جاي خالي آرامش
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

کلافه‌ام کرده آقا، بيچاره‌ام کرده اين پسره، آقا بيست سالگي‌اش را با اعتياد جشن گرفته، اصلا" اطمينان ندارد، اعتماد ندارد، آرامش ندارد، با امروز او، فردايش را خيلي تيره و تار مي‌بينم... اين جملات آقاي راننده است که با پيکانش مسافرکشي مي‌کند. او بي‌آنکه مخاطب خاصي داشته باشد، انگار براي خالي کردن دلش حرف مي‌زند. وقتي هم يکي از مسافران که از قضا سني هم از او گذشته است ماجرا را باز مي‌پرسد. مرد مي‌گويد: پسرم، معتاد شده است. همين يک دسته گل را به آب نداده بود که آن را هم به آب داد، حالا من مانده‌ام با اين بي‌آبرويي که هرمردي را سر به زير مي‌کند، سربلند کنم. او مي‌گفت، با همه اينها او آرامش ندارد، مثل خيلي جوانهاي ديگر، دليلش را هم نمي‌دانم، مي‌دانم دردش چيست. دردش اين است که آرامش ندارد. پس خطاب به پيرمرد مسافر مي‌کند و مي‌گويد: اينها -ساير مسافران- شايد متوجه نشوند اما شما که خوب يادتان هست، ما چقدر قرآن مي‌خوانديم، چقدر دعا مي‌خوانديم.
هر وقت بي‌تاب مي‌شديم و بي‌قرار، بزرگترمان مي‌گفت: چند آيه قرآن بخوان، آرامش پيدا مي‌کني و قرار مي‌گيري. اما اين پسره اصلا" با اين حرفه‌ها اخت نيست مي‌گويم چند آيه قرآن بخوان به تشر جوابم و در خروجي را نشانم مي‌دهد. مسافران خودرو هم با او هم‌راي بودند که رويکرد به قرآن آنگونه که بايد نيست، من، اما به ياد آن آيه‌اي افتادم که «هو شفاء لناس» مي‌خواند و دواي دردهاي دنيوي و اخروي انسانها را در قرآن نشاني مي‌دهد. راستي چرا ما براي يافتن دواي دردهامان جاي ديگر مي‌رويم؟ آنها نفرين مي‌کردند، همه کساني را که در دور کردن جامعه از قرآن، به هر اندازه‌اي مقصر بودند...
شايد اگر يک تحقيق اجتماعي گسترده صورت مي‌گرفت به عينه در مي‌يافتيم که ريشه همه بزهکاري‌هاي جامعه و حتي پرخاشگري‌ها و دعواها و بداخلاقي‌ها نداشتن آرامش موىمنانه است که اين هم حاصل دوري از خداست. اگرما با خدا رابطه دوستانه داشته باشيم به آرامش مي‌رسيم و آرامش هم بستر رشد عقلانيت و به فعليت رسيدن خرد و تدبير است و اهل انديشمندي و تدبير، وارد وادي دعوا و پرخاشگري نمي‌شود. او با سعه‌صدر و حسن‌خلق، گرهي اگر باشد با سرانگشت تدبير باز مي‌کند، اما افراد بي‌شکيب و نابرخوردار از آرامش خود گرهي هستند براي جامعه وگره مي‌افکنند بر زندگي و با دندان هم در پي باز کردن گره کور زندگي خود مي‌افتند اما نمي‌توانند باز کنند گره را، چرا که عقل و خرد را هم با آرامش، به مرخصي فرستاده‌اند، به خيابانها نگاه کنيم، به چهره‌ها به نحوه تعامل بعضي از مردم با هم، حتي به تصادفات رانندگي، بهتر متوجه ماجرا مي‌شويم.
اگر پرونده‌هاي پليس و قضايي را هم باز بخوانيم باز به گوهر گمشده آرامش در روند شکل‌گيري جرم و جنايت بر مي‌خوريم. اما براي آرامش و توليد و نگهباني آن چه بايد کرد؟ جز اقبال به فطرت انساني که رويکردي الهي دارد. به عبارت ديگر بايد براي بهسازي فضاي جامعه راهي جز بهسازي رابطه خلق با خالق نيست پس بياييد به ملاقات خدا برويم.