راست، چپ و پينه‌هاي دست
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

 
مثل درخت خشکيده مي‌مانست پيرمرد، دستان ترک خورده‌اش را پيش آورد -که دو قطعه از کوير تشنه را مانند شده بود- و غمگنانه گفت: ما نه «چپ» را مي‌شناسيم نه «راست» را. اما به خدا همينقدر مي‌دانم که از پينه‌هاي دست من چيزي کم نشده است ... راست مي‌گفت پيرمرد روستايي، دستهايش خالي بود مثل دستهاي خيلي‌هاي ديگر. اصلا مثل حساب معرفت بعضي آقايان که خالي است، خيلي خالي، خيلي،
اين حرف تنها پيرمرد نبود، حرف خيلي‌هاست، آنها از بس اين دعواهاي موسمي را ديده‌ بدان عادت کرده‌اند مثل بادهاي 120 روزه سيستان که شن مي‌آورد، شن مي‌آورد وشن مي‌آورد و جاده‌ها را نابود مي‌کند، حتي روستاها را هم، قصد شبيه‌سازي ندارم کار هم نه تنها کم نشده که خيلي هم شده است، روستا ديگر با قبل قابل مقايسه نيست اما تا وضع مطلوب هنوز خيلي فاصله داريم. در جامعه هستند کساني که دعواهاي جناح‌ها را از اصلاح‌طلب تا اصولگرا را، بازي با شکم‌هاي سير براي هضم غذا مي‌دانند که براي مردم حاصل جمعش چندان با صفر تفاوت نمي‌کند، آنهم زماني که آنها سوء تغذيه دارند ومي‌خواهند مديراني قد بکشند که اگر 20 هم نمي‌گيرند، رفوزه هم نشوند کساني بيايند که خود را وامدار مردم بدانند نه اين و آن. بيايند و اولويت نخست را به کار بدهند و سياست، جاي دوم باشد، اما ...
البته بسياري هم هستند که معتقدند، «نان» همه چيز نيست. نان مطالبه حداقلي است و بايد با مطالبه حقوق خود کاري کنيم که کسي نتواند حق ما را «هبه» کند، چه رسد که ندهد، آنها مي‌گويند سوء هاضمه آنها و سوء تغذيه اينها از اين روست که حق، سنگ محک نبوده است و الا در عملياتي شدن عدالت همه به حق خود مي‌رسند...
اين دو نگرش در کشور ما طرفداران فراواني دارند و مي‌بايست ميان اين دو ارتباط برقرار گردد و باواشکافي گفته‌هاشان، مطالباتشان را سامان داد. نکته مشترک اين دو نگرش، مطالبه آنها از رسانه‌هاست، هر دو مي‌خواهند رسانه‌ها و مخصوصا مطبوعات حرف آنها را فرياد کنند. آن پيرمرد روستايي مي‌گويد مسئولان که نمي‌آيند وضع ما را ببينند و ما را هم به سراي آنها راه نيست اما مطبوعات مي‌توانند با بازتاب واقعيتهاي زندگي ماها، آينه‌اي فراروي آنها بگذارند و ميان آنها و ما پل بزنند. گروه دوم هم معتقدند، بايد رسانه‌ها، مسئولان را قانع کنند نسبت به مطالبات آنها يا لااقل با تبيين اين خواسته‌ها، بخشي از پرده را کنار بزنند. آنها مي‌خواهند مطبوعات که بعضي‌ها قبولشان ندارند و به ديگر عبارت خود را براي بعضي‌ها اثبات نکرده‌اند؟،، به اثبات حقوق آنها بپردازند،... البته مطبوعات در حقگويي ومطالبه حق مردم روند رو به رشدي طي کرده‌اند، که نبايد ناديده گرفت اما باز هم تا وضع مطلوب فاصله داريم. به هر حال در جامعه با تعريف نقشها، در کنار اطلاع‌رساني، يکي از کارکردهاي مطبوعات هم حق‌خواهي است و ديگري فريادگري حق وبعدي نظارت ملي و نهادينه کردن امر به معروف و نهي از منکر درقالبي مدرن و روزآمد مي‌باشد. بايد باز پرسيد حق مردم را از اين جناح و آن جناح، اين گروه وآن گروه، درست به تناسب نقشي که در حکومت دارند. به اندازه دايره مسئوليتشان بايد از آنها پرسيد و هيچ کس نمي‌تواند خود را از پاسخگويي بري بداند، بري دانستن از پاسخ برائت از وظيفه‌شناسي است. حالا بايد پرسيد حق آن پيرمرد چيست؟ کجاست وچه کسي مسئول است؟ دستهاي او که خالي بود، خيلي هم خالي بود اما او هم به قطع حقي داشته است، کجاست آن حق؟ کجاست حق خيابان خوابهايي که هر شب از سرما بر بستري از کارتن مي‌ميرند؟ آنهم در شهري که ساختمانهايش آسمانخراش است ودل آسمان را مي‌خراشد،
چه بايد کرد؟ چه بايد گفت؟ ما را که واژه‌هايي زخمي بيش در دست نيست. خداکند کساني قامت افرازند که بتوانند کاري بکنند که ديگر خواننده خبرهاي تلخي از اين قسم نباشيم. اما امروز معتقدم قبل از آنکه کارتن خوابها بميرند آنها که حقشان را خورده‌اند مستحق مرگند. اين فرموده امام علي است که پاي هر کاخي، حق کوخ‌هايي دفن است و اگر نه اين بود، نه بايد بعضي در کاخ‌هاشان گذر فصلها را هم حس نکنند و بعضي در خيابان چنين غريبانه بميرند.
آن مردراست مي‌گفت، از پينه‌هاي دستش چيزي کم نشده بود و او نه چپ را مي‌شناخت نه راست را. نه اصلاح‌طلب را نه اصولگرا را. او دستهايش خالي بود، خيلي خالي.