لبریز التماس دعایم امام رضا(ع)!
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:
 
 

لبریز «التماس دعایم» آقاجان و به هر پلک که می زنم، نامه ای باز می شود پر از تمنای مردمانی که از دور و نزدیک خواسته اند به نیابت از آنان پنجه شوم در پنجره فولاد شما که نرم تر از حریر، «بندیان عشق» را در آغوش سلامت خویش دارد. خواسته اند، نگاه شوم در ضریح شما، که از مشبک هایش نور می تراود. خواسته اند، کاسه های نور بردارم برای لحظه هایی که تاریکی می خواهد راهشان را بپوشاند...

آقاجان، هر پلک زدنم، شرح نامه هزاران نفر است از هزاره های پیش و پس که به حضور آورده ام با این یقین که می دانم، می خوانی، می دانم می شنوی، می دانم، پاسخ می گویی. اصلا همه آنانی که التماس دعا گفته اند و هم من که پاکت های نامه شان را باز می کنم بر این باور مومنیم که «اشهد انک تسمع کلامی و ترد سلامی» یک حقیقت است اصلا سلامتی که در جان و جامعه می بینم شرح پاسخ شماست به سلام ما. این درست که سلام از ماست، از لبانی که با گناه بیگانه نیست، اما توبه و استغفرا... را هم نقش خویش دارد، اما مهم تر از ما که به سلام می آییم شمایید که به علیک خویش ما را از کوچه های تاریک و دیار زرد تا دشت های روشن و تا دمن های سرسبز می رسانید. خوب می دانیم اگر ما را روشنی نگاهی است که می توانیم سرمه چشم جهانیان کنیم به برکت نگاه پرکرامت شماست و الا بی عنایت شما ما را نه چشمی می ماند و نه دلی.

آقای خوبی ها و خوب ها، مولای زیبایی ها و زیبادلان و زیبااندیشان، امروز دور باشیم یا نزدیک، در حرم باشیم یا از راه دور با دست هایی بر سینه ارادت و لبانی مترنم به سلام، سفره نشین حریم شماییم و می دانیم نان مان خواهید داد و نور نیز هم و نه از نام که از ایمانمان هم نخواهید پرسید. چه شما حجت بالغه و خلیفه خداوندی هستید که وقتی ابراهیم، میهمان کافر را از سفره خویش راند، خلیل خویش را نهیب زد که یک عمر روزی اش را دادم و از هیچ نپرسیدم و یک وعده به تو حوالت دادم و چنین راندی اش... پس شما هم بی آن که بپرسید بر سر سفره خویش می نشانید. بی آن که بگوییم اجابت می فرمایید بی آنکه خجالت بکشیم می بخشید. بی آن که دستمان به طلب دراز شود و چشمانمان تکان بخورد رازها را می خوانید و گره ها را می گشایید...

آقاجان، ای شفیع شافی! جسممان از درد بر خویش می پیچد و جانمان در بمباران گناه، هر لحظه زخم برمی دارد. پس از باران شفای خویش بر ما ببار تا جسم مان به سلامت رسد و ما را در زلال شفاعت خویش بشوی تا جانمان به سعادت رسد.

آقاجان! من پیغام آور «التماس دعا» گویان هستم، دست هایم را از شفا و شفاعت سرشار کن تا وقتی نگاه در نگاهم، «زیارت قبول» می خوانند، بگویم زیارت آنان نیز قبول شده و سهم شان را از شفا و شفاعت تقدیم شان کنم.

آقاجان! لبریز التماس دعایم، با یقین به لطف شما، به همه وعده اجابت داده ام و گفته ام دعای همه شما به درگاه امام مهربان مستجاب است. گفته ام، از این در به سرای دیگر نروند، که باران در این حوالی می بارد و دعاها و نیازها، ناز اجابت می شود. من به همه قول استجابت دعا داده ام و با یقین گفته ام ناامید نخواهند شد، پس ای آقای امید، ای امام آرزوهای مستجاب، اجابتم فرمایید...

 

خراسان - مورخ یکشنبه 1390/07/17 شماره انتشار 17952 /صفحه۲