جامعه نو

وقتی در امتحان رفوزه می شویم
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۱
 
 
غرور آتشی است که نه تنها شخصیت ها و موفقیت ها را که ایمان ها را نیز می سوزاند، اصلاً وقتی که ابلیس مغرور شد به عبادت های چند هزار ساله و جنس خود را برتر از آدم دانست، آتش در ایمان خویش کشید و این سرنوشت هر کسی است که جامه غرور بر تن کند و جام غرور بنوشد. نمی شود که شیطان با آن همه عبادت، با غرور نابود شود اما ما با غرور پر بگیریم نه، ترازوی عدالت خداوندی همان است که بود، هر که مغرور شد باخت و حتی می شود گفت بسیارند کسانی که به آ ن چه مغرور شدند، آن را از دست دادند، به ویژه این سخن در حوزه دیانت صدق می کند که هر که به عبادت های خود، به شخصیت خود مغرور شد شکار همانی شد که خود صید غرور خویش شده بود. یادم هست بنده خدایی می گفت وقتی خبر از رندی جوان و عشوه دخترکی شد، بر سر خشم آمدم که باید با آن ها چنین و چنان کرد. باید مردم همان دم که خامی کردند این دخترک و پسرک، آنان را بر آتش مجازات می پختند و... چه ها که نگفتم، این شهروند اضافه کرد اما خود من تا به آن روز آزمون نشده بودم کسی پاک چشمی و پاک  دلی و قوام پاکی دست و پندارم را به سنگ ترازو نسنجیده بود، امتحان نداده، خود را قبول می پنداشتم، اما انگار آن غرور و آن تحقیر جوانکان باعث شد، من هم در آزمونی، ایمان خویش را بسنجم، که پیامکی عاشقانه و پس از آن صدایی اغواگر، مرا به دوستی می خواند و من لرزیدم و جواب عشوه اش لبخند من شد و گفتم. گفت هایی شکل گرفت که هر لحظه مرا کوچک تر می کرد. اگرچه غیر از پیامک و صدا، هرگز او را ندیدم و نشناختم، اما خودم را شناختم که چقدر شکننده ام در برابر این مسائل، ناگهان یاد ماجرای آن جوانک ها افتادم که مغرور به پیشینه سفید خود، خاکستری رفتارشان را سیاه سیاه می دیدم و این بیت ها در ذهنم مرور شد که سال ها پیش خوانده بودم:

غره مشو که مرکب مردان مرد را

در سنگلاخ بادیه پی ها بریده اند

نومید هم مباش که رندان جرعه نوش

ناگه به یک ترانه به منزل رسیده اند...

آری از خدا بخواهیم ما را از وادی غرور نجات دهد، به ویژه از غرور به عبادات که آدمی را در ذهن خویش روز به روز فربه تر می نمایاند و از خدا و خلق طلبکارتر می کند، اما نومید هم نباید شد، که «حر»ها در عرصه های مختلف کربلای زندگی کم نیستند که با یک اشارت حسین ایمان خویش به سر منزل مقصود می رسند... پس نه باید در کوچه های غرور گم شد نه در چاه و چاله های ناامیدی.

رمضان است و فصل باران برکت و رحمت و مغفرت، باید در زیر این باران هم جامه غرور را از تن به در کرد و هم جان از غبار ناامیدی شست. این بهترین سوغات رمضان می تواند باشد.

خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1391/05/15 شماره انتشار 18185 /صفحه۶/جامعه