تشنه یک جرعه نگاه آمدم
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:
زمین و زمان به سوگت نشسته، ای خورشید هشتمین
 
 
من پرچم نام شما را

بر چکاد قله قلب خویش

به اهتزاز در می آورم

اگر توان

افراشتن پرچم

بر قله جهان نباشد

من جانم را

به یاد شما

جهانی روشن می کنم

تا اگر جهان از مامون پر شد

من همچنان

رضاگویان

اذان نمازی را

آواز کنم

که به امامت شما

اقامه می شود

آقای من

ای پنجره فولادتان

لطیف تر از حریر

ای سقاخانه تان

تجسم کوثر در زمین

ای مشبک های

ضریحتان

چشمه های آسمان

دست هایم را

به دخیل خویش بپذیر

که من از همه دنیا

حتی از خویش

بریده ام

و به حضور آمده ام

تا مرا برای ظهور

حاضر کنید

آقای من!

خسته ام

خسته و آبله پای حیرت

اما غیرت

همه حیرت را

به حرمت شکوفا می کند

تا وقتی به حضورتان

شرف یابم

مرا به شرافت نگاه خویش

از همه دام ها و فتنه ها برهانید

که جز شما ما را

نه امامی است

و نه پناهی

و شرح حالم

این است؛

بر درت ای شه به پناه آمدم

تشنه یک جرعه نگاه آمدم

یوسف چشم تو مرا صید کرد

من نه به خود این همه راه آمدم...

آری آقای من

یوسف چشمان شما

ما را به حرم می کشاند

تا به فصل باران

در سوگ شهادت شما

هم ناله با

اباصلت های عاشق

نه غروب

که غربت خورشید را

به سوگ بنشینیم....

خراسان - مورخ دوشنبه 1390/11/03 شماره انتشار 18037 /صفحه۲