هفت آسمان بی ستاره!
ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

 
يک سقف فرو ريخت تا يک خانواده، زير سقف آسمان ستاره‌هايي را شمار کنند که هيچکدام آنها از آنها نيست، نه اين آسمان که در هفت آسمان ستاره‌اي ندارند و ...
اين، اولين و آخرين سقفي نيست که بر سر ساکنان آن فرو مي‌ريزد، کافي است نگاهي به اطراف خود بيندازيم تا سقفهاي فروريخته بي‌شماري را ببينيم، اما من، اما تو، اما او ... اما ما مي‌توانيم ستاره زندگي آنها باشيم. ما مي‌توانيم دستهاي همت خود را در کنار هم بگذاريم تا سقفي بالاي سر آنها شکل بگيرد. ما حتي مي‌توانيم همين روز و همين جا، حاجي شويم بدون آنکه به مکه برويم. فقط کافي است، دستي به خير به زانو بگيريم و يا علي بگوييم و برخيزيم و پاي به راهي بگذاريم که آن حقيقت مردي و مردانگي گذاشت و کاري بکنيم که آن مهربان‌ترين کرد. او با انباني پر شبها را ناشناس در کوچه مي‌گشت و نان و خرما را در راه خدا به بندگان خدا مي‌داد و امروز ماييم و آرزوي پيروي از او و کوچه‌هايي که به سوي ما دست استمداد دراز مي‌کنند... آدم‌ها، نهال خداوند هستند و بايد آبشان داد. آدم‌ها خليفه‌هاي واجب‌الحرمه خدايند و خدا، خود فرمان داده است به ياري‌شان.
* دست من ... دست تو... دست ما... مي‌تواند سقفي باشد بر سر آناني که سقفي بالاي سر ندارند.
* نگه من... نگاه تو... نگاه ما... مي‌تواند به مهر، ستاره‌اي بشود بر آسمان بي‌ستاره محرومان جامعه ... پس ياعلي،