شهیدان رجبیان و ندای این الرجبیون
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
 

حاجی حج خون... عشق قامت کشیده،ناآشنایی با شهید... ماه رجب و دو شهید به نام رجبیان و ...؛نمی دانم این مطلب را چطور شروع کنم، از همان روزی که سیدحسین احمدی تماس گرفت و قصه شهید ناصر و حاج هاشم رجبیان را گفت و من همان دم گفتم، ناصر هم حاجی است و هاشم نیز، به دنبال شروعی برای این مطلب می گشتم، وقتی علی آرام، لوح فشرده اطلاعات زندگی و وصیت نامه شهیدان را آورد و عکس هایشان را دیدم، باز هم به دنبال یک شروع می گشتم و هنوز هم می گردم، آخر نوشتن از عشق، عشقی که در وجود شهید قامت کشیده است، چشمی می خواهد برای دیدن، چشمی که تاب تماشای آفتاب را داشته باشد و قلمی می خواهد برای نوشتن، قلمی که توان شرح دریا را داشته باشد، من اما... بگذریم، هیچ گاه برای شهید، «من» ننوشته ام الان هم نمی نویسم، همیشه به شهید و خدای شهید سپرده ام قلمم را و حالا نیز، همین طور است. فقط نیت می کنم و به تکبیرة الاحرامی آغاز می کنم این نوشته را، ا...اکبر و بسم ا...الرحمن الرحیم، ناصر رجبیان، چشم بینای اطلاعات و عملیات لشکر ۲۱ امام رضا(ع) بود، دشمن را، سرباز به سرباز و سرنیزه به سرنیزه رصد می کرد. نقشه اش را می کشید و به دست فرماندهان می سپرد. دو سه سالی بود که عشق، او را از دیار آفتاب تا خود آفتاب برکشیده بود و عجیب این که با بعد مسافتی که با مشهد داشت و به هزار کیلومتر و بیشتر هم می رسید، اما خود را به حرم و به امام رضا(ع) نزدیک تر احساس می کرد. او در یمن بود اما چون از جنس اویس قرنی شده بود، اهل حرم بود و... بگذریم، ناصر که 62.5.23 بهشت جبهه را تجربه کرد سرانجام 64.4.19 در انتخابی دوسویه، به فصل خونین عشق رسید و پرواز کرد، اما...

ناصر رفت ولی پدرش -حاج هاشم- به میدان آمد، او که ۳۰ سال در ژاندارمری، مرزبانی از این ملک پرافتخار را تجربه کرده بود، با گلوله و مرگ هم بیگانه نبود اما... عشق او را انتخاب کرده بود تا سرانجام در لباس بسیجی، در یک سرزمین خدایی، به شهادت برسد، در مهران، همان شهری که به فرموده امام شهیدان، خمینی بزرگ «مهران را هم خدا آزاد کرد» و حاج هاشم در دیاری که خدا آزاد کرده بود، آزاد شد و پرواز کرد. عجیب بود قصه حاج هاشم، همه دست به دست داده بودند تا او را از کانون خطر دور کنند. فرماندهان تاکید داشتند او جلو نرود، اما او انتخاب شده بود برای شهادت، شاید به خود او هم الهام شده بود که گفت من ۳۰ سال از برابر گلوله ها به سلامت عبور کردم، بازنشسته شدم، اما این جا، حس می کنم حکایت دیگری است. راست می گفت، حکایت دیگری بود، همه مراقب بودند او شهید نشود، اما فرشته ها، 65.3.25 او را تا خدا پرواز دادند.

تا امروز، درست بیست و شش سال بعد، در بیست و سومین روز رجب، جلسه انصارالمهدی(عج) به یاد شهیدان رجبیان که تجلی رجبیون و تجسم این الرجبیون بودند دگر بار فضا را از عطر یاد شهید آکنده کند...

بگذریم، آدرس این محفل عاشقانه را می نویسم، هر کس دلش برای شهیدان تنگ شده است بیاید، مشهد-خیابان شهید کلاهدوز، کلاهدوز 20.1، پلاک ۱۲۰ ، منزل شهیدان رجبیان...

خراسان رضوی - مورخ پنج‌شنبه 1391/03/25 شماره انتشار 18143 /صفحه اول