اصغر، سردار بزرگ
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

 

بی تابی ات

بی قراری ات

کاینات را بی تاب می کند

اصغر، ای سردار بزرگ

کمی آرام بگیر

می ترسم، زمین و آسمان از هم بپاشد

آرام بگیر سردار

حسین(ع) در میدان است

پدر هنوز تیغ به کف

حیدروار می جنگد

آرام بگیر سردار

گهواره تو بلرزد

عرش می لرزد

فرش از هم می پاشد

هنوز وقت میدان رفتن تو نیست

ای علی بزرگ، ای شش ماهه کبیر

درنگ کن

وقتی تو به میدان بروی

همه چیز جور دیگری خواهد شد

آرام بگیر سردار

خواهرانت نمی توانند

بی قراری ات را تحمل کنند

هنوز برای گریستن رباب زود است ...

و به حتم

گریه ات در گهواره

در طلب آب نبود

گریستی بر تنهایی پدر

و با اشک ندای هل من ناصر حسین را

پاسخ دادی

پس بشارت باد تو را که

اینک، سردار!

انگار نوبت تو شد که به میدان بروی

حسین(ع) می آید

انگار عرشیان هم تاب بی قراری ات را ندارند

حالا وقت قرار عاشقانه است

به آغوش پدر برو

تا حسین(ع) احساس تنهایی نکند

برو اصغر

برو علی بزرگ

... زمین و زمان متوقف شده است انگار

حسین علیه  السلام

شاهکار جهاد را رو می کند

علی اصغر را

این سند بزرگ حقانیت را...

و شقی ترین دشمن

- حرمله لعنت ا...علیه -

تیر سه شعبه را

به حلق حقیقت می زند ...

و حسین(ع)

- این مظلوم بزرگ -

خون گلویت را

به آسمان می پاشد

تا سرخی خط حق را

هزار چندان کند

تا از آن پس

هر که نگاهش به کربلا افتد

بداند حق با حسین(ع) است

حسین(ع) که اصغرش را

در آغوشش

به تیر بستند

تا رهاتر از همیشه

در آسمان شهادت پر باز کند

و پرواز ....

 خراسان - مورخ یکشنبه 1390/09/13 شماره انتشار 17998 /صفحه۶