دریا در کوچه بنی هاشم
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:
 
 
خورشید

هر روز

به سلام چشمان تو

طلوع می کند

که نور را

به زمین و زمان می بخشی

و دریا

هر روز

کوچه های بنی هاشم را

برای تماشای

دستان بخشنده ات

برای درس آموزی

می پیماید

تو معلم کرامتی

- کرم و کرامت-

و آفتاب و آب

هر روز

در کلاس تو

می نشینند

تا بیاموزند

کرامت را

داد را

دهش را

تا بی منت

ببخشند

و سفره ها را

پرکنند

بی آن که

از نام و نشان

حتی از دین و ایمان آدمیان

بپرسند

آ ن گونه که تو

نپرسیده

اجابت می کردی

سوال نخوانده

پاسخ می دادی

تا مبادا

چشمی به سوال

به شرم بشکند

و دستی

به خواهش

بشکند

تو شکست ساقه را

تاب نمی آوردی

چه رسد به شکست دستانی که

قنوت را

در ناب ترین خاطره هایش

دارد

تو می بخشیدی

حتی قبل از آن که لب بتکاند

بزرگی می بخشیدی

قبل از آن که

کوچکی اش در چشم مردم

به تحقیر گره بخورد

و برای بخشش هم آقا

به دست ها

و دل ها

و حتی زبان ها نگاه نمی کردی

مهم نیست نیازمند کیست

مهم این است که

تو حسن مجتبی هستی

عصاره

محمد و علی و زهرا

و حجت بالغه خدا

پس می بخشی

حتی دشمن را

حتی زبان های هتاک را

و تکریم می کنی

حتی مرد شامی را

که از شام آمده بود

تا به صبح

فحاشی کند

اما تو با چشمانی

پر از آفتاب

و لبانی سرشار آب

و کلامی به مهربانی مهتاب

او را از حضیض شام

تا اوج صبح برکشیدی

تا شهادتین

در زبانش

از لفظ به معنا برسد

که در ولایت تو

به ایمان رسیده بود

تو

سفره ها را

- به کرامت-

پر می کردی

و دل ها را

-از کینه-

خالی

تا مهربانی

سهم همه انسان ها شود...

خراسان رضوی - مورخ سه‌شنبه 1390/05/25 شماره انتشار 17910 /صفحه۷/فرهنگی