درد عشق شیرین است
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
دردها وقتی چشم ها را باز کند، کلید عشق می شود و مشکلات وقتی نگاه را به این حقیقت بینا کند که هرچه دشواری ها بزرگ باشد باز در برابر لطف حضرت پروردگار بسیار خرد و ناچیز خواهد بود. به اندازه یک جهان می ارزد، ابتلاء امتحان است برای کسانی که در کلاس بندگی و عشق حاضرند و الا آنانی را که به کلاس راه نیست، امتحانی هم نیست و هر که را امتحانی نباشد فرصت قبول شدن هم نخواهد بود، پس برای رسیدن به اوج باید از راه باریکه های امتحان و ابتلا به سلامت گذشت و در این راه خارهای مغیلان را باید پذیرفت و هرلحظه زبان را به ذکر یا رب یا رب معطر کرد بی آن که پی اجابت بود که این فرصت یا رب یا رب، خود زیباترین اجابت است که آن را به هر کسی نمی دهند پس اگر تو را فرصت یا الهی است، قدر بدان و پیگیر احوال همه خلق باش که ما را به دعا برای همه مردم تعلیم فرموده اند که «اللهم اشف کل مریض....اللهم فک کل اسیر... اللهم اشبع کل جائع... اللهم فرج عن کل مکروب و...»درس دعا و زندگی ماست که مومن چراغی روشن برای زندگی دیگران نیز هست و شاید یکی از دلایلی که حضرت پروردگار صدایش را دوست دارد از آن رو باشد که او نیز همه خلق خدا را دوست می دارد، پس باید که یا رب گوید، هر کس او را چنین فرصتی هست و نیندیشد از این که آیا این سلام خویش را پاسخ علیک می گیرد یا نه، که این سلام، خود عین علیک است و این دعا عین اجابت که اگر تو را اجابت نمی خواستند کرد، فرصت یا رب نیز نمی دادند. اگر قرار بود راهت ندهند که به این سرای نمی خواندنت، پس دعوت را باید اجابت شمرد تا بمیرد شیطانی که می خواهد ناشنیدن علیک را، نه گفتن به سلام تعبیر کند و چه پرشکوه به شرح ماجرا می پردازد جناب مولانا که، دردی اگر هست از جنس درمان است و دعایی که لب ها را معطر می کند خود اجابت است و هرکه را اجابت شایسته نباشد، فرصت دعا هم نمی یابد، چنان که فرعون نیافت و فرعون ها فرصت نمی یابند و چنان در قید و بند دنیای خویش گرفتار می آیند که فرصت پرواز در آسمان عبودیت نمی یابند، پس اگر سحری هست و «ورد سحری» اگر لب فرو بستن از طعام و شراب، قسمت می شود، و اللهم لک صمته اگر سفره افطار است و «علی رزقک افطرته» و اگر همه این ها به این اوج اعتلا می یابد که «وعلیک توکلت» همه نقش است که خود نقاش زده است، همو که در جهاد مقدس «و مارمیت اذرمیت و لکن ا... رمی» را به یادمان می آورد، در ناز ونماز و نیایش نیز چنین است که جناب مولوی می گوید:ت

ا که شیرین می شد از ذکرش لبی

 آن یکی ا... می گفتی شبی 

 این همه ا... را لبیک کو؟ 

 گفت شیطان آخر ای بسیار گو 

 چند ا... می زنی با روی سخت 

 می نیاید یک جواب از پیش تخت 

 دید در خواب او خضر را در خضر 

 او شکسته دل شد و بنهاد سر 

 چون پشیمانی از آن کش خوانده ای 

 گفت هین از ذکر چون وا مانده ای... 

 زان همی ترسم که باشم رد باب 

 گفت لبیکم نمی آید جواب 

 ... و آن نیاز و درد وسوزت پیک ماست 

 گفت آن ا... تو لبیک ماست 

 زیر هر ا... تو لبیک هاست 

 ترس و عشق تو کمند لطف ماست... 

 زانک یا رب گفتنش دستور نیست 

 جان جاهل زین دعا جز دور نیست 

 تا ننالد با خدا وقت گزند 

 بر دهان و بر دلش قفل است و بند 

 تا بکرد او دعوی عز و جلال 

 داد مر فرعون را صد ملک و مال 

 تا ننالد سوی حق آن بدگهر 

 در همه عمرش ندید او دردسر 

 حق ندادش درد و رنج و اندهان 

 داد او را جمله ملک این جهان... 

 تا بخوانی مر خدا را در نهان 

 درد آمد بهتر از ملک جهان

رمضان است این لحظه های ناب را قدر بدانیم و مهتاب جان را به آفتاب جانان گره بزنیم...

خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1391/05/08 شماره انتشار 18179 -۲۲۱۲