لبخند بزن پدر!
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ خرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:
 
زلالی آب

 سرایش آفتاب

تغزل مهتاب

 و یک نگاه ناب!

... این شرح چشمان توست پدر

که به مهربانی، برایم

معلم زندگی می شوی

پدر!

 ای نامت

 زیباترین قله

 ای کلامت

کلید روزهای بهشتی

من با تو

-پدر-

آموختم

 زیبایی را

و تمرین کردم

 زیبایی را

تو مشق مرا

 سرمشق بودی

یادم هست

 اولین بار که می خواستم

ایستادن را به تجربه برخیزم

تو اولین «یا علی» را

بر زبانم جاری کردی

وقتی می خواستم بروم

بسم ا... را به رحمان و رحیم گره زدی

تا بیاموزم راز گشایش گره ها بسم ا...است

و بدانم در حضرت رحمان و رحیم

باید بخشنده بود و مهربان

پدر!

 هر روز که بزرگ می شدم

باز این تو بودی که راز بزرگ تر شدن را برایم می گشودی

تو اولین معلم بودی

 برای زندگی من

پس هر گاه به نماز

 قامت می کشم

-باشی یا نباشی-

تو را جلودار نماز

می دانم

 قرآن که می خوانم

 در آیه به آیه اش

نشانه هایی از آن سرمشق می بینم

کار را

 که با بسم ا... آغاز می کنم

باز تو را

 همراه خویش می بینم

کلمه ای که می نویسم

 حس می کنم

قبل از من

 تو نوشتی

و قبل از هر کس تو می خوانی

به مهربانی

 که با مردم

 چهره در چهره می شوم

 در لبخند خویش

 تو را می یابم

 دستانم که

در گرماگرم دست مردم

«مصافحه» -این سنت دینی و ایرانی-

را که تکرار می کند

باز حس گرمای دست تو

در جانم

جاری می شود...

اصلا-پدر-

هر جا که می روم

 هر کاری را

-به خیر-

از آغاز

 تا سرانجام می برم

تو را جلودار خویش می بینم

تو در زیباترین لحظاتم

جاری هستی پدر!

روزت مبارک

خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1390/03/25 شماره انتشار 17860 /صفحه۶/جامعه