پیامک ها و پیام ها
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:
 

واژه بود که ناب می شد، ناز می شد و نماز می شد. کلمه ها بودند که دعا می شدند، کلید می شدند برای باز کردن قفل هایی که شیطان به هزار حیله بر زندگی ها بسته بود. در جان ها آتشی افروخته بود عشق، که حتم داشتم که همه چیز را جز عشق به خدا، خواهد سوخت. در چشم ها، اما بارانی باریدن گرفته بود که بی تردید، دل ها را به دشت سرسبز و هزار چشمه تبدیل می کرد. همه سبزه هایی که برای شکوفایی یک بهار مدام کافی بود و چشمه هایی که هم چشم ها را باز می کرد و هم از لب ها رفع عطش. شب قدر بود که شرح روزهای تقدیر را می نوشت و...عجب حکایتی است این شب قدر و عجب حکایتی دارند مردم که همدیگر را به خدا می خوانند. حتی از راه دور، من شب بیست و یکم ده ها پیامک دریافت کردم که هرکدام آیتی  بود از بعثت عشق در جان ها و نشانه ای از کرامت لطیف امر به معروف. اجازه بدهید از این میان چند پیامک را با هم بخوانیم، پیامک هایی که من پیغام حضرت عشق می دانم که به اشارت حضرتش توسط بندگان به احیا رسیده و احیا چشیده اش برای هم می فرستادند و من گوشه نشین این دنیای عشق بودم. در متن، کسانی بودند که در کلاس عشق، هزار بار از من جلوترند، من اما به همین گوشه نشینی دلخوشم. به همین که می توانم از اقیانوس به اندازه کف دستی بردارم... اولین پیامک برایم روضه شد تا در ایام روزه، که لب ها خشکیده است چشمی تر کنم؛

خداحافظ ای قرص نان و نمک

خداحافظ ماجرای فدک

خداحافظ ای کوچه های غریب

خداحافظ ای ذکر امن یجیب...

و چقدر باران زابود این ابر واژگانی و دیگری پیغام داده بود؛ در این شب بارانی، مرا به بارش یک یارب میهمان کن که سخت محتاجم و چقدر زیباست که در این شب بارانی دست های همدیگر را می گیریم و پرواز می دهیم تا برای هم کاسه ای پر کنیم... سومی هم به دعا برای احیا واژه هایش را شعر کرده بود که ؛ «یا رب دل مرده مرا احیا کن...» و نفر بعدی عهد رفاقت را به یاد آورده بود برای دعا« این دست های ساده و خالی دخیلتان ما را فقط به رسم رفاقت دعا کنید» و دیگری در جانم صاعقه زد که «کاش می دانستیم که این شب ها،شب بیدار شدن است نه فقط بیدار ماندن» و راستی به این فکر کرده ایم که باید همیشه بیدار بمانیم؟ بگذریم، جوانی هم واژه را به دعا رفعت بخشیده بود که «خدایا طلوع این شب را با غروب گناهانمان یکی گردان» دوستی هم از صدها کیلومتر آنسوتر نوشته بود« به یاد اول مظلوم عالم . با هم و برای هم دعا کنیم» آری برای هم باید دعا کنیم شرح این خواسته را در پیامک دیگری دریافتم که «دعایت می کنم من در میان ربنای سبز دستانم / دعایم کن سر سجاده سبزت/میان بغض چشمانت/ گمانم هم دعای من بگیرد هم دعای تو ... و باز دیگری بود و پیامکی به هشت یا الله ...» آری شب قدر جان ها به عشق مبعوث شده بودند . خدا کند تقدیرمان را علوی بنویسند...

خراسان - مورخ سه‌شنبه 1390/06/01 شماره انتشار 17915 /صفحه۹/اجتماعی