وقتی میان رگ های مردم پنجره ای به نام مهربانی است
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
 
روی تخت دراز می کشی. آستینت بالاست، مثل وقتی که می خواهی وضو بگیری، البته شاید پیشتر وضو هم گرفته باشی به آب اما انگار می خواهی این بار به «خون» وضو تازه کنی.

به هر حال قصه کمک و غزل نوع دوستی، خود برخوردار از حلاوت «رکعتان فی العشق» است که «لا یصح وضوء هما الا بالدّم» برای آن تقدیر شده است. پس عجیب نیست وقتی آستینت را برای اهدای خون بالا می زنی، آدمی را به یاد وضو می اندازد و نگاهت نیز رنگ عبادت می گیرد و لبخندت بوی مهر، بوی مهربانی، بوی ایثار و چقدر عشق در جانت بهاری می شود وقتی حس می کنی می شود «گِل» وجود را به «گُل» عشق، معطر کرد.

جانت تازه است وقتی متصدی خون گیری،سرنگ را در رگ دستت فرو می کند و تو می دانی، این خون، فردا، پس از انجام کارهای آزمایشگاهی و پزشکی، به رگ انسانی دیگر فرو خواهد شد تا به او جانی تازه و حیاتی دوباره ببخشد... چشم هایت را می بندی. خون ها از رگت به آسمان سرنگ پرواز می کند و تو با خود قطره، قطره خون را که قاصد حیات است می توانی تصور کنی تا وقتی وارد جسم یک پدر نیازمند می شود، پدری که یک خانواده نگران اویند، یک دختر کوچک با چشمانی پر از اضطراب دعا می کند، یک زن چادر به سر می کشد تا کودکش متوجه چشمان قرمز شده از گریه اش نشود و....

خون تو جان مرد می شود، پدر چشم می گشاید، کودک می خندد و زن، دست و دل و نگاهش با هم راهی آسمان می شود به شکر سلامتی شویش و دعا برای تو که با اهدای خون، فرصت زندگی دوباره دادی...

شاید هم خون تو به یک جوان برسد، جوانی که بر اثر تصادف و نیاز به خون با مرگ دست و پنجه نرم می کند و پدر و مادرش نیز بال بال می زنند. می توانی چشمان یک مادر را که به باران نشسته است و پدری را که دست به کمر گرفته تصور کنی که ناگهان، خون تو، نه تنها به جوانی که به پدر و مادرش هم زندگی دوباره هدیه می کند و...

می توانی چشمانت را ببندی و همه این ها را ببینی، می توانی چشمانت را باز کنی و لبانت را نیز و بگویی تا راهی از رگ های انسان ها به هم وجود دارد، وقتی مهربانی هست، عشق هست، انسانیت هست، زندگی باید کرد....

و چقدر زیباست، زندگی آن پدر، آن جوان با خون و زندگی تو با دعای خانواده آن ها. چقدر پرشکوه است وقتی از جان مایه می گذاری تا دیگران دوباره به جهان سلامی تازه داشته باشند و....

خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1391/03/24 شماره انتشار 18142 /صفحه۶/جامعه