جامعه نو

ماجرای احساس مسئولیت یک شهروند و واکنش یگان حفاظت فرودگاه
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ شهریور ۱۳٩٠
 
 
من پشت اقتدار حفاظت پرواز هواپیمایی جمهوری اسلامی، اجابت دعای پیر جماران و ولایت را با تمام وجود حس می کنم و معتقدم این که ما یکی از امن ترین پروازهای دنیا را داریم به لطف حق و اجابت دعای امام و رهبری و هوشیاری جوانان سبز پوشی است که میراث دار شهدایند و دل به انوار ولایت روشن دارند. این را می شود از رفتار نجیبانه و سرشار از هوشیاریشان فهمید. پاسدارانی که بیدارند تا مبادا خطی از نقشه دشمن به تحقق نزدیک شود. این را هم عرض کنم اگر سال هاست که هیچ حادثه ای در خطوط هوایی جمهوری اسلامی نداریم، نه از آن روست که دشمن دست به کار توطئه نمی شود بل از این روست که پاسداران ما با اقتدار، عزت ملی را پاس می دارند تا حرمت آسمان میهن مثل زمین لاله گونش حفظ شود. این را خوب می دانم و به همه هم گفته ام، با افتخار هم گفته ام که حفاظت و امنیت فرودگاه و پرواز ما در جهان مثال زدنی است. حتی گفته ام در کوران حوادث هواپیما ربایی اول انقلاب امام انقلاب بار امنیت پرواز را بر دوش فرزندان پاسدارش گذاشت اما آنچه امروز می خواهم گفتنش را به قلم بسپارم، گفته های یک شهروند فرهنگی است که خود یک قصه شده است او که شنبه، به تاریخ ۵/۶/۹۰، از فرودگاه شهید هاشمی نژاد مشهد به تهران پرواز داشت، می گفت: هنگام عبور از جلوی گیت، یک لحظه حس کردم یکی از شهروندان، ساک خود را از گیت عبور نداد، اول با خود گفتم، شاید من دچار خطای دید شدم، اما سالن را که به سمت اتوبوس ترک کردم، با خود گفتم اگر یک در هزار هم خطا نکرده باشم، باز ارزشش را دارد تا مسئله را به مسئولان هواپیمایی گزارش کنم. آخر کم ندیده ایم و نخوانده ایم که خیلی وقت ها همین احتمال یک در هزارها که جدی گرفته نشده است چه فجایعی به بار آورده است. پس گفتم کار از محکم کاری که عیب نمی کند، پس مسئله را به یکی ازمسئولان هواپیمایی که موقع سوار شدن به اتوبوس پرواز بلیت ها را چک می کنند گفتم و راهی هواپیما شدم. بر اساس گزارش من فرد مورد نظر را پیاده کردند اما هنوز روی صندلی خود جابه جا نشده بودم که بلندگوی هواپیما اسمم را خواند. اول فکر کردم به خاطر «حساسیت شهروندی» می خواهند از من تشکر کنند اما بار دوم مرا به میهمانداری خواندند و از آن جا به بیرون هواپیما هدایت کردند که یک خودروی سپاه منتظرم بود و مرا با خود به نزدیکی در سالن انتظار به بهانه شناسایی فرد موردنظر برگرداندند و به جای شناسایی آن فرد با برخوردی نه چندان مناسب گفتند شما ادعا کرده اید که ساک فرد مورد نظر از زیرگیت رد نشده است و به این ترتیب پرسنل ما را زیر سوال برده اید، چون ما پس از چک کردن دوربین ها مشاهده کردیم ساک آن فرد از زیر گیت رد شده است، گرچه در صحت گفتار این برادر، کوچک ترین شکی نداریم اما آیا احساس مسئولیت و دلسوزی یک شهروند آن هم در مسئله حساسی مثل امنیت پرواز چنین باید پاسخ بگیرد؟

این شهروند می گفت این ماجرا برایم عجیب بود و مدام در ذهنم سوال ایجاد می کرد که چرا باید چنین شود، چرا باید مرا جلوی مردم از هواپیما پیاده کنند. چرا باید گزارش دهنده را که کاملا می شناختند را تا آستانه دید فردی که برای او گزارش داده است ببرند؟ این شهروند اضافه می کرد این رفتارها احساس مسئولیت شهروندی را به شدت تحت تأثیر قرار می دهد و به کاهش آن منجر می شود. البته او این را هم اضافه می کرد که من، هر جای دیگر هم احتمال خطری بدهم، قطعا گزارش خواهم داد اما این نوع برخوردها مردم را که به قاعده و بر اساس برنامه پنجم توسعه باید منبع اطلاعاتی باشند دلسرد می کند. مخصوصا نسلی که این فرمایش امام را به یاد ندارند که همه مردم باید با حساسیت با مسائل برخورد کنند. بگذریم این شهروند دل گفته های دیگری هم داشت، من اما با صحبت های او و نوع برخوردهایی که آتش به خرمن «احساس مسئولیت شهروندی» می زند یاد چند ماجرا افتادم که مردم برایم نقل کرده اند، از جمله، جانباز ۴۰ درصد و رزمنده ای با سابقه ۴۰ ماه حضور در جبهه که رسالت بسیجی ماندن خود را در ارتقای امنیت منطقه خود می دانست و برای شناسایی اشرار امنیت سوز با نهادهای مسئول همکاری می کرد اما نتیجه اش این بود که اشرار چند بار یقه خودش را گرفتند و او این را به صدای بلند می گوید که حس مسئولیتش ضعیف شده است و نوشته ها و صحبت های من هم دیگر او را گرمای باز ایستادن نمی دهد. و یا شهروند دیگری که وقتی درختی را در معرض قطع شدن دید و به همه جا تماس گرفت اما سرانجام شاهد قطع درخت بود، می گفت: آقایان تنها درخت را قطع نکردند، بلکه من را هم در هم شکستند و حس مسئولیتم را به آتش کشیدند خب برخوردها که چنان باشد قصه چنین پرغصه می شود که فردی، مجروح کنار خیابان را می بیند اما به جای این که او را به بیمارستان برساند، رویش را به طرف دیگر برمی گرداند. می بیند فردی با خودروی پارک شده ور می رود، اما ندید می گیرد. دعوای خیابانی را مشاهده می کند اما به جای تلاش برای پایان دادنش راهش را می گیرد و می رود و خود را هم توجیه می کند که «به سری که درد نمی کند نباید دستمال بست» و این یعنی انفعال، یعنی بی عملی... یعنی فاجعه و... حالا اما با شناختی که از این شهروند محترم دارم مطمئنم احساس مسئولیت در او کمرنگ نخواهد شد، اما نگرانم این گونه برخوردها دیگر شهروندان را که شاهد ماجرا بودند، دلسرد کند و این دلسردی خدا می داند چه نتایجی ممکن است داشته باشد. باز هم بگذریم. این دوست شهروند ما می گفت: پس از این که پرواز در تهران به زمین نشست، از قضا با همان آقایی که خطای دید باعث شد حس کنم ساکش را از گیت عبور نداده است، در اتوبوس شانه به شانه شدم سر صحبت را با او باز کردم، دیدم همه مشخصات مرا می داند. این را هم از زبان همان فرودگاه نشینانی شنیده بود که به قاعده باید اطلاعات گزارش دهنده را محفوظ بدارند!! البته، صاحب ساک، جوانی تحصیل کرده، مودب و متشخص بود و خود را مهندس مکانیک معرفی می کرد و انقلابی و وطن دوست بود و این حس مرا هم به دیده احترام می نگریست. اما می گفت: آن ها این نکته را هم گفتند که ما قانونی داریم که اگر یک نفر گزارش اینچنینی بدهد و نتواند ثابت کند اجازه پرواز به او نمی دهیم، پس شما شانس آورده اید که جلوی پرواز شما را نگرفتند من البته از او که خود شهروندی مسئول بود عذرخواهی کردم. اما شما فرض کنید طرف آدم نه یک فرد نجیب و تحصیل کرده، بلکه مثل ماجرای آن جانباز طرفش از اراذل و اوباش باشد. نتیجه چه می شود؟ این شهروند، حرف های دیگری هم داشت که مجال بازگو کردنش نیست اما جای این سوال مشخص از مسئولان امنیتی پرواز باقی می ماند که گیریم منبع گزارش دچار خطای دید شد آیا باید با او چنین برخورد کرد؟ آیا این گونه برخوردها، باعث کاهش حس مسئولیت پذیری نمی شود و... این شهروند که می گفت من این رفتار را به حرمت مردان امنیت آفرین که اقتدار ایران اسلامی را در آسمان مثل زمین حفظ می کنند از یاد بردم و باز هم همچون گذشته به خاطر انقلاب، به خاطر وطن و به خاطر امنیت مردم هر جا لازم باشد احساس مسئولیت خواهم کرد اما نمی دانم همه مثل من فکر خواهند کرد یا نه! این در حالی است که نهادهای مسئول و پرسنل شان باید تلاش کنند میزان حساسیت شهروندان را بالا ببرند و از این ظرفیت در حوزه های گوناگون خصوصا برای ارتقای امنیت در همه بخش ها استفاده کنند اما... امیدواریم این نکته ظریف در نگاه مسئولان مقبول افتد و برایش برنامه ریزی کنند.

خراسان - مورخ سه‌شنبه 1390/06/08 شماره انتشار 17921 /صفحه۲