ناامید نیستم از دریای عفو و کرم پروردگار
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
 

صدای ناز نیازخواهی عاشقان از هر سو به گوش می رسد. چشم ها به کار بارانند و دل ها دریا را به باور رسیده اند، زبان ها «بک یا ا...» را چنان فریاد می زنند که رشک از ملک می برد. «بمحمدٍ» که تکرار می شود عطر بعثت و شکوه هجرت آدمی را بزرگ می کند، «بعلیٍ» که حدیث نامکرر می شود،غیرت در همه وجود آدمی می پیچد تا برخیزد و بفاطمة ... دیگر نمی گویم چه حالی دارند عاشقان، فاطمه، فاطمه، فاطمه و نور است فاطمه و ...

می خوانند، مردمان، من اما مانده ام چه بخوانم، آخر، این سرکه پر از گناه است پر از هزار شیطنت و شیطان است را چگونه به زیر قرآنی بگیرم که کلام خداست؟ ناامید نیستم از رحمت حضرت رحیم، اما وقتی امید شیطان هر روز به من بیشتر و طمعش در من افزون تر می شود، چطور می توانم سر به زیر قرآن بگذارم من که کلامم بوی آتش می دهد، چگونه از کوثر نام های پرشکوه محمد و علی و فاطمه بگویم؟ ناامید نیستم از این نام ها که کلید شفاعت جان ها و جهان هستند هنوز به خودم امید ندارم که «امید بزرگ» شیطانم، به خودم امید ندارم وقتی آن وسواس خناس طمعش در من هر روز پررنگ تر می شود. وقتی زندگی ام زینت شیطان است و شرم ایمان.من مانده ام با این زبان که کلید دوزخ است چگونه کلمات بهشتی را آواز کنم. چگونه از خدا بگویم، حال آن که او حق است و مرا به حق امر فرموده است، من اما پر از ظلم و بیدادم. چگونه «بمحمد» بگویم که برای اتمام مکارم اخلاق در من و ما و شما و ایشان آن همه رنج کشید، ما اما «انبان رذایل» شده ایم. چگونه «بعلی» را بر زبان جاری کنم حال آن که مولایم علی در کوچه های کوفه برای کمک به نیازمندان جاری می شد و دست های پینه بسته اش را برای گره گشایی از مشکلات مردم به کار می گرفت، من اما دستم اگر به گره رسیده است گرهی بر آن افزوده ام. چگونه با این زبان از صداقت بگویم که دروغ عادت زبان ام شده است. چگونه شفا بخواهم که خود بلای جان مردمان شده ام چگونه از شفاعت بگویم که خود شفاعت خداوند برای بندگانش را نپذیرفته ام. مگر آن کریم بزرگ برای یاری نیازمندان خود وساطت نکرد و ضمانت نفرمود که من نادیده گرفتم اما حالا... نوای عاشقانه از مسجد به گوش می رسد، من اما به محاسبه نفس خویش مشغولم هرچند کفه ترازو را به نفع خویش می خواهم سنگین کنم، اما نمی شود. هرچه را می گذارم، در برابر آنچه در کفه دیگر است خیلی سبک است و من خیلی بدهکارم. با این دست و دل و دیده بدهکار چگونه جرات کنم به جمع عاشقان بپیوندم؟ ناامید نیستم از دریای کرم و عفو خداوند، اما وقتی شیطان به من هزار امید بسته است، وقتی هر روز طمعش در من افزون تر می شود وقتی رفتارم زینت شیطان است و شرم ایمان. نمی دانم چه باید کرد؟ اما... شب قدر است. من از خداوند هرگز ناامید نمی شوم. پس خدایا به حرمت دست های در پرواز به من ایمانی بخش که شیطان را از خویش ناامید کنم....

خراسان - مورخ شنبه 1391/05/21 شماره انتشار 18190 /صفحه۹/اجتماعی