بسيجي از اسلام مسجد تا اسلام هيئت
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ آذر ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:


بسيجي ديروز، پروريده اسلام مسجد بود، اسلام فقه و فقاهت و فلسفه و عرفان و اخلاق. از اين رو بود که«احساس ديني» در او حکم«صاعقه» راداشت که وجودش از آن رو ضروري مي‌نمود که ابرهاي پرباران«معرفت» را به بارش آورد والا خود صاعقه ارزش چنداني ندارد. بسيجي که«بي‌نام» بسيجي، انقلاب را به پيروزي رساند و«با نام»بسيج در دفاع از کشور، حماسه خلق کرد«مسجد» را سنگر مي‌دانست، آنگونه که خميني بزرگ فرموده بود«مسجد سنگر است، سنگرها را حفظ کنيد» و روشن است حفظ مسجد، جز با دريافت و عملياتي کردن پيام مسجد ممکن نيست و اگر به فهم مسجد نرسيم، بيتوته کردن شبانه‌روزي در مسجدالحرام هم چاره کار ما نمي‌کند، چه رسد به حضور گاه به گاه در يک مسجد. بسيجي ما«احساس ديني» را مي‌پخت و«بصيرت»و «شعار»ديني را به«شعور» تبديل مي‌کرد و لذا مي‌توانست بر صحيفه تاريخ خطي جاودان بنويسد و به مرحله‌اي برسد که هم«محدٌîث» بشود، هم«محدًث» و همان اندازه را که مي‌آموخت در رفتارش متجلي مي‌کرد و هر آيه‌اي که افزون مي‌خواند در همه کنش و واکنش‌هايش تراوا مي‌شد و يک اعتدال منطقي بر رفتارش حاکم و خود نيز بر نفس خود امير مي‌شد و درست از همين رو بود که مي‌توانست کارهايي بکند که به زعم حسابگر بسياري، «نشدني» مي‌نمود. عرصه حماسه دفاع مقدس صحنه بروز اين«ناشدني»هاي«شدني» و«غيرممکن»هاي «ممکن» بود. اما... اما آنچه در قالب يک آسيب جدي سلامت بسيج به عنوان يک تفکر را تهديد مي‌کند، تنزل مرتبه خاستگاهي تفکر بسيجي وکاسته شدن از رتبه و جايگاه اين مدرسه فکري مي‌باشد و روشن است که اين تنزل درجه مکتب، تنزل شأن پروريده را هم در پي دارد. نمي‌شود از پرورش‌يافتگان مدرسه «اسلام هيئتي»، مداحي و تکيه‌اي و«احساسي» همان انتظاري را داشت که از اسلام مسجدي، فقهي، فلسفي، عقلاني، عرفاني و انديشه‌اي. اين درست همان گرانيگاهي است که فراروي بسيج قرار گرفته است امروزه خيرانديشاني به نگاه نگران به اين مقوله مي‌نگرند وهشدار مي‌دهند نبايد اجازه داد، اسلامي«چنين»، جايگاه اسلامي«چنان» را که بهره بسيار، بسيار بيشتري از حقيقت داشت بگيرد.
هيچ قومي هم پس از تجربه دانشگاه و مقاطع عالي نمي‌آيد و سرکلاس دبستان بنشيند. اگر قرار بر اين بود که مسير کمال را معکوس طي کنيم بايد بشريت دوباره به غار برگردد، و چنين نخواهد شد هم. چند روز پيش در همايش«پرچمداران بصيرت» در نيروي مقاومت سپاه، منطقه خراسان رضوي در مشهد سخنرانان نسبت به شيوع برنامه‌هاي مداحان بي‌سواد که به رغم بضاعت اندک مي‌خواهند خود را سخنگوي اسلام راستين بنامند و بقبولانند، هشدار داده شد و اين هشدار را در اول براي جامعه و در گام بعد به صورت مخصوص بايد براي بسيجيان باز گفت که قناعت کردن به احساس ديني، دلخوش کردن به صاعقه است که هيچ باراني را فرو نبارد و عطش ازهيچ زميني نزدايد. موىمن کسي است که از مرحله«احساس» به«تدبر» و «تفکر» و تعقل و در نهايت به«بصيرت» برسد و خوب مي‌دانيم، که قبيله احساس را به ترفندي مي‌شود تغيير مسير داد، چنانکه ما در انقلاب خودمان نمونه کم نداريم از اين تجربه تلخ، اما موىمنان بصير را هرگز نمي‌شود فريفت چرا که آنها همه چيز را مي‌بينند، نمي‌شود، سراب را به جاي آب به آنها نشانداد، آنها آب را و فرق آن با سراب را مي‌شناسند.
آنچه صاحب اين قلم به عنوان کمترين بسيجيان نسبت به آن هشدار مي‌دهد، بازگشت به مرحله احساس ديني، احساس تکليف- بدون شناخت تکليف و استطاعت فهم آن- است که به عنوان مهمترين آسيب فراروي نسل حاضر خصوصا" بسيجيان است و بايد جدي گرفته شود و دوباره به اسلام مسجد و منبر و محراب و فقه و عقلانيت عرفان و اخلاق رو کنيم تا دگرباره توان کارهايي چنان سترگ در بازوان ما و باور و انديشه ما جاري شود.