قصه ما به سر رسيد؟
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آبان ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

... قصه ما به سر رسيد کلاغه به لونه‌اش نرسيد... نه بگذاريد اين بار اينگونه آغاز کنيم، قصه ما به سر رسيد مستضعف به حقش نرسيد. نه، قصه ما به سر نرسيده است، ما هنوز در آغاز گفتيم و در اين آغاز هزار«قصه ما» به سر مي‌رسد اما«غصه ما» به سر نمي‌رسد، کاش به جاي يکي از اين هزاران قصهى يک«غصه» به سر مي‌رسيد، آن وقت مي‌توانستيم در سررسيد خاطراتمان آن روز را عيد اعلام کنيم. گفتم عيد، ياد عيدفطر افتادم که چند روزي بيشتر تا آن فاصله نداريم. راستي چقدر از ماها مي‌توانيم با«فطر» وارد«عيد»شويم؟ اين را خداي«کريم‌آباد» و «منزل‌آباد» و بسياري از اين ويرانه‌آبادها قضاوت خواهد کرد که چقدر با دستگيري از مردم محروم اين مناطق دستگيري کرديم؟
چقدر در «سفره‌هاي خالي» افطاري گذاشتيم؟ چقدر فهميديم درد«دل‌هاي پر و سفره‌هاي خالي» چيست؟ چقدر افطار کرديم با آنهايي که افطاري ندارند؟ چقدر؟... اين را از همه مي‌پرسم مخصوصا" از مسئولان محترم که در دادن شعار«خدمتگزاري»، رکورد زده‌اند،
البته هستند مسئولاني هم که واقعا" سر خدمت دارند و دست تلاشگر، اما بعضي‌ها... بگذريم، چنانکه خيلي وقت‌ها و از خيلي چيزها گذشته‌ايم ديگر... در اين چند روز، لااقل دلمان به همت بلند مردم گرم شد و چشممان به تلاششان روشن و ما را بر ايمان به همراهي مردم موىمن‌تر کرد.
خيلي‌ها با ما تماس گرفتند تاهمراه خيرانديشاني باشند که مي‌‌خواهند ياد علي را به کوچه‌هاي محروميت ببرند. مي‌خواهند ثابت کنند که شيعگي تنها نماز و روزه نيست بلکه در کنار نماز و روزه، جهاد اکبر و اصغر و داد و دهش و نوع‌نوازي هم هست. و من با افتخار دست اين شهروندان ديار امام رضا را مي‌بوسم که رسم گره گشايي دارند. دست اينها را مي‌بوسم و آرزو مي‌کنم نسل اينان آنقدر فراوان شود که فقر با هزار حيله هم نتواند وارد خانه‌هاي اين و آن شود و ايمانشان را به تاراج ببرد. از خدا مي‌خواهم آنقدر به ما درد بدهد که هيچ دردي را نتوانيم تحمل کرد و هيچ زخمي برايمان عادي نشود. از خدا مي‌خواهم به مردم ما شرف مضاعف، به مسئولانمان همت به همت مردمان ما مسئوليت به برخورداران ما توان انفاق و به انفاق‌کنندگان ما برخورداري و... در نهايت به همه جامعه ما بي‌نيازي عنايت کند...
راستي ديروز، مردي آمده بود که خود دستي درخير داشت و به تاکيد مي‌گفت بايد کاري کنيم که کسي به بهاي نان، نام به ننگ نيالايد. او مي‌گفت کساني را مي‌شناسد که به بعضي نانوايي‌ها پول مي‌دهند تا فقيري گرسنه رد نشود و نانوايي‌هايي را مي‌شناسد که پول نمي‌گيرند اما نان مي‌دهند به همنوعانشان. او مي‌گفت براي سائل و محروم خدا حقي در اموال ما قرار داده است که بايد بپردازيم.
خوردن اين حق هم نوعي دزدي است.
به هر حال اميدوارم در آستانه عيدفطر بيشتر به فکر نيازمندان جامعه باشيم.
«حاشيه» همه شهرها و مخصوصا" مشهد، دستگيري«متن» شهرها و همت مسئولان را طلب مي‌کند.
ما چه خواهيم کرد، اما؟...
قصه ما به سر رسيد اما اميدواريم هم کلاغه به خانه‌اش برسد و هم مردم به حقشان.