جامعه نو

رضا، مقام زائر امام رضا(ع)
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠
 
 
 
نگاهت به گنبد و گلدسته گره می خورد، قامت راست می کنی، دستانت تا روی سینه می رسد و لبانت، ناب ترین غزل را که به یاد داری تلاوت می کند، السلام علیک یا اباالحسن یا علی بن موسی الرضا و ... مطمئنی به «تسمع کلامی» و یقین داری به «ترد سلامی» و حسی تازه جانت را لبریز از شعف می کند. گویی جواب سلامت را گرفته ای اصلا حتما جواب می دهد آقا و ما همه دل خوش «مستحبی» هستیم که جوابش «واجب» است. پس باز هم سلام بگو... باز هم سلام بگو... باز هم سلام بگو... و راستی چه خوش روزگار و فرخنده فالیم ما که می توانیم هر روز چند بار خود را به «علیکم السلام» امام رضا(ع) از بیماری های مختلف به وادی سلامت برسانیم. پس باز هم سلام بگو این سلام را هزار باره کن!... و تو چنین می کنی، دست هایت هنوز روی سینه است. سر که از سلام اول بلند می کنی، لب هایت به صلوات خاصه معطر می شود «اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی الامام التقی النقی ...» و صلوات جانت را جلا می دهد و خط نگاهت را می گیری و به سوی حرم به راه می افتی گام هایت شمرده و کوتاه است. نگاهت هم ضرب آهنگ خاصی دارد، پلک هایت باز و بسته می شود، انگار با هر بسته شدنی پاکت نامه ای بسته می شود، بازکه می گشایی پلک هایت را، نامه ای باز می شود هربار به نام یکی از هزارانی که التماس دعا گفته اند، وقتی راهی مشهد می شدی. اما یادت باشد، هربار که پاکت را باز می کنی آن را نه از طرف یک نفر که از سوی همه انسان ها باز کن و بخوان آخر آقای ما، آن قدر بزرگ است که در بارگاهش هرگز نباید به اندازه کوچکی دست و دامن خویش طلب کنیم بلکه از بزرگ، طلب بزرگی شرط ادب است. دست های خالی ات هم - حتی- تو را از مطالبه بزرگی ها و بزرگ ها باز ندارد که این جا بارگاه سلطانی است که به دست هایت و آورده هایت نگاه نمی کنند و هیچ گاه نمی پرسند چه آورده ای، بلکه می پرسند چه می خواهی؟ اصلا مگر وقتی مرد شامی در خانه امام حسن مجتبی(ع) را می کوفت و به فحش هم می کوفت، کسی از او پرسید چه آورده ای و حرفت چه عیاری دارد؟ آنجا امام فرمودند چه می خواهی و برای گرسنگی و بی کسی و تنهایی اش به چاره برخاست، تا مردی که از «شام» آمده بود تا سیاهی پندارش را تا مدینه ادامه دهد، در برابر کلام صادق امام حسن (ع)، به «صبح» رسید و فجر صادق از افق جانش برآمد تا بفهمد، باید نمازش را پشت سر چه امامی اقامه کند. آری این جا خانه کریمی است بزرگ که هیچ گاه خالی سبد دستانت به نظر نمی  آید بلکه به فراخور ظرفی که آورده ای، به تو خواهند بخشید. به ویژه که این کریم رئوف هم هست و خصلت کرامت و رأفت چنان در هم گره خورده است که نه از یک در که از هزار درهم که درآیی اجابتت خواهند فرمود. پس رندانه درآی و از هزار در به سلام شو و سلامت بستان. حیف است آدمی به دریا شود و به پیاله ای قناعت کند، این استغنا نیست، کفران نعمت دریاست. کم از کریم نباید طلب کرد که این کفران کرامت است. پس همه سلامت ها را با سعادت ها طلب باید کرد چنان که علامه طباطبایی می فرماید: همه امامان علیهم السلام لطف دارند، اما لطف حضرت رضا علیه السلام محسوس است و در نقلی دیگر، بیان می کنند: همه امامان معصوم علیهم السلام رئوف هستند، اما رأفت حضرت امام رضا علیه السلام ظاهر است.

و نیز می فرماید: انسان هنگامی که وارد حرم رضوی علیه السلام می شود، مشاهده می کند که از در و دیوار حرم آن امام رأفت می بارد.

گاهی از محضرشان التماس دعا درخواست می شد می گفتند: بروید از حضرت بگیرید؛ ما اینجا کاره ای نیستیم؛ همه چیز آنجاست.

آری، ما امام رضا(ع) داریم که داد و دهش حضرتش هزار فریدون را انگشت بر دهان می کند. باید به طلب بر حضرتش برویم و دست از طلب نداریم، چون باید کام جان گرفت از این آقا و یا جان را به قرب جانانه برکشید و یا گذاشت که جان از بدن فارغ شود و حرف این است و قصه آن که شاعر می گوید؛

دست از طلب ندارم، تا کام من برآید

یا جان رسد به جانان، یا جان ز تن برآید...

و زائر چنین حالی باید داشته باشد و تو داری و هرچه به حرم نزدیک تر می شوی این شوق در تو افزون می شود. نگاهت به حرم است و اصلا متوجه اطراف نیستی. حتی حواست به فرشته ها هم نیست که به تماشا آمده اند و کبوترهایی که پروازشان انگار استقبال از توست. حتی نگاه مردم را حس نمی کنی، نگاه همه به توست و نگاه تو به حرم و ... گویا سال ها مکتب آموز حضرت عشق بوده ای و خوب دریافته ای این را که؛

گر شبی در خانه جانانه مهمانت کنند

گول نعمت را مخور، مشغول صاحب خانه باش

و تو فارغ از همه و هرچه هست، مشغول حضرت عشقی، نگاهت با قبله نمای حرم عشق مو نمی زند. آن قدر که می شود از چشمانت قبله را یافت تو می روی من فکر می کنم. به هرچه هست و نیست، با خود می گویم از نگاه تو که نگاه حقیقت است هرچه غیر آقاست هیچ است، هرچه هست اوست. دری اگر هست و صحرایی، کوهی اگر هست و دریایی، اصلا هرچه هست ، نیست جز او / وحده لا اله الا هو، چنانکه وقتی باباطاهر به صحرا شد، عکس رخ یار دید و به دریا شد نیز هم؛

به صحرا بنگرم، صحرا تو بینم

به دریا بنگرم، دریا تو بینم

به هر جا بنگرم کوه و در و دشت

نشان روی زیبای تو بینم...

و تو نیز جز او نمی بینی، امامی که چنان فانی فی ا... شده است که سلام به او عبادت خداست، یاد او دل را به یاد خدا می اندازد، اصلا «ذکر علی عباده» که حضرت رسول (ص) می فرمایند، شامل این «علی» هم می شود که «کلهم نور واحد» ما را به این فهم می رساند که فرقی میان پدر و پسر نیست و علی بن موسی الرضا(ع)، علی بن ابی طالب زمان خویش است، پس «ذکر علی بن موسی الرضا عباده» ایمان ماست. تو نیز بر این ایمان به یقین رسیده ای و می روی تا بر دوست و چقدر دوست تو را دوست دارد، اصلا آمدن تو نشان این دوستی است، یادت هست که مردم با خلوص باطن خود می گویند، هر وقت آقا ما را بطلبد می آییم! اصلا زیارت، یک عشق دوسویه است. تا به طلب برنخیزی یافتنی در کار نیست. تا نیابی عشقی حاصل نیاید و تا عشق متولد نشود، عشق دیگری شکل نخواهد گرفت، تا تو را با حضرت چشم در چشم کند. باید آقا خود بطلبد. فکر نکن یک مسئله ساده است زیارت. اتفاق هم تو را به حرم نمی کشاند، که اگر چنین بود ما همسایه های حرم، باید همیشه حرم نشین می بودیم و محرم راز نه این که به سلامی از دور بسنده و شرم حضور را بهانه سازیم تا غفلت های خود را توجیه کنیم. تو انتخاب شده ای برای زیارت، پس به هر قدم که می آیی سلام بخوان و برای همه نیز دعا کن این شوق، این عشق قسمتشان شود. دعا کن، دعای تو مستجاب می شود. همین لحظه ای که به حرم می روی عین شب قدر است. اصلا شب قدر می تواند در روز هم باشد، درست همان لحظه ای که ارتباط برقرار می شود و تقدیر عشق رقم می خورد «قدر» است. راز پنهان ماندن شب قدر هم همین است شاید که قدر همه لحظه ها را بدانیم و در آن سرود عشق بخوانیم و تو می خوانی، واژه هایت، تجلی اذن دخول خواستن است، تکرار «اللهم» که هربار جانت را تازه می کند و «اللهم انی اعتقد حرمة صاحب هذا المشهد الشریف فی غیبته کما اعتقدها فی حضرته و اعلم ان رسولک و خلفائک علیهم السلام احیاء... شرح ایمان توست به حرمت صاحب حرم و جاودانگی حیات حضرت و باورت را اذان جان می کنی که «...یرون مقامی و یسمعون کلامی و یردون سلامی» که می بینند ایستادنت را و می شنوند کلامت را و پاسخ می دهند سلامت را و همین سلام و پاسخ است که تو را به زیارت و مقام زائر بر می کشد اذن خوانده و اجازه خواسته، اجابت می گیری و وارد حرم می شوی، تا هزار باره جانت از آرامش و رضا در خانه پدری لبریز شود چه خوب می دانی، نسبت تو با امام است که این آرامش را به تو می بخشد، آن گونه که فرزند در خانه پدری خویش سرشار آرامش می شود و این شرح کلام رسول خداست که فرمود: «انا و علی ابوا هذه الامة» من و علی پدران امت هستیم و رابطه آحاد امت با نبوت و امامت و ولایت، رابطه فرزند با پدر است و امام رضا(ع) نیز پدر امت است، پدر همه ماست و راز آرامش در حرم نیز شاید همین باشد. و این که ما به هر کجا که می خواهیم برویم، می آییم و رخصت می گیریم نیز هم. یادم هست، یاد تو هم حتما مانده است، که کاروان رزمندگان همیشه از حرم و پس از زیارت و اجازه جهاد گرفتن راهی جبهه می شد و تو به یاد همه شهدا، دوباره اذن می خواهی؛ «انی استاذنک یا رب اولا و استاذن رسولک صلی ا... علیه و آله ثانیا و استاذن خلیفتک الامام المفروض علی طاعته علی بن موسی الرضا علیه السلام» و وارد می شوی به حرم، درحالی که از شوق سرشاری. سقاخانه صحن انقلاب، برای لب های تشنه ات، پیاله پر می کند گویی آب ها تشنه ترند تا لبان تو و تو از این پیاله ها، آب کوثر می نوشی و طربناک تر از پیش به پنجره فولاد دخیل می بندی، در کنار مردمانی که پنجه در پنجه پنجره اند و به دنبال گشوده شدن دروازه ای به روی خویش، تو اما خوب می دانی، دروازه همین جاست و بیرون خبری نیست. دروازه همین ولایت و تولاست که به سوی بهشت باز می شود، دوست داری، به فریاد بگویی، عشق همین جاست، دروازه این جاست اصلا بهشت این جاست. اما یادت می آید، هرکسی را اصطلاحی داده اند و هرکسی را سیرتی نهاده اند. عتاب حضرت حق به جناب موسی (ع) به یادت می آید و ماجرای موسی و شبان که؛

تو برای وصل کردن آمدی

نی برای فصل کردن آمدی

هرکسی را سیرتی بنهاده ایم

هرکسی را اصطلاحی داده ایم

در حق او مدح و در حق تو ذم

در حق او شهد و در حق تو سم...

هندیان را اصطلاح هند مدح

سندیان را اصطلاح سند مدح...

ما برون را ننگریم و قال را

ما درون را بنگریم و حال را...

پس دوباره نه به «قال» که به حالشان می نگری و خوب می دانی، «دلتنگی »شان آنان را به این حرم کشانده است و هرچند «دلدادگی» عارفان زیباتر است اما کسی نمی تواند بگوید دلتنگی عامه شکوه ندارد. شاید همین دلتنگی مقدمه ای باشد برای دلدادگی. چنان چه وقتی برخی افراد به یکی از علمای بزرگ که مثل عامه مردم به زیارت مشرف می شد، می گویند آقا، شما چرا؟ می فرماید این زیارت عوامانه را از ما نگیرید، چه خوب آن بزرگ می دانست، خیلی از داعیه داران را در این حرم و حریم، گاه به اندازه خاک کفش آن عوام، اعتباری نیست و خیلی از همین دلتنگ ها در حرم به فراخ جایی می رسند و قامت می کشند و تو این را تقدیر همه می خواهی و به دعا دست و دل پرواز می دهی که خدایا! به حرمت صاحب این حرم مطهر، زیارت های ما را ارتقابخش که ارتقای زیارت ، جان فزون می کند و جهان روشن. یادت می آید،تقسیم بندی استاد واعظ موسوی را درباره زیارت عوام و خواص که می گوید: جابر گونه به زیارت محبوب رویم و نه عوامانه.

زیارت عوام، زیارت در و دیوار است اما زیارت خواص ارتباط دل است با محبوب.

زیارت عوام طلبکارشان می کند، زیارت خواص بدهکاری می آورد.

زیارت عوام در طلب نان است و زیارت خواص به امید کام.

زیارت عوام به قصد و امید ثواب است و زیارت خواص به قصد وصال.

زیارت عوام حرکتی است با جسم و زیارت خواص پیمودنی است با دل.

زیارت عوام برای دلتنگی است و زیارت خواص دلدادگی است.

پس دعایت را عاشقانه تر تکرار می کنی که خدایا، زیارت هایمان را عاشقانه تر کن بگذار حجت تو را چنان بشناسیم که در شناخت و عبودیت تو، قامت کشیده تر از خورشید شویم، برای تو زیارت، عین عبادت است و دارای همان مراتب، برخی می خواهند با عبادت، به چیزی برسند و به دنبال بهشت هستند و «تاجرانه» به صوم و صلاة می پردازند و گروهی از ترس دوزخ، «عبیدانه» لب به عبادت می گشایند، حال آن که امام ما مولا علی است که چون خداوند را عاشقانه شایسته پرستش یافته است به عبادت و صلاة چنان قامت می افرازد که تیر از پایش می کشند و متوجه نمی شود چون توجه حضرت نه به خویش و جسم که به حق است و جان و زیارت نیز این گونه باید باشد. عاشقانه آن گونه که شایسته عاشق و معشوق است اما با این همه آنان که پی طلب شفای بیماری می آیند نیز عزیزند و قابل احترام، چون امام را در جایگاه شفا باور کرده اند و گروهی نیز دست در آستان شفاعت می بندند چون امام را شفیع می دانند. پس صاحب حرمتند اینان، هرچند عاشقان را حرمت مضاعف است که آنان، امام را شایسته زیارت یافته اند، پس رحل اقامت دائم افکنده و زیارت را نمازگونه تمام می خوانند؛ هرچند از مشهد هم بروند، دل آنان خود حرم یار شده است آن قدر که دیگران هم می توانند برای زیارت امام به دل آنان امید ببندند اما با این همه آنان خود را مقید به سفر مشهد می دانند، چنان که آیت ا...صفایی حائری، برای خویش در هر ماه شب قدر تعریف کرده بود که اول و آخر هر ماه را در حرم آقا هم نفس فرشتگان شود. او که خود فرشتگان را تشنه هم نفسی خویش داشت، سرانجام نیز در مسیر زیارت امام رضا(ع) به جانان رسید و باز چنان که، علامه طباطبایی(ره) حال و هوای مشهد همواره در سر داشت و دل در گرو خشت خشت حرم؛ برای حضرتش هرچه به حرم منسوب بود، عزیز بود. راستی وقتی عاشقی چون مجنون، خاک رهگذران کوی لیلی اش را سرمه چشم می کرد ما چگونه خاک زائران و آن چه را منسوب به حرم آقاست عزیز ندانیم.مجنون از چشم آهو، به چشم لیلی اش نقب می زد، ما چگونه خواهیم بود با آقایمان؟ علامه اما، هر چه عطر امام را داشت، عزیز می شمرد چنان که می گویند: ایشان هر سال به مشهد مشرف می شد حتی در پنج شش ماه آخر عمر با همه کسالتی که داشت به مشهد مشرف شد. یکی از بستگان نزدیک ایشان می گفت: با آغوش باز با آن کهولت سن و کسالت، جمعیت را می شکافت و با علاقه ضریح را می بوسید و توسل می جست که گاهی به زحمت او را از ضریح جدا می کردیم... ایشان می گفت: «من به حال این مردم که این طور عاشقانه ضریح را می بوسند، غبطه می خورم ...» فرزند ایشان نقل می کرد: در سال آخر حیاتشان به دلیل کسالتی که داشتند و بنا به تاکید و توصیه پزشک مخصوص نمی خواستیم که ایشان به مشهد مقدس بروند. ولی ایشان اصرار داشتند و رفتند. پس از مراجعت از مشهد، به ایشان گفتم سرانجام به مشهد رفتید، فرمود: «پسرم جز مشهد کجاست که آدم بتواند دردهایش را بگوید و درمانش را بگیرد؟»

علامه طباطبایی وقتی به مشهد مشرف می شد، از وی تقاضا می کردند که در خارج از مشهد چون طرقبه و... به دلیل اعتدال هوا، سکونت داشته باشد و گه گاهی برای زیارت مشرف شود. ایشان به هیچ وجه قبول نمی کرد و می فرمود: «ما از پناه امام هشتم به جای دیگری نمی رویم».

یکی از شاگردان علامه طباطبایی می گوید:« هیچ به خاطر ندارم که از اسم هر یک از ائمه علیهم السلام بدون ادای احترام گذشته باشند. در مشهد که همه ساله مشرف می شدند و تابستان را در آن جا می ماندند وقتی وارد صحن حضرت رضا علیه السلام می شدند، بارها که در خدمتشان بودم می دیدم که دست های مرتعش را روی آستانه در می گذاشتند و با بدن لرزان از جان و دل آستانه در را می بوسیدند،گاهی از محضرشان التماس دعا درخواست می شد، می گفتند: «بروید از حضرت بگیرید؛ ما این جا کاره ای نیستیم؛ همه چیز آن جاست!» زمانی نویسنده مشهوری بوسیدن ضریح امامان علیهم السلام و این قبیل احترام گذاشتن ها را تشنیع می کرد. وقتی سخن او را به مرحوم علامه در حرم رضوی علیه السلام عرض کردند، ایشان فرمود: «اگر منع مردم نبود، من از دم مسجد گوهرشاد تا ضریح، زمین را می بوسیدم».

روزی در صحن حرم امام رضا علیه السلام شخصی به علامه که اصلا اذن نمی داد کسی دست ایشان را ببوسدعرض کرد: «از راه دور آمده ام و می خواهم دست شما را ببوسم».علامه فرمود: «زمین صحن را ببوس که از سر من هم بهتر است.»

یک بار علامه می خواستند به روضه رضوی علیه السلام مشرف شوند. به ایشان عرض شد: «آقا! حرم شلوغ است؛ وقت دیگری بروید!» فرمودند: «خوب، من هم یکی از شلوغ ها!» و رفتند. مردم هم که ایشان را نمی شناختند تا راهی برایشان بگشایند و در نتیجه هر چه سعی کردند دستشان را به ضریح مبارک برسانند، نشد و مردم ایشان را به عقب هل دادند. وقتی بازگشتند، اطرافیان پرسیدند: «چطور بود؟» فرمودند: «خیلی خوب بود! خیلی لذت بردم!» حجت الاسلام معزی نقل می کند که یک بار در ایام طلبگی به مشهد رفته بودم و در صحن های حرم رضوی علیه السلام قدم می زدم و به بارگاه امام می نگریستم اما داخل رواق ها و روضه نمی رفتم.

ناگهان دست مهربانی روی شانه هایم قرار گرفت و با لحنی آرام فرمود: «حاج شیخ حسن! چرا وارد نمی شوی؟ » نگاه کردم و دیدم علامه طباطبایی است. عرض کردم: خجالت می کشم با این آشفتگی روحی بر امام رضا علیه  السلام وارد شوم. من آلوده کجا و حرم پاک ایشان کجا! آن گاه مرحوم علامه فرمود: «طبیب برای چه مطب باز می کند؟ برای این که بیماران به وی مراجعه کنند و با نسخه او تندرستی خود را بیابند. این جا هم دارالشفای آل محمد- علیهم السلام- است. داخل شو که امام رضا علیه السلام طبیب الاطباء است.» (منبع: سایت صالحین)

تو محو دریای زیارتی و عارفانه به رازخوانی می پردازی در صحن انقلاب از پنجره فولاد به سمت بست طبرسی،همان جا که سمت چپش کبوتران بر سفره امام دانه می خورند و آن سوتر سنگی است به نشان مزار بزرگواری که بزرگی از امام رضا(ع) یافته است؛ کیمیا اثر مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی که نامش، روشنگر سری از اسرار ا... است او را با حرم و با آقا لحظه های عاشقانه فراوان است و از آن جمله است این حکایت:

مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی، اسوه عارفان و شمع محفل سالکان، می گوید: زمانی تصمیم گرفتم به نجف اشرف رحل اقامت افکنم،لیکن در آن هنگام، در یکی از اتاق های صحن عتیق رضوی در مشهد، به ریاضت و عبادت سرگرم بودم. در حال ذکر و مراقبه،یک لحظه حالت مکاشفه به من دست داد و چشم باطنی ام بینا شد.

در آن حال دیدم که درهای صحن مطهر عتیق بسته شد و ندا بر آمد که حضرت رضا علیه السلام اراده فرموده اند که از زوار خویش سان ببینند. پس از آن، در محلی جنب ایوان عباسی کرسی نهادند و حضرت بر آن استقرار یافتند و به فرمان آن حضرت، در شرقی و غربی صحن عتیق گشوده شد تا زوار از در شرقی وارد و از در غربی خارج شوند.

در آن زمان دیدم که سر تا سر صحن مطهر مالامال از گروهی شد که برخی به صورت های مختلف بودند و از پیشاپیش حضرتش می گذشتند و امام علیه السلام دست ولایت و نوازش بر سر همه آن زوار، حتی آن ها که به صور غیرانسانی بودند،می کشیدند و اظهار مرحمت می فرمودند.

پس از این شهود معنوی و مشاهده رافت عام از امام هشتم علیه السلام، بر آن شدم که در مشهد سکونت گزینم و چشم امید به الطاف و عنایات آن حضرت بدوزم.

مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی بعد از این واقعه، محل استقرار کرسی آن حضرت را به عنوان مدفن خویش برگزید و وصیت کرد که او را در همان نقطه دفن کنند.

 

مهر آفتاب

آری ، امام مثل خورشید است. نه، خطا گفتم،خورشید اگر قابل باشد، شرابه ای از نگاه امام است. خب وقتی، شرابه، چنین می تابد که همه از پرتوانوارش بهره می برند،مگر می شود لطف امام،کسی را شامل نشود،امام لطف مطلق است. زیبایی مطلق است و همه را به مهر می نوازد و تو این همه را دریافته ای و این بار در ایوان طلا، رکعتانی اقامه می کنی و سپس، وارد می شوی و نزد سر حضرت، همه جان شوق می شوی و سلام می خوانی؛ السلام علیک یا ولی ا... السلام علیک یا حجة ا... السلام علیک یا نورا...فی ظلمات الارض، السلام علیک یا عمود الدین ... و سپس امام را به تبار عقیدتی شان به سلام می خوانی، از السلام علیک یا وارث آدم صفوة ا... تا السلام علیک یا وارث محمد رسول ا...، سپس خود را مهیا می کنی تا ضریح نور را در آغوش بگیری و گرمای خورشید را بیش از همیشه حس کنی. چنان که علامه طباطبایی مشتاقانه چنین می کرد، تو در آغوش ضریح غریبانه  می خوانی؛ «اللهم الیک صمدت من ارضی وقطعت البلاد رجاء رحمتک فلا تخیبنی ولا تردنی بغیر قضاء حاجتی و ارحم تقلبی علی قبربن اخی رسولک صلواتک علیه وآله بابی انت و امی یا مولای اتیتک زائرا وافدا ... و خود را به امام رئوف می سپاری و باز در جوار ضریح می خوانی «اللهم انی اتقرب الیک بحبهم و بولایتهم اتولی آخر هم بما تولیت به اولهم وابرء من کل ولیجة دونهم...» و تقرب می جویی به خداوند بزرگ به محبت و ولایت امام رضا(ع) که عین رستگاری است و راهی که حضرت در حدیث سلسلة الذهب و نیشابور نشانمان دادند؛ کلمة لااله الا ا...حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی، بشروطها و انا من شروطها و ما این راز را یافته ایم، لذا هر بار با زیارت ،تجدید عهد می کنیم، چنان که شهید آیت ا... دکتر بهشتی بر این عهد استوار بود که وقتی گفتند، هرکسی در زیارت خواسته ای دارد،شما چطور؟ ایشان طبق معمول که این گونه سوالات را سریع جواب نمی دادند، سرشان را اندکی پایین انداختند و بعد از مکثی چند دقیقه فرمودند: زیارت یک دیدار است و یک تجدید عهد؛ شما برای دیدن کسی که به عنوان الگوی زندگی تان پذیرفته اید از شهر و دیارتان بلند می شوید و حرکت می کنید. باید ببینید در این دیدار چه چیزی را می خواهید بگیرید و اصلا چرا و به چه دلیل او را الگوی خودتان گرفته اید؟ به این دلیل که او یک شیوه متعالی در زندگی خود داشته است که شما به عنوان زیارت می آیید تا به او بگویید من شیوه و منش و راه و روش شما را قبول دارم و آمده ام تا بار دیگر با شما تجدید بیعت و پیمان کنم که درادامه زندگی این شیوه را تا آن جایی که می توانم پیاده کنم.

آقای بهشتی می فرمود: زیارت مقبول آن است که این شیوه زندگی و رفتار امام (ع) در رفتار زائر او واقعا وجود داشته باشد یا به وجود آید؛ یعنی اگر حضرت رضا(ع) را قبول دارد عشق به محرومان، عشق به طاعت و عبادت پروردگار و... را در حد توان خود داشته باشد.

(منبع: حجت الاسلام جواد اژه ای، سیره شهید بهشتی، ص ۲۴۲)

آری زیارت تجدید عهد است با امام رضا(ع) و نیز رسیدن به مقام رضایت، آن گونه که شایسته شیعه امام رضا علیه السلام است و در این ساحت، آیت ا... مروارید یک نمونه است که با وجود ارادتی که به امام رضا(ع) داشت و هر روز صبح به حرم مشرف می شد و از آقا نیز توجهاتی می دید، اما هرگز، شفای چشم خود را طلب نکرد و در پاسخ کسانی که می گفتند، از آقا شفا بخواهید، رضامندانه می فرمود: حضرت خود وضع مرا می دانند و هرچه صلاح بدانند عمل می کنند» و این عین عشق است؛

یکی درد و یکی درمان پسندد

یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آن چه را جانان پسندد

و زائر وقتی عارف شد، به مقام رضا می رسد و همانی را می پذیرد، بلکه بالاتر، همانی را می پسندد که جانان برایش پسندیده باشد.«رضا بقضائک و تسلیما لامرک» سخن سیدالشهداست در عاشورا و درس امامت و ولایت است در همه زمان ها و زمین ها و زائر ، عاشقانه با این درس، جان را تعالی می بخشد و تو، هم خود به مقام رضا رسیده ای و هم زائران را می بینی که به این ساحت افتخار حضور یافته اند. جان تازه می کنی و صحن به صحن می گردی و حصن حصین خداوندی در نگاهت رفیع تر می شود، شبستان به شبستان را نماز می خوانی و حضور نورانی روز را همه جا احساس می کنی. گاه همنوای زیارت های عامیانه مردم می شوی که در پشت پنجره فولاد صحن انقلاب و صحن جمهوری اسلامی و ایوان های طلا، با زبان  خاص خود، امام را و خدای امام را می خوانند و گاه در کنار افرادی به نماز می ایستی که در بالا سر حضرت به رازخوانی و نیازخواهی می پردازند. نگاهت به هر سو که می چرخد، فرشتگانی را می بینی که عاشقانه زائران را بر پرو بال خویش به این سو و آن سو می برند و تو باز از همه چشم می گیری و به ضریحی می دوزی که انوارش«زره» ایمان می شود. باز نماز می خوانی ، دعا می خوانی و سرانجام از در سمت قبله بیرون می شوی اما یک حقیقت، یک عشق تو را با حرم گره زده و نامت هم رضا شده است و هرجا که بروی، حرم را با خود می بری. حس می کنی به عنوان سفیر امام رضا(ع)هرجا که پایت می رسد باید بذر نوربیفشانی و شروع می کنی از همان اول بسم ا...الرحمن الرحیم...

ویژه‌نامه - ویژه نامه نوروز ۹۱ - مورخ پنج‌شنبه 1390/12/25 شماره انتشار 18080 /صفحه۴