پیام‌های پیامک یک جانباز
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
 
 
قرار بود کمک مان باشد، به نفس هایش که معطر به عشق بود به امضای شیمیایی، امید بسته بودیم و به روشنایی جانش که جهان را روشن می کرد.

اما... تماس های اولیه انجام شد، قول و قرارها گذاشته شد، اما تقویم ورق خورد و ورق خورد تا به زمان وعده رسید، اما تماس ها بی پاسخ ماند، یک بار... دو بار... چند بار اما پاسخی دریافت نشد، سرانجام وقتی کار ویژه نامه تمام شد که پیامکی آمد از جانباز والامقام رضا محمودی دریافت کردیم پر از درد اما سرشار از عشق، وقتی آن را برای مدیر مسئول روزنامه خواندم، به هم ریخت، او این جانباز را مثل دیگر جانبازان عزیز می داشت و واجب الحرمه می دانست.

کورش شجاعی گفت:متن پیامک را چاپ کنید، تا پیام این دلاور به همه جا برسد و بدانیم این نسل هرگز خلف وعده نمی کنند، مگر آن که توانی نمانده باشد آری این نسل همیشه به قولشان عمل می کنند، او در پیامکی خطاب به وحید تفریحی، خبرنگارما که پیگیر کار بود نوشته است:

«سلام آقای تفریحی عزیز! بیمارستان هستم، حلالم کنید. قصور خدمت حقیر را ببخشید ... گاهی اوقات به خاطر دغدغه هام فراموش می کنم جانباز شیمیایی حاد هستم و عدم مراقبت های لازمه، یک مرتبه گرفتار بستری های ناخواسته در بیمارستان می کند. البته بخش اعظم کار پژوهش که امر فرموده بودید انجام شد ولی تکمیلش انگار بیش از لیاقت من بود. در کنار بارگاه شمس الشموس (ع) از دعای خیرتون محرومم نفرمایید و دعا کنید شفاعت ما شهادت ما باشد، انشاء ا...»

حالا من نگاهم را به سوی حرم برمی گردانم تا دعا کنم و به دوستم که راهی کربلاست هم می گویم به التماس دعای این جانباز پنجه در پنجره ضریح آقا اندازد...»

ویژه‌نامه - ویژه نامه حماسه‌ای به بزرگی تاریخ ایران - مورخ چهارشنبه 1391/03/03 شماره انتشار 18126 
صفحه۲