نوروز و سبدهای پر، سبدهای خالی
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

از راه دوری نمی آیم که اگر مهربان باشیم همه دورها نزدیک می شود. از جای دوری هم نمی گویم که اگر چشم باز کنیم قهرمانان «قصه درد» را در همین نزدیکی هم خواهیم دید اما اجازه بدهید من قصه دیده هایم را بازگویم ... من پدر پیری را دیدم و می شناسم که با همسر پیرش، شرمگینانه بار زندگی اش را بر شانه پسر جوانش می بیند و «زیرزمین نشین» خانه او شده است که همسر پسر و عروس پیرمرد، شرط آمدن به خانه بخت را، رفتن پیرمرد و پیرزن می داند. من پیرزن روستایی را می شناسم، که به دنبال جوانمردی  است تا هزینه ساخت یک «تنور گلی» را بپردازد تا او در «مطبخ» خود نان بپزد. ناراحت نشوید، اما یک زن دیگر را هم سراغ دارم که با یک فرش کهنه هم خوشحال می شود. قیمت خوشحال کردن دخترهای یک پدر از کار افتاده، به ۱۰۰ هزار تومان هم نمی رسد. من- در سفری که چند روز پیش به یک شهرستان و چند روستا داشتم- مادر و دختر سیدی را هم دیدم که همه داشته شان در خانه گلی روستایی به دویست هزار تومان هم نمی رسید. مرد جوانی- اما بیمار- را هم دیدم که به دنبال دست یاریگری، به هر دستی نگاه می کرد تا در میان آن همه دست، دست خدا را ببیند. نمی خواهم در آستانه نوروز- این شیرین ترین روزهای سال- تلخ کامتان کنم اما دیدن دختری تنها که به دلیل معلولیت زندگی اش سخت می گذشت و یا آبرودار زنی که باید زندگی اش را با همسری که کار روزمزد دارد و دختر جوانش، با ماهی یکصد هزار تومان تمشیت کند، مرا در خود شکست. دل شما نشکند، هموطن مسلمان، مهربان ایرانیان دیار من دلتان آباد و سر و سلامتی تان تا خورشید قامت کشیده باد. فقط گفتم این روزهای آخر سال که سبدها را پر از بازار به خانه می برید و فراوان هم می برند، به فکر اندک سبدهای خالی همسایه هم باشید. به فکر آنانی که- دورتر- حتی همین سبد خالی را هم ندارند باشید. ببخشید،- باز هم ببخشید- لباس «مارک» دار و کالاهای صاحب «برند»، مبارک قامت و کاشانه تان، خانه تان آباد، دلتان آبادتر، دستتان به مهر، به مهربانی، به دست گیری توانا باد. سری به حاشیه شهرها هم بزنید. اگر سفر به روستاها خسته تان می کند، در همین حاشیه شهرها آن قدر زمین برای پاشیدن بذر مهربانی هست که اگر بکاری تو، بکارم من، بکاریم ما همه جا بهار می شود. من باور دارم، مردم مسلمان ما مهربان ترین هستند، من باران اشک را از چشمان  شمایان دیده ام. دستان سخاوتمند شما ایرانیان را که با آسمان در فصل «ترسالی» خویشاوند است تجربه کرده ام. خوب می دانم، شما فرزندان انقلاب نشانی مهربانی را خوب می گیرید و تا خانه دوست می روید و مطمئنم، خیلی از کودکان به دست شما لباس نو خواهند پوشید تا خیلی از پدرها از خجالت کودکان خویش بدر آیند می  دانم خیلی از سفره ها رنگین خواهد شد، تا مادر خانواده حسرتمندانه به سفره بی رنگ نگاه نکند. در همت شما به یقین رسیده ام و می دانم اجازه نخواهید داد، «کهنگی» فقر، جلوی «نو» شدن روز و «نوروز» را در کوچه های حاشیه بگیرد. شمایان روز نو را، در نوروز، به نیازمندان هدیه خواهید کرد، حتی می توانم به دیگران هم قول بدهم، بچه های بی سرپرست در مجتمع ها هم در ایام نوروز، گرمای دست محبت را بر سر خویش حس خواهند کرد و نوروز را نوتر از همیشه، مهربان تر از همیشه به تجربه خواهند نشست تا به امید برخیزند و راستی این ایستادن چقدر تماشایی است. من شنیده ام و دیده ام مشق علوی غیرتمردان این حوالی را، که بی سرپرستان را پدری و حق پدری را هم تمام می کنند و فرزند خواندگان خویش را -که فرزندان خدایند- تا خانه بخت بدرقه می کنند. من از شمایان یک کتاب خاطره شیرین دارم و می دانم این نوروز هم هزار کتاب خاطره رقم خواهید زد با مهربانی خود ... دور را نزدیک خواهید کرد تا نیازمندان دور دست ها هم احساس تنهایی نکنند، بلکه در میان بندگان خوب خدا برای خویش تکیه گاهی بجویند و لو به اندازه شیرینی یک نوروز ...

خراسان - مورخ دوشنبه 1389/12/23 شماره انتشار 17795 /صفحه۲