستقیم شان نباشیم، قطع خواهد شد ...
 
خراسان - مورخ شنبه 1389/12/07 شماره انتشار 17781/صفحه۹/اجتماعی