طرح اشتغال، بوي سرمايه‌داري مي‌آيد
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

 از يک طرف با برنامه‌اي که براي اصل 44 قانون اساسي نوشته‌اند، عملا" روح و محتواي اين اصل را در گذر باد زمانه گذاشته‌اند و از سوي ديگر، براساس «طرح اشتغال موقت بيکاران کشور» که قرار است به زودي به مجلس ارائه شود، نيروي کار موقت را از شمول قانون کارمعاف مي‌کنند، يعني از حداقل حمايتي که مي‌تواند اندک آرامشي براي کارگر ايجاد و اندک حرمتي به کرامت انساني او بگذارد. با اينکه قرار بود بيمه همگاني شود و به فرموده رهبر انقلاب هر کس بيمار شد تنها درد بيماري بکشد نه هزار درد نبود بيمه، نداشتن پول، بيمارستانهاي پولي و پولکي و صدها درد بي‌درمان ديگر. حالا براساس اين طرح مجلس«کارفرمايان نسبت به پرداخت حق بيمه شاغلين مخير بوده و مي‌توانند با توافق همديگر عمل کنند» سابقه توافق کارفرماي برخوردار و کارگر ندار مجبور به پذيرش فرمايش را هم داريم، برايش 20/7دقيقه قرارداد کار مي‌نويسند 12 ساعت کار مي‌کشند، مطابق قانون کار قرارداد نوشته مي‌شود، اما آنچه پرداخت مي‌شود يک دوم و گاه حتي يک سوم حق او است.
تازه خيلي جاها هم آنقدر چک و سفته از کارگر مي‌گيرند که نتواند نفس بکشد چه رسد به مطالبه حق خود. «به کجا مي‌رويم ما؟» به کجا مي‌برند ما را؟ قرار بود در اين کشور عدالت اجتماعي محقق شود اما آنچه در اين عرصه مي‌بينيم بي‌عدالتي مطلق است. دارد صداي پاي سرمايه‌داري افسارگسيخته مي‌آيد. نمي‌شود حضور يک پديده را پذيرفت و تن به الزامات آن نداد. خصوصي‌سازي، به سرمايه‌داري منتهي مي‌شود و سرمايه‌داري به سرمايه سالاري و اين هم خوي خود را دارد. نمي‌شود آتش افروخت به اميد آنکه نسوزاند،
خوي آتش‌سوزندگي است. براي«بردو سلاما» بودن آن هم امر خداوندي لازم است که آنهم فقط يک بار براي ابراهيم خليل روي داد والا آتش مي‌سوزاند سرمايه‌داري همانطور که در دنيا دارد چهرهى خود را نشان مي‌دهد در ايران هم نشان خواهد داد. همانطور که دردنيا سرمايه‌داري، ساخت سياسي را تعيين مي‌کند اينجا هم تعيين خواهد کرد اگر بي‌مهار رهايش کنيم. به تجربه دنيا نگاه کنيم» از آنها بياموزيم. اطلب‌العلم و لوکان کافرا دستور اسلام است و علم تنها فيزيک و شيمي و فلسفه نيست که تجربه هم هست و تجربه بالاتر از علم است، آنها لااقل دغدغه ايدئولوژي و عدالت و... ندارند، يک نظم ليبرال و سرمايه‌داري براي خود تعيين کرده‌اند و در حدود همين ماجرا هم حرکت مي‌کنند. ما، اما، چه؟ ما در پي چه بوديم و قرارمان با مردم چه بود؟ قرار بود آنها را به حقشان برسانيم اينگونه، اما، آيا به مقصد مي‌رسيم؟...
اگر نخواهيم به تجربه دنيا نگاه کنيم، ماجراي«خصوصي‌سازي» را که خود ما تجربه کرده‌ايم، چه شد حاصل، آيا شکل‌گيري طبقه مرفه‌مان جديد و بي‌درد و زندگي‌هاي اشرافي و بدور از عدالت و هزار جور بندبازي و فساد و... پيامد آن نيست؟ گسست‌ها، فاصله دهها برابري طبقه‌ها و... ثمره اين شيوه توزيع فرصت و ثروت و امکانات نيست؟ نمي‌دانم، خيلي چيزها را، اما صداي پاي ناخوش سرمايه‌سالاري و خرد شدن واپسين يادگارهاي کرامت انساني را با همه وجود مي‌شنوم.
راستي مجلس هفتم با شعار حل مشکلات مردم شکل گرفت و نگاه به معيشت‌شان، در اين پنج ماه، آيا نشانه درخوري از عمل به وعده ديديم؟
جامعه کارگري از مسئولان محترم، مخصوصا" کرسي قرمزنشينان مجلس هفتم، انتظار ديگري دارد.