بيجه يک، بيجه دو
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

کاوشي درجرايم سريالي : بيجه يک، بيجه دو و حرمت‌شکنان و40دختر خردسال اصفهاني.....

  عادت کرده‌ايم، با بي‌توجهي بستري فراهم کنيم تا جرم متولد شود، تکثير شود، آن وقت به اصطلاح براي مقابله با آن اقدام کنيم. اين عادت بدي است که درميان ما هست. باورنداريد تيتر خبرهايي ازاين دست را در ذهن مرور کنيد، مردي که به دهها دختربچه مرودشتي تجاوز مي‌کرد وزيورآلات آنها را مي‌دزديد دستگير شد.قاتلان 22 کودک پاکدشت محاکمه شدند... شماره 2 دستگير شد. مردي که با پسرش به دختران خردسال 4تا12 سال تجاوز مي‌کردند وطلاهايشان را مي‌ربودند دراصفهان به اعدام محکوم شدند. تازه به اين تيترها، خبرهايي ازجنس خفاش شب، باند عقرب، کرکس سياه، قاتل عنکبوتي، اضافه کنيد آيا به وجود يک عادت خيلي‌خيلي بد به نام عادي‌شدن جرم نمي‌رسيد؟ يک ضرب‌المثل مجارستاني مي‌گويد «عادت، اول مسافر، بعد مهمان وسپس ميزبان آدمي مي‌شود». حالا نبايد بترسيم که عنقريب بايد سرسفره عادت بنشينيم؟ ماکس مي‌گويد «اين گناه بزرگي است که انسان خوشبخت نباشد» حالا سوىال من ازمسئولان محترم اين است که با اوضاعي چنين وشيوع عادت‌هاي ناپسندي چنان، آيا مي‌شود احساس خوشبختي کرد؟ اين را همه مي‌دانيم که بايد کاري کرد قرآن هم از زبان خدا به ما آموزش مي‌دهد که سرنوشت هيچ قومي تغيير پيدا نمي‌کند مگرآنکه خود را عوض کنند وبايد عوض کنيم خود را ونگرش خود را. بايد بدانيم ازنشست‌هاي بي‌برخاست وخسته‌کننده که معمولا پس ازهر حادثه‌اي شکل مي‌گيرد، چيزي عايد نمي‌شود که اگر مي‌شد، صفحات حوادث روزنامه‌ها و روزنامه‌هاي نانوشته افکارعمومي اينقدر از خبرهاي تلخ وسياهي ازاين دست پرنبود. پس فراموش نکنيم حوادثي ازاين قبيل را که به مصداق کاشت «باد» است که ما را به فصل سخت دروي «طوفان» خواهد کشاند، بخواهيم يا نخواهيم هم فرقي نمي‌کند، واقعيت اين است که ما فرصت‌هاي فراوان وپرقيمتي ازدست داده‌ايم درتربيت خود و جامعه خود که براي آن جايگزيني نمي‌شود يافت اما ازآنجا که به قول «دالايي‌لاما»، «تفکر به آينده اهميت بيشتري نسبت به زندگي گذشته دارد» بايد گذشته را چراغ راه آينده کنيم، تا فردا روز کسي تاريکي راه را بهانه نکند براي به دست گرگهاي هار سپردن بچه‌هاي مردم،
به گمان صاحب اين قلم، ما- علي‌القاعده- بايد اعتقاد داشته باشيم به جمع‌کردن بستر پلشتي‌ها، پس بايد پا به وادي عمل بگذاريم، رابينز مي‌گويد «وقتي درباره چيزي اعتقاد داشته باشيم ديگر درباره آن چون وچرا نمي‌کنيم» بلکه عمل مي‌کنيم عمل، جامعه خسته ازبي‌عملي نيازمند عمل قوي مسئولان است. يک ضرب‌المثل ايراني هم مي‌گويد: «به عمل کار برآيد به سخنداني نيست» سخنراني هم به طريق اولي نيست بايد عمل کرد عمل،
عمل در حوزه مسائل اجتماعي هم پيچيدگي‌هاي خاص خود را دارد ونيازمند فعال‌شدن وهماهنگي همه حلقه‌هاي زنجيري است که چرخ‌هاي جامعه رابه حرکت درمي‌آورد وهر حلقه‌اي که ازکار بيفتد، زنجير ازکار مي‌افتد و چرخ به حرکت درنمي‌آيد. و...
چاره کار هم به نظر اين مي‌آيد که اولا نهادها وسازمانهاي مسئول وظيفه خود را به نحو احسن انجام دهند، مخصوصا آناني که پيشگيري ازجرم درشرح وظايفشان قانونمند شده است. ثانيا به جامعه آموزش داده شود که دربرابر حوادثي ازاين دست چگونه واکنش نشان دهند، شايد اگر خانواده اولين قرباني دراين جرايم سريالي به موقع اقدام مي‌کرد وحتي مسئولان را به جد تحت فشار قرار مي‌داد آنها مجبور به عمل مي‌شدند وکار به دومي وسومي و...نمي‌رسيد. البته مي‌پذيريم که حيثيت گوهر گرانسنگي است که نمي‌شود روي آن شرط‌بندي کرد و يا از ديگران خواست برآن چشم بپوشند اما ازاين زاويه اگر بنگريم که آتشي که در خانه ما افتاده است اگر خاموش نشود، خانه‌هاي ديگري را خاکستر و خانواده‌هاي ديگري را خاکسترنشين خواهد کرد، شايد آن وقت جور ديگر رفتار کنيم. ثالثا به خانواده‌ها اکيدا گوشزد شود که مراقب فرزندان خود باشند، هم ازاين حيث که به مجرم تبديل نشوند وهم از آن نظر که درمعرض وقوع جرم قرارنگيرند. به خردسالان آموزش داده شود که ازهمراهي با افراد غريبه يا حتي آشنايان غيرمطمئن بپرهيزند وبه گاه احساس خطر، خانواده، پليس و يا ساير مردم را مطلع کنند و کمک بخواهند، به فرزندان ياد بدهيم پليس، امنيت‌ساز و امنيت‌بان جامعه ودوست ماست و بايد به او اطمينان کنيم.
رابعا بايد هزينه عملکردهايي چنين ددمنشانه آنقدر بالا برود که کسي تصور انجام آن را هم به مخيله خويش راه ندهد، همينطور هزينه بي‌توجهي نسبت به جرائم ازسوي مسئولان ونيروهاي موظف بايد به قدري سنگين باشد که کسلي را ازجسم وجان او دور کند وبداند که بي‌توجهي درمسائلي چنين، پاسخي سخت هم ازحيث قضايي، هم اجتماعي وهم اداري درپي دارد. ازنظر اخلاقي هم به هرشکل ممکن بايد به پليس گفت که شما نسبت به جان ومال وناموس مردم مسئوليد ونبايد فراموش کنيد. خامسا بايد اين ذهنيت را درجامعه نهادينه کرد که پليس فرزند خلف جامعه است ومجرم اگر هم فرزند است، ناخلف مي باشد پس به هيچ عنوان پسنديده نيست که به مجرم براي فرار ازچنگ قانون ياري رسانيم چه به صورت کمک به او يا کمک‌نکردن به پليس که درتعقيب اوست. به هرحال سلامت جامعه، سلامت تعامل جامعه با توليدکنندگان امنيت ونگهبانان آن را طلب مي‌کند.
بگذريم، ادوارد مانه معتقد است يک انتقاد سازنده بهترازهزار تعريف مخرب است واميدواريم مسئولان محترم به رسانه‌ها به ديده آينه‌اي بنگرند که صادق وشفاف مي‌خواهد واقعيت‌هاي جامعه را براي چاره‌جويي فراديدشان بگذارد و حرف آخر، با من، تو، ما و ايشان و مخصوصا مسئولان ديگران را ببخشيم، اما خود را هرگز نبخشيم، اگر مي‌خواهيم جامعه‌اي صلاحمند داشته باشيم. آقايان اگر مردم راحت مي‌خوابند ازاين روست که ما و شما را بيدار مي‌پندارند والا خود بيدار مي‌ماندند و از حيثيت خود دفاع مي‌کردند، بيدار بمانيم، پس،