سطل آب و امنيت مضاعف
ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

 
بنده خدا از راه رسيده بود و با حرارت ماجرايي را تعريف مي‌کرد که خود آن را مشاهده کرده بود. مي‌گفت در روز روشن وقتي صاحب يک خودرو مي‌خواست در حوالي چهارراه خيام از ماشين خود پياده شود، يک نفر آمد و يقه‌اش را گرفت و به زور او را بيرون کشيد و خودش پشت فرمان نشست و رفت، به همين راحتي ماشين طرف را دزديد جلوي چشم مردم، «مردم»، اما، انگار نه انگار که «جرمي» جلوي چشمشان «اتفاق» مي‌افتد. بي‌خيال ديدند و گذشتند انگار صداي «مرد» را نمي‌شنيدند و کمک‌خواهي او را هم. ديگري مي‌گفت چند وقت پيش يک موتور با دو سرنشين به خودروي پرايدي که کنار خيابان پارک شده بود نزديک شدند و با شکستن شيشه آن با قمه، کيف پول را برداشتند و رفتند، جلوي چشم مردم، گفتم: اگرمردم منفعل باشند و منفعلانه برخورد کنند وضع از اين هم بدتر مي‌شود و گلايه کردم چرا ما، خود را جاي طرف نمي‌گذاريم، شايد فردا همان بلا سر ما بيايد. يک نفر از آن ميان گفت: آيا شما خود را به مهلکه‌اي چنين مي‌اندازيد که براي دفاع از مال مردم سينه‌تان مقابل قمه قرار گيرد؟ گذشته از اين بارها اتفاق افتاده، فرد به قول شما فعال و اهل عمل، در دعوايي ميانجي شده و از هر دو طرف خورده و در آخر هم بدهکار شده است.
توليد و نگهباني امنيت وظيفه نيروي انتظامي است. ما ماليات مي‌دهيم تا در فضاي امن زندگي کنيم تازه دخالت ما در امور، دخالت در حوزه عمل پليس است و... گفتم: درست که توليد و حفظ امنيت از وظايف پليس و دستگاه قضا و نهادهاي امنيتي است، اما آيا فرونشاندن آتش، وظيفه آتش‌نشاني نيست؟ آيا به داد مصدومان رسيدن درشرح وظايف اورژانس ثبت نشده است؟ اما ما تا با حوادثي از اين دست مواجه مي‌شويم، وجدان انساني ما، ما را به امدادرساني مي‌خواند ولو به اندازه سطل آبي بر آتش يا بستن دستمالي بر عضو مصدوم. در حوزه امنيت هم اگر به اندازه يک سطل آب و يک دستمال موىثر باشيم و اثرگذار نقش ايفا کنيم، بسياري از مشکلات حل خواهد شد. به هر حال ظرفيت پليس هم مثل آتش‌نشاني و اورژانس محدود است و نيازمند همراهي ماست. اگر ما از اين همراهي دريغ ورزيم و نسبت به آنچه مي‌بينيم لااقل به اندازه تلفن زدن به پليس و دادن اطلاعات لازم به او در کشف جرم و دستگيري مجرم، حساسيت نشان دهيم فضاي جامعه عوض خواهد شد و کسي جرأت نخواهد کرد در روز روشن ماشين بدزدد و قمه برکشد و بهداشت رواني جامعه را با مشکل مواجه کند. سلامت شهرهاي کوچک درست از اين روست که آحاد آن جامعه نسبت به مسايل اطراف خود حساسند و از کنار حوادث بي‌تفاوت نمي‌گذرند، به عبارت ديگر «تفاوت انديشي» مميزه شهرهايي است که از «احساس امنيت» بيشتر و «بهداشت رواني» به سامان‌تري برخوردارند در مقابل شهرهايي که مردمانش همديگر را نمي‌بينند و نديده مي‌گذرند. به هر حال ما براي دست يافتن به «امنيت مضاعف» و «احساس امنيت» افزونتر نيازمند فعال کردن جامعه در برابر کنشگران بزهکار هستيم تا با واکنش صحيح و منطقي خود، راه بر سيلابي که احساس امنيت و آرامش جامعه را تهديد مي‌کند ببندند و اين هزينه‌بر نيست يا لااقل هزينه‌اش هزاربار کمتر از زيستن در جامعه‌اي است که بلور احساس امنيت در آن ترک بردارد. واقعيت اين است که اگر بر«چنيني نازک» احساس امنيت جامعه «نرم و آهسته» قدم بر نداريم، «ترک» بر مي‌دارد.