رو به گنبد طلا... سلام یا امام رضا!
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:
 

ایستاده ام

 رو به گنبد طلا

- پشت بام روبه رو-

و از این جا

گنبد طلا چقدر پرشکوه است

حتی می شود دید

فرشتگانی را که به طواف می آیند

می شود پرواز کبوتران را حس کرد

حتی می شود چشم بست

-بله، چشم بست-

و اوج گرفتن نیایش ها را دید

-و یک حتی دیگر-

می شود فرشته ها را دید

که می آیند

لب های به صلوات طراوت یافته را می بوسند

 و سهم خود را

از واژه های ناب

از مزرعه لب ها

می چینند

و باز به پروازند

ایستاده ام

رو به گنبد طلا

-پشت بام روبه رو-

و چشم می گردانم

در قامت گلدسته ها

که ستون آسمانند بر زمین

و به نگاهی دیگر

دست هایی در پرواز

که -گویا-

مناجات زائران را به آسمان می برند

اصلا این بالا

چقدر آسمان نزدیک است

آن قدر که می شود

دست زد

و از جام خورشید باده ای برداشت

از دامن ابرها

کاسه ای آب نوشید

چه می گویم؟

اصلا آسمان

می آید به زیارت زمین

و ابرها دست دراز می کنند

تا از سقاخانه

کاسه ای آب بردارند

و خورشید

دستانش را برای نور

به سمت گنبد دراز می کند

ایستاده ام

رو به گنبد طلا

-پشت بام روبه رو-

و از این جا

مردمی را می بینم

که به جشن میلاد آقا

دست می زنند

هلهله می کنند

نقل می پاشند

و شادترین لحظه های خویش را

شانه به شانه فرشتگان آسمان

بر سفره کرامت آقا

تجربه می کنند

-و آن سوتر-

نقاره ها می نوازند

-دوبار-

اول هنگام غروب خورشید

و دوم

بعد از نماز مغرب و عشا

به نشانه طلوع

شمس الشموس

نقاره ها می نوازند

و من - این بالا-

عشق را می بینم

که پرشکوه تر از همیشه

متولد می شود

ایستاده ام

رو به گنبد طلا

و لب هایم پر می شود

السلام یا امام رضا!

خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1390/07/18 شماره انتشار 17953 /صفحه۵/فرهنگی