شورشیرین را ببینید، لطفا
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
 
 
این یک نقد سینمایی نیست، همین اول می گویم، من هم سینمانویس نیستم به میزانسن و نور و صحنه آرایی و... هم کاری ندارم. قرار نیست در این نوشته پلان به پلان فیلم را به ترازو بگذاریم. فقط نگاهی است، از چشم یک رزمنده سابق که مرد قهرمان باورهایش را بر پرده سفید سینما می بیند و از این نگاه شورشیرین، ادای دین سینماست به بزرگ مردی که، کام بسیاری از مردم مظلوم کرد را «شیرین» کرد و در سر بسیاری از جوانان این مرز و بوم «شور عشق آفرید» عمارلو، در این فیلم، کاوه شد، تا روزهایی سخت و قطعه ای خونین از تاریخ این کشور را روایت کند روزهایی که «سر» می بریدند، از جوانانی که به دفاع از تمامیت ارضی ایران «سر» برآورده بودند و کم نیستند خانواده هایی که پیکر بی سر فرزند شهید خود را به دوش کشیدند تا به حسین فاطمه «علیه السلام» تاسی کرده باشند. بله ما پیکرهای بی سر را تشییع می کردیم تا یزیدیان معاصر، سرهای سرافراز را به اربابانشان بفروشند. اما کاوه در آن روزها کاری کرد که شنیدن نامش، نه تنها پشت که چهارستون بدن ضد انقلاب را به زلزله ۸ریشتری دچار می کرد و عمارلوی جوان، این افتخار را داشت که در هیئت جوانی ظاهر شود که هیبتش در تاریخ ماندگار شد. بازی روان او کاوه باهوش و زیرک را به تصویر می کشید، اگر چه کاوه علاوه بر زیرکی، مقتدر نیز بود. با قامتی بلندتر از عمارلو و شجاعتی که زبانزد همه بود و «شورشیرین» در آخرین تصاویرش، در معدن سنگ، گوشه ای از آن را به تماشا گذاشت آن جا که کاوه، بی سلاح و با یک نفر برای مبادله «خسرو»ی ضد انقلاب با گروگانگیران رفت و با نامردی آنان مواجه شد که برخلاف قرار مسلح آمده بودند و می خواستند کار او را تمام کنند اما او دست آنان را خوانده بود وقتی تیر رضا رویگری، پرچم را از دست «خسرو» انداخت. باز هم تاکید می کنم، من سینما نمی دانم، اما روانی بازی رضا رویگری، عمارلو و... چشم ناآشنا با سینما را هم به تحسین وامی داشت و آرامش مواج در چهره «نقش کاوه» نیز یادآور قهرمان ملی ما بود. بازی گیرای احمد نجفی در نقش سرگرد، مخصوصا وقتی مستاصل شده بود نیز زیبایی خاص خودش را داشت.

گذشته از بازی ها، داستان های حاشیه ای قصه اصلی مثل صحنه به آتش کشیدن مسجد و تلاش «ماموستا» [روحانی اهل سنت] برای نجات مسجد و غیرت به خرج دادن او در این راه و البته بازی گیرای هنرپیشه این نقش نیز بر زیبایی های «شورشیرین» می افزود و هم نگاه راهبردی که این قصه را در فیلم گنجانده بود قابل احترام می کرد، البته نوع نگاه به حضور ارتش در این برهه و این خطه، کاش اصلاح می شد، هر چند ماجرای دکل بنفشه و مقاومت قهرمانانه ارتشی  ها تا آخرین قطره خون ادای احترامی بود به شهیدان ارتش و اوج سبعیت ضدانقلاب نیز در همین صحنه شکل گرفت، جایی که سر رزمنده ارتشی را بریدند و...شور شیرین برای من اثری قابل احترام است، آن قدر که مردم را برای تماشایش دعوت کنم و مخصوصا نسل امروز را تا بیایند و روزهایی چند، از زندگی و رزم کاوه ما را وقتی فرمانده عملیات سپاه سقز بود ببینند که البته این فقط یک گوشه است و الا پرونده رزم کاوه را اگر قرار باشد باز بخوانیم، باید به پهنه همه جبهه ها و همه روزهای رزمش مخصوصا در جایگاه فرماندهی تیپ ویژه شهدا فیلم بسازیم. چنان که برای شوشتری، برونسی، چراغچی، صیاد شیرازی و... حتی رزمندگان شهید نیز باید چنین کرد...

خراسان رضوی - مورخ سه‌شنبه 1391/04/27 شماره انتشار 18169 /صفحه اول و۷/فرهنگی