صنعت دست های هنرمند
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

موسیقی را که فقط نباید نواخت. شعر را که تنها نباید سرود،  گاه موسیقی را باید بافت، شعر را باید کشید، نقاشی را باید سرود چنان که دستان هنرمند، به یاری اندیشه های هنرمند می آیند تا انسان به «صنع» مظهر شئون حضرت «صانع» و در جایگاه و جامه خلیفة اللهی هنر خویش را سرمه چشم ملائک کند تا چشم باز کنند و ببینند چه می کند این انسان و دریابند راز امر خداوندی را که آنان را به سجده امر فرمود و بی هنری به نام شیطان سر برتافت تا جدا بافته ای باشد تهی از هنر در میان خلایق، چنان بی هنر که حتی حیله ها و فریب ها و وسوسه هایش هم نمی تواند چاره کار او شود چرا که هنر بوی توحید دارد و رنگ ایمان. مقصد گام های هنر نیز تعالی است و قبله لذاست که انسان با هنر روح می گیرد و در روح خویش نیز نفحات قدسی را احساس می کند و با این احساس لطیف بهاری می شود. آری اهل هنر، اهل بهارند، اهل زیبایی، زیبا دیدن و زیبا یافتن و زیبا عمل کردن و زیبا رفتار کردن. «نظر به عیب کردن» کار بی هنران است و کار اهل هنر این است که به فرموده جناب حافظ «کمال سر محبت» ببینند «نه نقص گناه»

اهل هنر،معرفت را زندگی می کنند. نگاه متعالی دارند، رازها را رمزگشایی می کنند لذاست که خیلی زودتر از دیگران از وادی حیرت به کعبه یقین می رسند، آن گونه که در روزگار پیامبر بزرگوار(ص) پیرزنی هنرمند که صنعت دستانش، او را در شمار هنرمندان قرار داده بود به زیباترین و ساده ترین و صد البته هنرمندانه، تعریفی باورپذیر از ایمان به خداوند ارائه کرد و گفت: تا این چرخ را من نچرخانم از حرکت باز می ایستد پس چگونه خواهد بود گردش لیل و نهار و آسمان و زمین و کهکشان ها اگر  نباشد گردانند ه ای حکیم و... این گفته شاید آن روز بزرگان را نگاه در نگاه کرد به تحسین منطق پیرزن و رسول ا... نیز به تایید کلام او، استدلالش را به رخ خیلی ها کشیدند که ببینید چه می گوید! آن پیرزن یک نمونه بود و هنوز نیز در دستان هنرمندان، ایمان جاری است و اصلا کشف هنر یک انسان، او را برمی کشد، چنان که کشف گوهرهای قیمتی، ارزش زمین معدن را نسبت به دیگر زمین ها صد چندان می کند و هنرمند نیز انسانی است که زوایای زیبایش کشف شده است و این او را به حضرت جمیل محب جمال نزدیک تر می کند و هر که به خداوند یک گام نزدیک شود حضرت ودود چند گام به او نزدیک خواهد شد چنان که اهل نظری کلام حق را چنین تعبیر کرد که...

به نجوایی صدایم کن

بدان آغوش من باز است

برای درک آغوشم

شروع کن یک قدم با تو

تمام گام های مانده اش با من...

آری، اهل هنر، به حضرت دوست نزدیک  اند، لذاست که لطیف طبع و ظریف نگر و پرمحبتند و جاودانه باد یادشان. پدر و مادرهایی که دست به کار هنر داشتند و حاصل صنعت دستشان، نشان مهربانی انسان مومن بود، می شد در بافته هایشان، زلال یک اندیشه را یافت و در باورهایشان شکوه یک هنر را، دریغ که دیگر کمتر دست ها برای خلق یک اثر وضو تازه می کنند، قلم ها کمتر بر دل فلز غزل سرایی می کنند و کوزه ها پر از آب انگیزه نیست. افسوس فرش ها، گلیم ها، جاجیم ها و... اگر هم بافته شود چندان از نفس های مهربانی برخوردار نیست و هزار دریغ بر روزگاری که برای صنایع دستی رقم زده ایم، حال آن که می شد خیلی بهتر باشد روزگار و هنوز می شود وضو تازه کرد، دست ها را به یاری اندیشه ها فرستاد و اندیشه ها را به غوص در دریای فرهنگ و آیین واداشت و گوهرها را صید کرد و به بین الملل ترین و ماندگارترین زبان که نیاز به ترجمه هم ندارد با مردم سخن گفت، هنوز می شود. «صنایع دستی» را حیاتی دوباره بخشید و ساخت و ساخته ها را به رسالت ابلاغ پیام  آیین و مرام ایرانیان به چهار سوی جهان فرستاد.

هنوز می شود اگر باور کنیم که موسیقی را فقط نباید نواخت و شعر را فقط نباید سرود بلکه گاه باید گلیم را نواخت، کاسه و کوزه را سرود، دست بافته ها را نقاشی کرد و نقاشی ها را بافت. اگر باور کنیم باید جور دیگری به هنر نگاه کرد...

  

خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1391/03/22 شماره انتشار 18140 /صفحه ۵/فرهنگی