کلام فردوسی حصاری از غیرت است
ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
 
کلمات امانت خدایند و خداوند -جل  و علا- خود بهتر می داند این امانت گران‌سنگ را در ذهن و زبان کدام انسان به ودیعت بگذارد تا جهانی را برانگیزاند. کلمات از جنس علم و دانش‌اند، همان که در کلام آسمانی به نور تعبیر شده است؛ «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء» علم روشنی است، روشن بخش است و خداوند آن را در هر قلبی که -که صاحب آن قلب، پیشتر قلب خود را برای پذیرش نور آماده کرده باشد- قرار می دهد. چنان که مولوی،حافظ، سعدی و... امانت دار این کلمات شدند و در این میانه، قامت بلند مردی چشم را می نوازد که کلامش رهین علم بود، علمی از جنس نور؛ حکیم ابوالقاسم فردوسی که اهل نظر ،کلام او را جان یافته در قرآن و نهج البلاغه می دانند و راز حماسه آفرینی سخنش را نیز بی ارتباط از آیات جهاد و خطبه های بیداری بخش و ایستادگی آفرین مولا علی(ع) در نهج البلاغه نمی دانند و بزرگمرد عرصه علم و نهج البلاغه پژوه بزرگ، استاد جعفر شهیدی -که خدایش با صاحب نهج البلاغه محشور گرداند- میان سطور فردوسی و خطبه های نورانی نهج البلاغه، رابطه ای عمیق یافته است و چنان که در کلام این بزرگ می توان یافت که نورانیت کلام فردوسی، به دلیل روشنی جستن از نهج البلاغه است، پس تکریم شاهنامه، ادای احترام به نهج البلاغه و قرآن است که هر چه نور است از آن است و نورانیت کلام انسان نیز به دلیل نور نیوشیدن از کلام حضرت حق است و کلام حق است که باعث خیزش در انسان می شود، چنان که باعث رویش در طبیعت و وقتی زمان می تواند تازه شود و زمین می تواند هر سال فصل به فصل جامه نو کند و هر بار آیتی و نشانه ای برای دوست باشد، چرا انسان چنین نشود و چرا کلام ملهم از آیات خداوندی با انسان چنان نکند که او گوش هوش به پیغام اهل راز کند و چرا کلام سراسر حماسه فردوسی بزرگ، ما را بر سر پیمان به غیرت نیاورد؟ آری، فردوسی، با کلامش، در همه زمان ها، به دور زمین ایران، حصاری از غیرت کشیده است، که هر گاه بیگانه به این سوی چشم بد داشته باشد، به تیر آرش گرفتار خواهد شد و هر زمان، ضحاک وار بخواهد بر این ملک پای بگذارد، کاوه ها، درفش بر خواهند کشید و بنیان او را برخواهند افکند و اگر همه جهان استکبار توران شود و همه سربازانش، افراسیاب، همه ایرانی ها رستم خواهند شد و پا در رکاب رخش خواهند گذاشت و تورانیان جدید را خواهند تاراند و چنان با همه جان و توان به دفاع از ایران بر خصم خواهند تاخت که حتی سهراب دلبستگی شان هم آنان را از وظیفه دور نکند که در مرام رستم ها، سهراب، زمانی عزیز است که سرباز میهن باشد اما اگر - به هر دلیل - در جبهه مخالف بود، مهر پدری بر او نخواهد جنبید و تیغ حکم خواهد کرد بایدها را. اگر دشمن هزار دیو به میدان آورد و هفت خان خطر بگستراند، باز رستم همه را در هم خواهد کوفت و به سلامت خواهد گذشت تا ایران سرافراز بماند. رستم فردوسی، یک نماد است از همه ایرانیان غیرتمند که هرگز نمی میرند که هر بار در آوردگاه، با شهادت جانی تازه می گیرند و در هر زمان در قامت بلند سرداری رشید چهره می کنند تا ایران اسلامی سرفراز بماند. چنان که مانده است، چنان که در عاشورای هشت ساله دفاع مقدس فرزندان غیرت ایرانی، هر کدام رستم شدند در برابر دشمن، فرامرز شدند، یل شدند، بهمن شدند و دشمن را در هم شکستند. گیو و توس و... فردوسی، در قامت صیاد شیرازی، کاوه، چمران، قرنی، بابایی، همت، باکری، شوشتری... تجلی یافتند و راه دشمن را سد کردند پس، بعید نیست اگر این بیت فردوسی، را که گفت:

بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی

را این جور بخوانیم که رنج سی ساله فردوسی نه تنها زبان فارسی را نجات داد که روحیه دلاوری و شجاعت اسلامی ایرانی را نیز ارتقا بخشید. هنوز این بیت نورانی و غیرت افزاکه در زمان دفاع مقدس هم حرکت آفرین بود، بسیارمان را در یاد مانده است که؛

اگر سر به سر تن به دشمن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم

و بی مناسبت نخواهد بود اگر در کنار این کلام فردوسی، یادی بکنیم از امام قهرمان و غیرتمندمان، حضرت روح ا... که می گویند وقتی یکی از فرماندهان نظامی -به گمانم تیمسار ظهیرنژاد- نقشه جبهه را پهن کرده بود و توضیح می داد که فلان مناطق را گرفته ایم و فلان منطقه از ایران هنوز در دست دشمن است، امام دست خویش بر نقشه گذاشت و فرمود آقای ظهیرنژاد -یا فرماندهی که توضیح می داد- من ترجیح می دهم دستم قطع شود اما به اندازه یک دست هم از خاک ایران جدا نشود. این البته قریب به مضمون است اما عین حقیقت است. امام هرگز اجازه نمی داد یک وجب از خاک ما در اختیار دشمن قرار بگیرد اجازه هم نداد و نسل ما رستم وار بر دشمن تاختند تا او را از این خاک برانداختند و درس آموخته از مکتب نبوی و علوی همچنان راست قامت ایستاده اند...

چنان که اگر فردوسی امروز بود در شرح قهرمانی هاشان «شجاعت نامه» می سرود و باز می تواند، شاهنامه او را هم شرح این رشادت ها دانست که کلام ویژگی های بزرگی دارد و آن را در گوش همه زمان ها و زمین ها می شود خواند.

و حرف آخر؛ کلام فرودسی، هسته غیرت داشت. هر شعرش، بمب هسته ای سرفرازی بود، برای ایران، پس شاهنامه را به یاد شهیدان و در بزرگداشت دانشمندان و قهرمان امروز خوانش باید کرد...

ویژه‌نامه - ویژه نامه بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی - مورخ دوشنبه 1391/02/25 شماره انتشار 18118/صفحه105