از رطب‌هاي بم بپرسيد
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

پارسال، سحر که مي‌شد، چراغ خانه بمي‌ها روشن مي‌شد، سفره‌اي شکل مي‌گرفت و مردمانش در خانه‌هاي مهرگرد هم مي‌نشستند و با هر لقمه، ذکري مي‌گفتند و دعايي مي‌خواندند... مجري را ديو و تلويزيون مي‌گفت: بيدار دلان گرامي: تا هنگام اذان صبح 15 دقيقه وقت باقي است و باز سحرخيزان، چند گام به لحظه سعد اذان نزديکتر مي‌شدند و راز عبوديت بيشتر در نگاهشان شکوفا مي‌شد و باز صدا تکرار مي‌شد.
سحرخيزان گرانقدر تا اذان صبح 10 دقيقه ديگر باقي است و لحظه‌هاي مردم سختي کشيده بم زيباتر مي‌شد و نخل‌ها رايحه نيايش سحوريان را با همه وجود احساس مي‌کردند و باز صدا تکرار مي‌شد، عارفان شب بيدار تا اذان صبح فقط 5 دقيقه ديگر زمان باقي است و سجاده‌ها پهن مي‌شد و قامت‌ها افراشته مي‌گشت و نخل‌ها قامت‌هايي را مي‌ديدند که قد مي‌کشيدند آنقدر که آنها احساس کوچکي مي‌کردند. باز صدا تکرار مي‌شد، اذان صبح به وقت شرعي،ا...اکبر و ديگر همه لحظه‌هاي شب بيداران متبلور مي‌شد، بوي خوش سيب در پرواز امن يجيب، و لحظه‌هاي خوش بو در کوچه‌هاي ليموها پيچيد و نخل‌ها، سرمست اين عطرتازه، آنها هم ذکر مي‌گفتند. بمي‌ها، در حال نماز بودند با لب‌هايي که چشمه نيايش بود...
رمضان امسال اما، از آن همه دست‌هاي در پرواز جز خاطره‌اي باقي نيست و از آيه‌هاي تلاوت شده، جز رايحه‌اي در شامه زمان نمي‌شود يافت.
...چادرها، فقيرمانده و مستمند، با شعله‌هاي روشن، دگرباره سحرها را مي‌خواهند شکل دهند. سفره‌هاشان، خالي است نگاهشان خسته است و نخل‌ها هر سحر به ياد رمضان سال پيش و سحورياني که سحرگاهان مست نيايش مي‌شدند، مي‌گريند، حتي رطب‌هاي مضافتي بم هم به هر خانه‌اي که مي‌روند، برسر هر سفره افطاري که قرار مي‌گيرند، به شکوه قصه پرغصه بم را باز مي‌گويند، گوشي اگر بشنود و چشمي اگر ببيند، اگر نمي‌دانيم در بم چه خبر است و هم‌کيشان ما چه مي‌کنند و چه مي‌کشند از رطب‌ها بپرسيد که پيک نخل‌هايند. نخل‌هاي عزادار و خدا کند به فکر آنها باشيم، به فکر بم، شهر غم و بم‌هايي که در کنار ماست وامانده از زلزله فقر...