اباصلت جانم مرا به حرم می کشاند آقا جان
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:
 
 

غیرت ایمانم و اباصلت جانم

مرا به حرم می کشاند

تا وقتی می آیید

-عبا بر سر کشیده-

چنگ در دامن تان زنم

و از غربت فغان برآرم

غربتی که شما را

چونان خورشید

یکه و تنها در برابر

شب های پرافسون مامون

- آن قدرت طلب بی ایمان-

قرار می دهد

شما نور مطلق اید

و روشنی می افشانید

آن ها اما شب را، امتداد شب را

راز حکومت خود می دانند

پس ابرهای فتنه

باید چنان حجیم شود

که آفتاب از زمین دریغ شود

آخر وقتی نور هست

آدم ها می توانند

از دام ها، از چاله ها و چاه ها

جان و ایمان به سلامت برند

سلامت ایمان مردم

یعنی ابطال خلافت عباسی

یعنی در این عالم

حق همان است

که علی بن موسی الرضا(ع) می گوید

حق همان جاست

که او نماز می خواند

و هر چه غیر اوست، باطل است

حتی اگر در جامعه خلافت اسلامی باشد...

شما خط تمیز حق از باطل اید

همان گونه که حسین- علیه السلام-

در عاشورا به خون این خط را

بر پهنه تاریخ کشید

همان گونه که پدران شما

هر کدام این خط را روشن کردند

و...

باطل اما حق را تاب نمی آورد

پس بازکینه ها متراکم می شود

و دنیاخواهی ها انباشته

و زهر می شود

به جان روشن ترین مرد زمان...

انگور بود،یا انار

فرقی نمی کند

مهم این بود که زهر شد

تا قلبی را هزار شرحه کند

که آشنای قبله و امام قبیله بود

... و غریبانه چشمانشان

جواد(ع) را به انتظار نشسته بود

تا بیاید و پرچم امامت را برافرازد...

خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1390/11/03 شماره انتشار 18037 /صفحه اول