در حسرت مولا علی(ع)
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

هروله می کنم همه تاریخ را

خود را به کوفه می رسانم

که زار می زند کوچه هایش

در حسرت مردی که دیشب نیامد

در حسرت مردی که دیگر نخواهد آمد

چشم کودکان به درماند

و سفره ها در انتظار نان و خرما

دوباره خالی جمع شد

آه ها به حسرت برآمد

اما آن مرد

آن مرد جهان به دوش

آن مرد مهربان

که خرما را به نام خدا

در کام کودکان می گذاشت نیامد

و این خبر

- تلخ و سنگین-

در شهر پیچید

دیگر هم منتظر نباشید

آن مرد

راهی آسمان شد

و زمین تا همیشه در حسرت خواهد سوخت...

و من

- این غریبه فارسی-

از نسل مسلمان

چقدر دیر رسیدم

اما دریغ

او را ندیدم

«اویس» هم نشدم

تا شوق دوباره آمدن

مرا به دیارم بازگرداند

حبیب من

با فرقی شکافته

به آسمان ها رفت

من حیران

سرگشته کوچه هایی شدم

که روزگاری

نه شب هایی

دفتر مشق قدم های او بوده است

و الان

در حسرت آن قدم ها می سوزد

و من هم می سوزم

و باهم می گرییم

بر تنهایی خود

بر غربت خدا

در میان مردمان شهر

که حجت خدا را تاب نیاوردند ...

 

 خراسان رضوی - مورخ پنج‌شنبه 1391/05/19 شماره انتشار 18189 /صفحه اول