اول مرغ بود يا تخم‌مرغ؟
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

اول مرغ بود يا تخم‌مرغ؟، 
اول مرغ بود يا تخم‌مرغ؟ اين را هميشه که گذرش به مرغ‌فروشي سرمحلشان مي‌افتاد از صاحب مغازه مي‌پرسيد و به اين بهانه چند دقيقه‌اي مي‌گفتند و مي‌خنديدند. ديروز، اما وکه مرد آمده بود نه دل پرسيدن آن سوىال هميشگي را داشت و نه دماغ شوخي کردن را. دوعدد تخم‌مرغ سفارش داد و مي‌خواست برود با همان عجله... اما اينبار همسايه مرغ‌فروشي تا آن مرد را ديد آن سوىال را تکرار کرد آنهم نه از مرد مرغ‌فروش بلکه از مرد مشتري. و او هم در حالي که چشمان خيسش را از ديگران مي‌گرفت گفت: چه فرقي مي‌کند، حالا بايد پرسيد اول مرغ از ما دريغ شد و پر کشيد آن بالا يا تخم‌مرغ چون « حباب قيمت‌ها» ترکيد،... او گفت و رفت و ديگر کسي، لبخند هم حتي نزد، پلک هم نزد، از پشت سر که به او نگاه کردم، چقدر زود پير شده بود، مثل لحظه‌هايي که يک دفعه مي‌بينيم «ناگهان چقدر زود دير مي‌شود،» و اين درست زمانهايي است که مسئولان براي انجام مسئوليت که همانا فلسفه‌اي جز خدمت به خلق و تمشيت امور آنها در مسير کمال از دست مي‌دهند آنهم در بازي « يک قل دوقل» سياست،اصلا هنگام طرح اين مسائل که مي‌شود يک دفعه همه ياد دوران کودکي‌شان مي‌افتند و بازي «که بود، که بود، من نبودم»، غافل از اينکه قبل از نشستن در جايگاه مسئوليت که با رياست عوضي‌اش گرفته‌اند. با مردم «جناق» شکسته‌اند و خيلي وقت است که فراموش کرده‌اند و مردم بارها به يادشان آورده‌اند «ما را ياد، شما را فراموش،» «فراموش کرده‌اند، فراموش،بيچاره «موش»، که بايد تقاص مسئولان فراموشکار را با «فرا» تر از خود بدهد، آنهم هنگامه‌اي که رهبر انقلاب، چون قافله سالاري بيدار و نگران بانگ مي‌زندشان که دريابيد قافله را. اما دريغ... کساني را مي‌شناسم که وقتي عزيزترين فرد به مهماني‌شان مي‌آيند، آبروداري مي‌کنند و برنج کوپني مي‌پزند و خورشتش، اندکي لوبياست. سرميزهايي که چند نوع برنج و خورشت دارد سلامت نه کساني را هم مي‌شود يافت که همين را هم ندارند، کوپن‌هاشان را هم براي درمان بچه مريض‌شان فروخته‌اند، ساعتي کنار کوپن‌فروش‌ها بايستيم، مشتري‌هايي که مي‌آيند ببينيم، جاي دوري نمي‌رود، ياد آن گفته نغز مي‌افتم که «من از نداشتن کفش مي‌ناليدم، يکي را ديدم که پا نداشت»،...
وقتي پايي براي رفتن نيست، اگر لغزيد، از او نپرسيم چرا، از خود بپرسيم، ما مسئوليم همه.«کلکم راء وکلکم مسئول»‌را براي همين فرموده‌اند، يک روحاني در سخنانش از امام سجاد(ع) نقل مي‌کرد که وقتي مي‌خواستند پيکر امام حسين(ع) را به خاک بسپارند، بر پشتشان جاي زخمي کهنه بود، وقتي پرسيدند اثر چيست؟ فرمود: پدرم، حميان کمک به بينوايان را به دوش مي‌کشيد و هرگاه مي‌گفتم اجازه دهيد من بار را بردارم، مي‌فرمودند نه، هيچ‌کس بار مرا نتواند برداشت، پيشتر هم امام علي(ع) نيمه‌شبها، حميان بر دوش به در خانه‌هاي پرآبرو مي‌رفت و امروز، چه مي‌کنند مسئولان و چه مي‌کنيم ما؟ انتظار نداريم آنها کيسه بر دوش راهي کوچه‌ها شوند. زندگي عوض شده است و نهادهاي حمايتي بايد اين مسئوليت حکومت را بر عهده گيرند و بي‌آنکه «نامي» بيالايند، «ناني» دهند و حتي از «ايمانش»‌نپرسند اما چنين مي‌کند، آيا؟ شيخ ابوالحسن خرقاني فرمود: «هرکس به اين سراي درآيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد که هرکس بر درگاه الهي به جان ارزد، البته بر خوان ابوالحسن به نان ارزد» ما چه مي‌کنيم، اما...