جامعه نو

در حسرت جوانمردی
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩۱
 
 

نمی خواهم از شما بگویم آقاجان، وقتی حضرت رسول (ص) که جان ما به فدای نامش، در حق شما می فرماید: «علی را کسی نشناخت جز خدا و من» مرا و ما را چه رسد که شرح آفتاب کنیم؟

وقتی «علی مع الحق و الحق مع علی» در گوش زمین و زمان فریاد می شود و ذرات عالم بدان ایمان دارند، مرا و ما را چه سخن می ماند؟

مولای من، نمی خواهم از شما بگویم، خداوند، جل و علا از شما گفته است: «الذین یطعمون الطعام علی حبه مسکیناً و یتیماً و اسیراً ... ؛ و اوج ایثارتان را ستوده است.»

و پیام آور بزرگ حق نیز درباره شما فراوان گفته است و هنوز صدای بهشتی اش در گوش زمین و زمان جاری است که « من کنت مولاه فهذا علی مولاه» و دست های به دعا در پروازش هنوز در خاطر دیده ها مانده است که «اللهم وال من والاه و عادو من عاداه» و من به همه این ها ایمان دارم و می دانم اگر بدان عمل می کردند، زمین بهشت را تجربه می کرد و اگر بدان عمل کنیم همین امروز هم می توانیم در پرتو ولایت شما به «قصر فردوس» شویم که به «پاداش عمل» می بخشند اما دریغ که برخی ها از عمل فقط بیانش را بلدند، فقط خوب حرف می زنند اما انگار در کارنامه رفتارشان چیزی به نام «رفتار خوب» وجود ندارد.

مولای من، نمی توانم داعیه ولایتمداری برخی ها را بپذیرم وقتی دخترکی جوان، در آستانه ازدواج، نه تنها بر فردا، که بر امروزش هم نگران است. وقتی کارش را از دست داده، وقتی اجاره خانه ای که با خواهرش در آن می نشیند به پایان می رسد و او پولی ندارد، آن وقت از آپارتمان های ۴ میلیارد ریالی سخن به میان می آید. نمی توانم، حتی به برخی گریه ها و چشم ها اعتماد کنم. ولایت شما درس زندگی است، آهن داغ به کف عقیل گذاشتن است، حق یتیمان را احیا کردن است، حتی به اسیر قاتل مروت کردن است، اما رفتار ما، جور دیگری است، یتیم نیازمند کمک کم نیست، زنانی که نگران ایمان و عفت خویشند هم هستند در جامعه، کسانی که پول درمان و حتی دارو هم ندارند، آن وقت، برخی ها برای بازی های سیاسی، چک سفید امضای خود را در اختیار م. ر و ... کوفت و زهرمارهای دیگر می‌گذارند و داعیه دیانت هم دارند.آقاجان شرمنده که در آستانه عید میلادتان قلم به تلخ کامی می چرخانم، آن قدر تلخ کامم وقتی هر روز زنگ تلفن نیازمندی صدایم می کند و من هم نمی توانم کاری بکنم و فقط بر خویش می لرزم، خب این تلخی  کام، اوقاتم را هم تلخ می کند. مولای مردان، جوانمردی، به غربت دچار شده است، دست های پر داد و دهش، به فصل خشکسالی می رسد، از خدا بخواه بر ما باران مهربانی و رحمت و هزار البته غیرت ببارد تا دوباره قامت کشیم به علوی شدن تا بیماری به خاطر نداشتن هزینه درمان، با تن پردرد از پیش پزشک بر نگردد، دخترکی، نفس به حسرت نکشد و پیرزنی، نسخه دارو، در دست نماند ...

خراسان - مورخ شنبه 1391/03/13 شماره انتشار 18134 /صفحه۹/اجتماعی